Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (52 milliseconds)
English
Persian
append
اویختن پیوست کردن
appended
اویختن پیوست کردن
appending
اویختن پیوست کردن
appends
اویختن پیوست کردن
Other Matches
dangling
اویزان کردن اویختن
dangled
اویزان کردن اویختن
dangle
اویزان کردن اویختن
dangles
اویزان کردن اویختن
excruciate
شکنجه کردن برصلیب اویختن
attaching
پیوست کردن ضمیمه کردن
attaches
پیوست کردن ضمیمه کردن
attach
پیوست کردن ضمیمه کردن
hitched
اویختن
hitching
اویختن
loll
اویختن
lolling
اویختن
slouches
اویختن
lolls
اویختن
slouching
اویختن
hitch
اویختن
slouched
اویختن
hitches
اویختن
slouch
اویختن
lolled
اویختن
hangs
اویختن
hang
اویختن
impale
بر چوب اویختن
impales
بر چوب اویختن
pouting
لب رابزیر اویختن
impaled
بر چوب اویختن
pouts
لب رابزیر اویختن
bells
زنگ اویختن به
impaling
بر چوب اویختن
bell
زنگ اویختن به
cats
اویختن لنگر
cat
اویختن لنگر
crucifies
بدار اویختن
crucifies
برصلیب اویختن
crucify
بدار اویختن
crucifying
برصلیب اویختن
crucifying
بدار اویختن
straps
باتسمه اویختن
strap
باتسمه اویختن
crucify
برصلیب اویختن
pout
لب رابزیر اویختن
pouted
لب رابزیر اویختن
curl of the lip
برگرداندن یا اویختن لب
hanging
عمل اویختن
hang out
اویختن سماجت ورزیدن
hang out
محل اویختن چیزی
scaffold
سکوب زدن بدار اویختن
scaffolds
سکوب زدن بدار اویختن
annexes
پیوست
annex
پیوست
constipation
پیوست
coupling
پیوست
enclosure
پیوست
annexing
پیوست
annexation
پیوست
appendages
پیوست
tie bar
پیوست
appendage
پیوست
therewith
به پیوست
bond
پیوست
enclosures
پیوست
clutches
پیوست
clutching
پیوست
clutched
پیوست
appendixes
پیوست
appendix
پیوست
clutch
پیوست
hike out
خم شدن یا اویختن به لبه قایق برای ایجاد تعادل
electron coupling
پیوست الکترونی
inductance coupling
پیوست القائی
inductive exposure
پیوست القائی
mains coupling
پیوست شبکه
inductive coupling
پیوست القائی
jaw clutch coupling
پیوست دندانه
flange coupling
پیوست صفحهای
intelligence annex
پیوست اطلاعات
transformer coupling
پیوست ترانسفورماتور
input coupling
پیوست ورودی
impedance coupling
پیوست امپدانس
clutch coupling
پیوست کلاج
inductive flux linkage
پیوست القائی
intermediate coupling
پیوست واسطه
electric coupling
پیوست الکتریکی
uniting
بهم پیوست
intelligence annex
پیوست اطلاعاتی
unites
بهم پیوست
unite
بهم پیوست
reunion
باز پیوست
reunions
باز پیوست
coupling element
عنصر پیوست
coupling of circuits
پیوست مدارها
coupling factor
ضریب پیوست
affected
[added]
<adj.>
<past-p.>
پیوست شده
affixed
<adj.>
<past-p.>
پیوست شده
coupling resistance
مقاومت پیوست
artillery annex
پیوست توپخانه
enclosed
<adj.>
<past-p.>
پیوست شده
attributed
<adj.>
<past-p.>
پیوست شده
attached
<adj.>
<past-p.>
پیوست شده
annexed
<adj.>
<past-p.>
پیوست شده
sleeve coupling
پیوست تزویجی
dog clutch
پیوست دندانهای
hanging committee
انجمنی که عهده دارچسباندن یا اویختن عکس هایی درنمایش باشند
input coupling loop
حلقه پیوست ورودی
coupling coil
سیم پیچ پیوست
impedance feedback
پیوست برگشت امپدانس
main coupling transformer
ترانسفورماتور پیوست شبکه
hose coupling
پیوست لوله پلاستیکی
coupling impedance
مقاومت فاهری پیوست
gantline
رجه یا طنابی که برای بارکشی و اویختن لباس مورداستفاده قرار میگیرد
inductive feedback
پیوست برگشت وارونه القائی
railroad coupling
پیوست یا تزویج راه اهن
coupling instability
نااستواری پیوست تزلزل تزویج
enclosing
به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
encloses
به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
enclose
به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
lazy tongs
چنگ کهای زبانه دار یا قلاب دار که بزرگ وکوچک میشودوبرای اویختن لباس وغیره بکارمیرود
critical coupling
کوپلاژ بحرانی پیوست بحرانی
coupling transformer
ترانسفورماتور تزویج ترانسفورماتور پیوست
international labour organization
سازمان بین المللی کار سازمانی که در جوار جامعه ملل تاسیس شد و در سال 6491 به سازمان ملل پیوست و هدف ان بهبودبخشیدن به شرایط کار ازجنبه ها مختلف و حمایت ازکارگران و منافع ایشان میباشد
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com