Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
that word is obsolescent
ان واژه کم کم دارد مهجور
Other Matches
Pronoia
واژه ای جدید: حسی که گویا از طرف دنیا برای کمک کردن وجود دارد
dead
مهجور
obsolete
مهجور
obolete process
فرایندهای مهجور
scalar
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
portmanteaus
واژه مرکب از دو واژه
portmanteaux
واژه مرکب از دو واژه
portmanteau
واژه مرکب از دو واژه
. The car is gathering momentum.
اتوموبیل دارد دور بر می دارد
word
واژه
terming
واژه
neologism
نو واژه
termed
واژه
term
واژه
neologisms
نو واژه
mosul
واژه
worded
واژه
Walls have ears
<idiom>
دیوار موش دارد و موش گوش دارد
[اصطلاح]
labor theory of value
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
neologism
واژه تراشی
worded
واژه سخن
buzz word
رمز واژه
buzz words
رمز واژه
neologisms
واژه جدید
glossary
واژه نامه
the root of a word
ریشه واژه
word book
واژه نامه
lexicology
واژه شناسی
wordbook
واژه نامه
loanword
واژه بیگانه
lexicon
[dictionary]
واژه نامه
loanword
واژه عاریه
dissylable
واژه دوهجائی
coinage
ابداع واژه
keyword
واژه کلیدی
neologism
واژه جدید
stimulus word
واژه محرک
dictionary
واژه نامه
synonyms
واژه مترادف
neolalia
واژه تراشی
synonym
واژه مترادف
synonym
واژه هم معنی
cognate
واژه هم ریشه
synonyms
واژه هم معنی
punctuation for reference
زیر واژه
word deafness
واژه کری
word order
ترتیب واژه ها
paronym
واژه هم ریشه
philologist
واژه شناس
wordbook
واژه نامه
glossary
واژه نامه
word blindness
واژه کوری
word-blindness
واژه کوری
neologisms
واژه تراشی
word count
واژه شماری
score out that word
ان واژه را خط بزنید
pejorative
واژه تحقیری
word
واژه سخن
intercalation
واژه افزایی
glossaries
واژه نامه
post fix
در پایان واژه چسباندن
pentasyllable
واژه پنج هجائی
prandial
واژه شوخی امیز
an inseparable prefix
سر واژه جدا نشدنی
septisyllable
واژه هفت هجائی
syncopation
کوتاه سازی واژه
teragram
واژه چهار حرفی
english words
واژه ها یا لغات انگلیسی
polysllable
واژه جند هجائی
octosyllable
واژه هشت هجائی
score out that word
روی ان واژه خط بکشید
logomachy
بازی واژه پردازی
lexicon
واژه نامه دیکسیونر
homely
[British E]
<adj.>
سنگین
[واژه تحقیری]
lexicons
واژه نامه دیکسیونر
homely
[British E]
<adj.>
بیمزه
[واژه تحقیری]
wordprocessing program
برنامه واژه پردازی
this word means a dog
این واژه یعنی سگ
word span test
ازمون فراخنای واژه ها
word choice test
ازمون واژه گزینی
wordage
کلمات واژه بندی
dictionary sort
ترتیب واژه نامهای
word building test
ازمون واژه سازی
homely
[British E]
<adj.>
خفه
[واژه تحقیری]
word association test
ازمون تداعی واژه ها
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
God bless
[you]
!
خدا حافظ
[واژه کهنه]
rebus
نشاندادن واژه ها بصورت مصور
nomenclature
فهرست واژه ها و اصطلاحات یک علم یا یک فن
neology
استعمال واژه یااصطلاح جدید
periphrasis
استعمال واژه ها وعبارات زائد
dictionaries
کتاب لغت واژه نامه
spicery
انباری ادویه
[واژه قدیمی]
glossaries
واژه نامه ضمیمه کتاب
lexicography
فرهنگ نویسی واژه نگاری
dictionary
کتاب لغت واژه نامه
malaprop
کسیکه واژه ها را اشتباه بکارمیبرد
slang
واژه عامیانه وغیر ادبی
glossary
واژه نامه ضمیمه کتاب
purism
واژه یا اصطلاح اصیل وصحیح
a word with a pejorative connotation
واژه ای با معنای ضمنی منفی
lexigraphy
یکجور خط که هر حرف ان نماینده واژه ایست
How do you pronounce
[say]
that
[this]
word?
این واژه چه جور تلفظ می شود؟
bawdry
زنا
[دین]
[حقوق]
[واژه قدیمی]
catch-phrase
واژه یا عبارتی که جلب توجه کند
catch-phrases
واژه یا عبارتی که جلب توجه کند
homely
[British E]
<adj.>
عادی و خسته کننده
[واژه تحقیری]
cantoria
[واژه ای ایتالیایی برای گالری یا تریبون]
enclave economices
اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
walls here ears
دیوار موش دارد موش گوش دارد
anglo-chinois
[واژه فرانسوی برای چشم انداز باغ]
parathesis
پیوند دو واژه بی انکه تغییری درانهاروی دهد
to inspan oxen
این واژه را در افریقای جنوبی بکار می برند
alinik design
واژه ترکی به معنای طرح محرابی یا جانمازی
sanshifter
واژه توهین امیز برای نفردونده جلویی
Genius Loci
نابغه
[واژه لاتین در معماری یا محوطه سازی]
is intervocalic
حرف Pدر واژه میان دو صداواقع شده است
kpsi
[واژه مخفف معادل تعداد گره در هر اینچ مربع]
logogram
واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
this word occurs in gulistan p
این واژه درهمه جای گلستان دیده میشود
to purify the person language
زبان فارسی را از واژه هاوتعبیرات بیگانه یا غیرمصطلح پیراستن
logograph
واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
Chrismon
[حرف اول اسم مقدس از سه واژه ی یونانی به نام مسیح]
split infinitive
مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
paragram
جناسی که عبارت است ازتغییرحرف یا حروفی ازیک واژه تصحیف
worid
کلمه لغت لفظ الفاظ واژه سخن گفتار حرف
poetaster is pejorative word
شاعرک واژه ایست که برای تحقیر شاعر بکار میرود
the word is sanctioned by use
کثرت استعمال این واژه راجزواژههای درست دراورده است
split infinitives
مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
Cinquecento
[واژه ای که در قرن شانزدهم ایتالیا در هنر و معماری رنسانس بکار می رفته است.]
electrographic architecture
[واژه ای که توسط تام ولف برای توصیف ساختار تبلیغات الکتریکی به آمریکا آمد.]
fullwrite professional
یک برنامه جدید واژه پردازی برای کامپیوتر مکینتاش که متن را با نمودارهای متمایل به مقصود کاملا" عجین میکند
backwater
محل راکد
[عقب افتاده]
[عقب مانده]
[واژه تحقیری]
philological
وابسته به واژه شناسی یازبان شناسی تاریخی وتطبیقی
Royal Bokhara
فرش سلطنتی بخاراتی
[این واژه تجاری به فرش های ترکمنی با کیفیت بالا اطلاق می شود.]
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
the propriety of a term
درستی یک لفظ یا یک اصطلاح مناسبت یک واژه یا لفظ
philology
زبان شناسی تاریخی وتطبیقی واژه شناسی
mafrash
مفرش
[واژه عربی به معنی خوابگاه و یا کیسه خواب می باشد و حالت تزئینی داشته، اطراف تشک خواب و یا جای استراحت را می پوشاند.]
anastylosis
[واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
singular
واژه مفرد صیغه مفرد
has
دارد
there is a time for everything
دارد
are there any remarks?
دارد
he is ill with fever
تب دارد
chains
دارد.
hast
او دارد
heavy fighting is in progress
دارد
chain
دارد.
he has a rage for money
دارد
he has worms
دارد
the probability is
احتمال دارد
he speaks to the purpose
قصدی دارد
what hurt is there in that
چه زیانی دارد
what the odds
چه اهمیت دارد
virus
وجود دارد
Buttonhole
کتی که در دو طرف دکمه دارد
it depends
[on]
بستگی دارد
[به]
god is
خداوجود دارد
he is fifty
تمام دارد
Windows GDI
بیتی دارد
the reason is manifold
چنددلیل دارد
the reason is two fold
دودلیل دارد
But one leg to the fowl.
<proverb>
مرغ یک پا دارد .
viruses
وجود دارد
There is a knack in it .
یک فنی دارد
There is something wrong with the ...
... عیب دارد.
leek d;
[,vjvi ;i fv'ihd \ik ,
بزرگ دارد
it is usual with him
عادت دارد
it is sufficiently stamped
کسرتمبر دارد
He has a day off.
او مرخصی دارد.
there is a rumour that
شهرت دارد که
it has sides
سه پهلو دارد
walls have ears
گوش دارد
what matter?
چه اهمیت دارد
he tops .0 metres
یک مترونیم قد دارد
I owe him a dept of gratitude.
حق بگردنم دارد
he has an axe to grind
غرض دارد
he has an a. to grind
مقصود دارد
multungulate
که بیش از دو سم دارد
he has a spite against me
بامن لج دارد
not a patch on
چه دخلی دارد
our library is well stocked
خوبی دارد
he has a maggot in his head
وسواس دارد
he is 0 years old
او ده سال دارد
figure on
<idiom>
بستگی دارد به
She has a soft voice
صدای نرمی دارد
it is of frequent
خیلی مورد دارد
It is much sought after
خیلی طالب دارد.
He is distantly related to us .
نسبت دوری با ما دارد
to bring grist to the mill
نان دراب دارد
likelihood
احتمال کلی دارد
He has influential contacts everywhere.
همه جا دست دارد
it askes for attention
توجه لازم دارد
the export of ... is granted the premium.
صدور ... جایزه دارد.
he has much merit
بسیار شایستگی دارد
it is particularly difficult
یک دشواری ویژه دارد
She has got regular teeth .
دندانهای منظمی دارد
it stand well with him
بامن نظرمساعدی دارد
it speaks well for him
بامن نظرمساعد دارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com