English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (32 milliseconds)
English Persian
overhaul اوراق کردن کامل
overhauled اوراق کردن کامل
overhauling اوراق کردن کامل
overhauls اوراق کردن کامل
Other Matches
overhauls اوراق کردن
cannibalization اوراق کردن
overhauling اوراق کردن
overhaul اوراق کردن
disassemble اوراق کردن
overhauled اوراق کردن
perpetual bonds اوراق قرضه بدون مدت اوراق قرضه دائمی
scrapped نزاع اوراق کردن
scrapped خرده اوراق کردن
scrapping نزاع اوراق کردن
salvaged اوراق کردن وسایل
scrapping خرده اوراق کردن
scrap نزاع اوراق کردن
scrap خرده اوراق کردن
scraps نزاع اوراق کردن
salvages اوراق کردن وسایل
salvage اوراق کردن وسایل
scraps خرده اوراق کردن
salvaging اوراق کردن وسایل
cannibalising محل اوراق کردن وسایل
cannibalised محل اوراق کردن وسایل
cannibalizes محل اوراق کردن وسایل
cannibalizing محل اوراق کردن وسایل
cannibalized محل اوراق کردن وسایل
cannibalises محل اوراق کردن وسایل
cannibalize محل اوراق کردن وسایل
To take something to pieces. دل وروده چیزی را در آوردن ( اوراق کردن )
full mobilization تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
completed case جعبه کامل خشاب کامل
full scale باندازه کامل بمقیاس کامل
full annealing بازپخت کامل تاباندن کامل
matures کامل کردن
complemented کامل کردن
roundest کامل کردن
complementing کامل کردن
finish کامل کردن
mature کامل کردن
complement کامل کردن
round کامل کردن
totalize کامل کردن
complements کامل کردن
finishes کامل کردن
to rest up استراحت کامل کردن
to pay home تلافی کامل کردن
use up <idiom> استفاده کامل کردن
rest up استراحت کامل کردن
check up رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
completed کامل کردن انجام دادن
bleached سفید کردن شستن کامل
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
complete کامل کردن انجام دادن
salvaging پیاده کردن کامل قطعات
salvage پیاده کردن کامل قطعات
bleach سفید کردن شستن کامل
completing کامل کردن انجام دادن
salvaged پیاده کردن کامل قطعات
salvages پیاده کردن کامل قطعات
completes کامل کردن انجام دادن
bleaches سفید کردن شستن کامل
to post up مطلع کردن کامل دادن به
to be all eyes موافبت کامل کردن سرتاپاچشم شدن
optimization کار کردن چیزی با کارایی کامل
souse بطور کامل پوشاندن حمله کردن
pay off با دادن مزد کامل اخراج کردن
hitching کامل کردن پاس به دریافت کننده
to play one's card well از فرصت خود استفاده کامل کردن
hitched کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitch کامل کردن پاس به دریافت کننده
to browse ویرایش کامل کردن [علوم کامپیوتر]
hitches کامل کردن پاس به دریافت کننده
overhauling پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhaul پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauled پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
To perfect oneself in a foreign language . معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
cancelling متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancels متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
model آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
cancel متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
modeled آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
models آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
modelled آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
to make the most of به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
integrate کامل کردن درست کردن
integrating کامل کردن درست کردن
integrates کامل کردن درست کردن
imago حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
high leg attack and shoulder control زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
double leg pick up زیر و عوض کردن دست و افت کامل حریف کشتی
thorough بطور کامل کامل
document ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
papers اوراق
papered اوراق
paper اوراق
papering اوراق
in quires اوراق
substituted service اوراق دعوی
papering اوراق بهادار
document bills اوراق تجارتی
treasury bonds اوراق بهادارخزانه
commercial bills اوراق تجارتی
debenture اوراق قرضه
scraps اوراق دورانداختن
government stock اوراق بهاداردولتی
drafted اوراق بهادار
commercial papers اوراق تجارتی
bond اوراق قرضه
negotiable instruments اوراق بهادار
draft اوراق بهادار
papers اوراق بهادار
commerical papers اوراق تجارتی
obligation اوراق قرضه
obligations اوراق قرضه
printed matter اوراق چاپی
drafts اوراق بهادار
scrapping اوراق دورانداختن
negotiable papers اوراق بهادار
savings bond اوراق قرضه
scrapper اوراق کننده
secret papers اوراق سری
scrap اوراق دورانداختن
paper اوراق بهادار
securities اوراق بهادار
bonds اوراق بهادار
scrapped اوراق دورانداختن
papered اوراق بهادار
brokers دلال اوراق بهادار
brokered دلال اوراق بهادار
preference bonds اوراق قرضه ممتاز
brokering دلال اوراق بهادار
bill of oredit اوراق قرضه دولتی
bond issue صدور اوراق قرضه
scrapping ماشین الات اوراق
government securities اوراق بهادار دولتی
government bonds اوراق قرضه دولتی
documents پرونده ها [اسناد] [اوراق]
broker دلال اوراق بهادار
securities market بازار اوراق بهادار
bourse [in a non-English-speaking country] بورس اوراق بهادار
scrapbook دفتر اجناس اوراق
stock exchange بورس اوراق بهادار
registered bond اوراق قرضه با نام
scraps ماشین الات اوراق
registered securities اوراق بهادار با نام
scrap ماشین الات اوراق
bearer securities اوراق بهادار بی نام
junk جنس اوراق وشکسته
stock exchange بورس اوراق بهادار
stock exchanges بورس اوراق بهادار
portfolio موجودی اوراق بهادار
assumed portfolio اوراق بهادار مفروض
negotiable papers اوراق قابل انتقال
portfolios موجودی اوراق بهادار
security market بازار اوراق بهادار
scrapbooks دفتر اجناس اوراق
junk bond اوراق قرضهی قمارآمیز
junk bonds اوراق قرضهی قمارآمیز
securities department اداره اوراق بهادار
scrapped ماشین الات اوراق
loose-leaf دارای برگهایا اوراق ول و جداشدنی
leafleting اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
loose leaf دارای برگهایا اوراق ول و جداشدنی
leafleted اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
scrappiness اوراق شدگی ستیزه جویی
yield of bonds نرخ بازده اوراق قرضه
leaflet اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
issue [of something] [ID card or check] انتشار [اسکناس] [اوراق بهادار]
redemption مبادله اوراق بهادار با پول
marketable securities اوراق بهادار قابل معامله
archive ضبط اسناد و اوراق بایگانی
appraisement bond اوراق قرضه قابل تجدیدارزیابی
ceded portfolio اوراق بهادار واگذار شده
transferable commercial instrument اوراق تجارتی قابل انتقال
leaflets اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
transferable securities اوراق بهادار قابل انتقال
transfer of portfolio انتقال موجودی اوراق بهادار
outside market بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
over-the-counter trading of securities بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
commercial paper اوراق و اسناد بهادار قابل انتقال
pegging تثبیت قیمت اوراق بهادار وارز
over-the-counter market بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
bond discount تنزل مبلغ اسمی اوراق قرضه
leaflet bomb بمب حاوی اعلامیه یا اوراق تبلیغاتی
The return on the bonds amounts to ... مبلغ بازده اوراق بهادار برابراست با ...
bearer stock سهام و اوراق قرضه بدون نام
kerb market [British E] بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
portfolio entry قلم متعلق به موجودی اوراق بهادار
curb market [American E] بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
emissions انتشار سهام دولتی و اوراق قرضه و اسکناس
emission انتشار سهام دولتی و اوراق قرضه و اسکناس
bondable قابل تبدیل به اوراق قرضه وثیقه پذیر
quotation قیمت جاری مظنه شده سهام اوراق بهادار ...
coupon payments منظورپرداختهای ثابت بابت بهره اوراق قرضه است
quotations قیمت جاری مظنه شده سهام اوراق بهادار ...
factorize تقسیم یک عدد به دو عدد کامل که در اثر ضرب کردن همان عدد اصلی نتیجه شود
re issuable notes اوراق بهادار در وجه حامل که پس از یک بار پرداخت دوباره قابل استفاده هستند
bear سلف فروشی سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتی ارزانتر از قیمت واقعی
bears سلف فروشی سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتی ارزانتر از قیمت واقعی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com