Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (13 milliseconds)
English
Persian
performing
انجام دهنده
accomplisher
انجام دهنده
achiever
انجام دهنده
complier
انجام دهنده
functor
انجام دهنده
Search result with all words
connective
نشانه بین دو عملوند که نشان دهنده عملی است که باید انجام شود
consummative
تکمیل کننده انجام دهنده
Other Matches
trimmer
زینت دهنده تغییر عقیده دهنده بنابمصالح روز
conglutinative
التیام دهنده جوش دهنده
exhibitor
نمایش دهنده ارائه دهنده
bailor
امانت دهنده کفیل دهنده
exhibitors
نمایش دهنده ارائه دهنده
catalyst
تشکیلات دهنده سازمان دهنده
exhibiter
نمایش دهنده ارائه دهنده
catalysts
تشکیلات دهنده سازمان دهنده
extender
توسعه دهنده ادامه دهنده
bailer
امانت دهنده کفیل دهنده
fails
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
qui facit per alium facit perse
کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
like a duck takes the water
[Idiom]
کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
automating
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automates
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automated
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
failure
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failures
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
robots
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
gurantee
عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
robot
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
scratch one's back
<idiom>
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
upward compatible
اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
retention money
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
queried
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
query
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queries
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
querying
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
indicator
نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
continue
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continues
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
altitude azimuth
عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
mission , oriented
لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
donor
دهنده
pusher
هل دهنده
pushers
هل دهنده
shover
هل دهنده
transferor
دهنده
joggers
هل دهنده
donors
دهنده
donar
دهنده
giver
دهنده
jogger
هل دهنده
trimestr
رخ دهنده
irriguous
اب دهنده
conjunctive
ربط دهنده
demonstrators
نشان دهنده
eleemosynary
صدقه دهنده
demonstrator
نشان دهنده
examinee
امتحان دهنده
placater
اشتی دهنده
concussive
تکان دهنده
connector
اتصال دهنده
stirring
تکان دهنده
elucidator
توضیح دهنده
erosive
فرسایش دهنده
erosive
سایش دهنده
epicritic
تمیز دهنده
endorser
حواله دهنده
evangelic
مژده دهنده
communicator
پیام دهنده
compensative
پاداش دهنده
concentative
تمرکز دهنده
transporters
انتقال دهنده
Baptists
تعمید دهنده
conciliator
اشتی دهنده
emancipator
رهایی دهنده
Baptist
تعمید دهنده
expositor
توضیح دهنده
electron donor
دهنده الکترون
depreciative
تنزل دهنده
drill master
مشق دهنده
deliverer
تحویل دهنده
continuative
ادامه دهنده
delegant
حواله دهنده
promising
نوید دهنده
decreer
حکم دهنده
arbitrator
فیصل دهنده
continuant
ادامه دهنده
dimissory
رخصت دهنده
decker
ارایش دهنده
decker
زینت دهنده
deceiver
فریب دهنده
deluder
فریب دهنده
retrograde
برگشت دهنده
lurer
فریب دهنده
drawer of a bill of exchange
برات دهنده
discriminator
تمیز دهنده
indicator
نشان دهنده
consultee
مشورت دهنده
interlocutors
جواب دهنده
interlocutor
جواب دهنده
arbitrators
فیصل دهنده
designator
نقش دهنده
depreciator
تنزل دهنده
deponont
شهادت دهنده
demulcent
ت سکین دهنده
transporter
انتقال دهنده
modifiers
تغییر دهنده
impersonator
شخصیت دهنده
impersonators
شخصیت دهنده
modificative
تغییر دهنده
locator
اجاره دهنده
loaner
عاریه دهنده
linker
پیوند دهنده
line adapter
وفق دهنده خط
licensor
پروانه دهنده
licenser
پروانه دهنده
lessor
اجاره دهنده
legator
ارث دهنده
lactiferous
شیر دهنده
jolter
تکان دهنده
organisers
تشکیل دهنده
modificatory
تغییر دهنده
money lender
وام دهنده
illustrators
توضیح دهنده
palliator
تسکین دهنده
pacificator
تسکین دهنده
differential
تشخیص دهنده
differentials
تشخیص دهنده
offeror
پیشنهاد دهنده
offerer
پیشنهاد دهنده
nomenclator
لقب دهنده
nomenclator
کنیه دهنده
preferential
امتیاز دهنده
mover
پیشنهاد دهنده
mortgagor
رهن دهنده
startling
تکان دهنده
moratory
مهلت دهنده
regulatory
نظم دهنده
recuperative
اعاده دهنده
illustrator
توضیح دهنده
organizer
تشکیل دهنده
organizers
تشکیل دهنده
irradiative
روشنی دهنده
fumigator
بخور دهنده
frondescent
برگ دهنده
contributor
اعانه دهنده
contributors
اعانه دهنده
redeemer
فدیه دهنده
redeemers
فدیه دهنده
formatter
شکل دهنده
flowerer
گیاه گل دهنده
extenuative
تخفیف دهنده
extenuating
تخفیف دهنده
extender
بسط دهنده
explicator
توضیح دهنده
expander
بسط دهنده
exhibitive
جلوه دهنده
exhibitioner
نمایش دهنده
exhalent
بیرون دهنده
auxiliary
<adj.>
کمک دهنده
auxiliaries
کمک دهنده
gagger
فریب دهنده
inspirator
الهام دهنده
ingot pusher
هل دهنده شمش
ingestive
قورت دهنده
indicator electrode
الکترودنشان دهنده
indicant
نشان دهنده
indemnitor
تاوان دهنده
incarnative
گوشن نو دهنده
impellent
سوق دهنده
impelent
سوق دهنده
hurter
ازار دهنده
informant
اگاهی دهنده
informant
شکل دهنده
informants
اگاهی دهنده
informants
شکل دهنده
grantor
انتقال دهنده
palliator
کاهش دهنده
exhalant
بیرون دهنده
sedated
تسکین دهنده
salvers
التیام دهنده
salver
التیام دهنده
salver
شفا دهنده
abusers
دشنام دهنده
abuser
دشنام دهنده
pushers
فشار دهنده
pusher
فشار دهنده
negotiators
انتقال دهنده
negotiator
انتقال دهنده
connecting
اتصال دهنده
persecutors
ازار دهنده
persecutor
ازار دهنده
prickly
خراش دهنده
instructive
یاد دهنده
illustrative
توضیح دهنده
healer
شفا دهنده
healer
التیام دهنده
sedate
تسکین دهنده
commanding
فرمان دهنده
shocking
تکان دهنده
lenders
وام دهنده
setter
پاس دهنده
setter
قرار دهنده
setters
پاس دهنده
setters
قرار دهنده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com