Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (35 milliseconds)
English
Persian
gentle
اهسته ملایم کردن
gentler
اهسته ملایم کردن
gentlest
اهسته ملایم کردن
Other Matches
stew
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewed
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewing
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stews
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
softened
ملایم کردن
soften
ملایم کردن
milden
ملایم کردن
softens
ملایم کردن
genialize
ملایم کردن
to tone down
ملایم کردن
attemper
ملایم کردن
temper
ملایم کردن
tempered
ملایم کردن
tempers
ملایم کردن
tap
ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tapping
ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tapped
ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
sweeten
شیرین شدن ملایم کردن
sweetens
شیرین شدن ملایم کردن
sweetened
شیرین شدن ملایم کردن
sweetening
شیرین شدن ملایم کردن
bask
باگرمای ملایم گرم کردن
basks
باگرمای ملایم گرم کردن
basked
باگرمای ملایم گرم کردن
milden
نرم کردن ملایم شدن
basking
باگرمای ملایم گرم کردن
slackens
اهسته کردن
slacken
اهسته کردن
slackening
اهسته کردن
trickle charge
پر کردن اهسته
to slack up
کم کم اهسته کردن
slackened
اهسته کردن
anneal
نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
tempers
مرطوب کردن بازپختن ملایم کردن
temper
مرطوب کردن بازپختن ملایم کردن
tempered
مرطوب کردن بازپختن ملایم کردن
decelerated
کندکردن اهسته کردن
slowing
اهسته کردن یاشدن
elutriate
اهسته خالی کردن
slow
اهسته کردن یاشدن
slowed
اهسته کردن یاشدن
slower
اهسته کردن یاشدن
slowest
اهسته کردن یاشدن
decelerates
کندکردن اهسته کردن
decelerating
کندکردن اهسته کردن
slows
اهسته کردن یاشدن
decant
اهسته خالی کردن
decelerate
کندکردن اهسته کردن
decanting
اهسته خالی کردن
decanted
اهسته خالی کردن
decants
اهسته خالی کردن
fudge
فریفتن اهسته حرکت کردن
retard
عقب انداختن اهسته کردن
retarding
عقب انداختن اهسته کردن
retards
عقب انداختن اهسته کردن
cooing
اهسته بازمزمه ادا کردن
coos
اهسته بازمزمه ادا کردن
cooed
اهسته بازمزمه ادا کردن
fudging
فریفتن اهسته حرکت کردن
coo
اهسته بازمزمه ادا کردن
fudges
فریفتن اهسته حرکت کردن
fudged
فریفتن اهسته حرکت کردن
to go easy on somebody
[something]
با کسی
[چیزی]
مهربان
[آهسته]
[ملایم]
رفتار کردن
plods
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plodding
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plodded
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plod
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
instilling
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instills
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instill
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instils
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilled
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instil
کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
dulcify
ملایم کردن اصلاح کردن
paced
باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
paces
باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
pace
باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
parade lap
رژه اهسته دور پیست برای گرم کردن
plenum chamber
محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
drawls
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawling
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawled
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawl
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
chemical wash
کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
paced
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
pace
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paces
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
restrained
ملایم
smoothest
ملایم
fair spoken
ملایم
benignly
ملایم
good natured
ملایم
benign
ملایم
good tempered
ملایم
agreeable
ملایم
easiest
ملایم
smoothed
ملایم
sottovoce
ملایم
easier
ملایم
bland
ملایم
easy
ملایم
temperate
ملایم
blandest
ملایم
clement
ملایم
blander
ملایم
equable
ملایم
softer
ملایم
selfpossessed
ملایم
debonnaire
ملایم
dolce
ملایم
good-tempered
ملایم
smoothe
ملایم
smooths
ملایم
gentle
ملایم
softest
ملایم
meek
ملایم
gentler
ملایم
breezy
ملایم
self-possessed
ملایم
mild flavoured
ملایم
emolliate
ملایم
mild
ملایم
milder
ملایم
mildest
ملایم
gentlest
ملایم
good-natured
ملایم
lentamente
ملایم
moderated
ملایم
moderate
ملایم
sedating
ملایم
sedates
ملایم
lenitive
ملایم
sedated
ملایم
sedate
ملایم
smooth
ملایم
lenis
ملایم
moderates
ملایم
lamblkin
ملایم
lambent
ملایم
soft
<adj.>
ملایم
soft
ملایم
pigeon livered
ملایم
moderating
ملایم
smooth
<adj.>
ملایم
odd
:سوگند ملایم
benedict
خوشحال ملایم
shelving
شیب ملایم
downy
ملایم نرم
oddest
:سوگند ملایم
approximation
محاسبه ملایم
kindly
دلپذیر ملایم
mildly
بطور ملایم
qualifiers
ملایم سازنده
larghetto
حرکت ملایم
lambencyr
با روشنائی ملایم
odder
:سوگند ملایم
hand gallop
تاخت ملایم
fail softly
با خرابی ملایم
ash tire
اتش ملایم
lambently
با تابندگی ملایم
larghetto
اهنگ ملایم
larghetto
موزیک ملایم
gar
سوگند ملایم
approximations
محاسبه ملایم
to tone down
ملایم شدن
peanoforte
اهنگ ملایم
qualifier
ملایم سازنده
genial heat
گرمای ملایم
glacis
سرازیری ملایم
glacis
شیب ملایم
andante
نسبتا ملایم
suave
ملایم مودب
temperate climate
اقلیم ملایم
kindlity
بطور ملایم
kindly climate
اب وهوای ملایم
light breeze
نسیم ملایم
cooling off
ملایم شدن
od
سوگند ملایم
gentle slope
شیب ملایم
fail soft
با خرابی ملایم
lenient
ملایم باگذشت
lento
بطور ملایم
tootle
نی یا فلوت ملایم زدن
tootles
نی یا فلوت ملایم زدن
tootled
نی یا فلوت ملایم زدن
lentissimo
خیلی ملایم واهسته
tootling
نی یا فلوت ملایم زدن
lambent
دارای روشنایی ملایم
reproof
ملامت توبیخ ملایم
braise
با اتش ملایم پختن
ruggedly
بطور ناهموار یا ملایم
braised
با اتش ملایم پختن
reproofs
ملامت توبیخ ملایم
braising
با اتش ملایم پختن
braises
با اتش ملایم پختن
benignant
خوش خیم ملایم
recession
کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
cholerine
اسهال وبایی وبای ملایم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com