English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (21 milliseconds)
English Persian
discomfit ایجاد اشکال کردن
discomfited ایجاد اشکال کردن
discomfiting ایجاد اشکال کردن
discomfits ایجاد اشکال کردن
Other Matches
glitch یک اشکال کوچک که خصوصا" به وسیله موج ولتاژ یا اختلال الکتریکی که باعث خطایی درارسال داده میشود ایجاد می گردد
glitches یک اشکال کوچک که خصوصا" به وسیله موج ولتاژ یا اختلال الکتریکی که باعث خطایی درارسال داده میشود ایجاد می گردد
debugs اشکال زدائی کردن
debugs اشکال زدایی کردن
debugged اشکال زدایی کردن
To raise difficulties . To creat obstacles. اشکال تراشی کردن
debugged اشکال زدائی کردن
debug اشکال زدائی کردن
debug اشکال زدایی کردن
smooths صاف کردن بدون اشکال بودن
smoothest صاف کردن بدون اشکال بودن
smoothed صاف کردن بدون اشکال بودن
smooth صاف کردن بدون اشکال بودن
bugs بطورپنهانی درمحلی میکروفون نصب کردن اشکال
bug بطورپنهانی درمحلی میکروفون نصب کردن اشکال
bugging بطورپنهانی درمحلی میکروفون نصب کردن اشکال
graph اشکال مختلف یک حرف با گرافیک و طرح خطی ثبت کردن
graphs اشکال مختلف یک حرف با گرافیک و طرح خطی ثبت کردن
filling out [پر کردن زمینه فرش با گل ها و یا اشکال مختلف جهت تزئین بیشتر متن]
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
utility برنامه مفید که همراه با توابعی از قبیل جستجوی فایل , کپی کردن , دایرکتوری فایل , مرتب کردن و رفع اشکال و توابع ریاضی مختلف میباشد
gadroon اشکال تزئینی محدب حاشیه بشقاب و فروف قدیمی اشکال تزئینی محدب حاشیه یقه
yowl صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
precludes مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluding مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
yowled صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowls صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowling صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
preclude مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluded مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
screeched ایجاد کردن
screeching ایجاد کردن
screech ایجاد کردن
screeches ایجاد کردن
engender ایجاد کردن
engendered ایجاد کردن
develops ایجاد کردن
develop ایجاد کردن
creating ایجاد کردن
engenders ایجاد کردن
engendering ایجاد کردن
creates ایجاد کردن
create ایجاد کردن
mushroom بسرعت ایجاد کردن
punched سوراخ ایجاد کردن
breaches ایجاد شکاف کردن
mushroomed بسرعت ایجاد کردن
obstructs ایجاد مانع کردن
inbreed از یک نژاد ایجاد کردن
reflate تورم ایجاد کردن
breached ایجاد شکاف کردن
tempest توفان ایجاد کردن
mushrooming بسرعت ایجاد کردن
To set(create,establish)a precedent. ایجاد سابقه کردن
breach ایجاد شکاف کردن
reflating تورم ایجاد کردن
reflates تورم ایجاد کردن
tempests توفان ایجاد کردن
reflated تورم ایجاد کردن
mushrooms بسرعت ایجاد کردن
obstructing ایجاد مانع کردن
put out منتشرساختن ایجاد کردن
reflectorize ایجاد انعکاس کردن
construct ایجاد کردن ساخت
set off <idiom> بالانس ایجاد کردن
constructed ایجاد کردن ساخت
constructing ایجاد کردن ساخت
punches سوراخ ایجاد کردن
canalize ایجاد ابراه کردن
reflecterize ایجاد انعکاس کردن
punch سوراخ ایجاد کردن
tide جزرومد ایجاد کردن
obstructed ایجاد مانع کردن
constructs ایجاد کردن ساخت
obstruct ایجاد مانع کردن
deluging غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluges غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluged غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluge غرق کردن طوفان ایجاد کردن
delaying خیری ایجاد کردن در چیزی
delay خیری ایجاد کردن در چیزی
delays خیری ایجاد کردن در چیزی
wham باتصادم ایجاد صدا کردن
clunk این صدا را ایجاد کردن
work out در اثرزحمت وکار ایجاد کردن
obsessing ایجاد عقده روحی کردن
revolutionizing در کشور ایجاد شورش کردن
obsesses ایجاد عقده روحی کردن
revolutionising در کشور ایجاد شورش کردن
obsessed ایجاد عقده روحی کردن
revolutionised در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionises در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionize در کشور ایجاد شورش کردن
screak صدای گوشخراش ایجاد کردن
clunks این صدا را ایجاد کردن
revolutionized در کشور ایجاد شورش کردن
obsess ایجاد عقده روحی کردن
procreant وابسته به ایجاد کردن یا زادن
screeck صدای گوشخراش ایجاد کردن
knock about سرو صدا ایجاد کردن
begetting بوجود اوردن ایجاد کردن
begets بوجود اوردن ایجاد کردن
beget بوجود اوردن ایجاد کردن
revolutionizes در کشور ایجاد شورش کردن
leave a bad taste in one's mouth <idiom> حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
twitter صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
blows در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
blow در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
twittered صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
twittering صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
strangulate خفقان ایجاد کردن گلو را فشردن
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
plash صدای چلپ چلوپ ایجاد کردن
nettles ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
nettle ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
vesiculate حفره ایجاد کردن ابدانک دارکردن
speeches صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
speech صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
whish : صدای حرف "سین " ایجاد کردن
twitters صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
calenture تب نواحی حاره که دراثرگرمازدگی ایجاد میشود تب کردن
stipple با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن
counter shed پودکشی [عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
poops قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poop قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
documenting ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
jingle جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingled جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingles جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingling جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
dead lock اشکال
bug اشکال
nodus اشکال
node اشکال
worriment اشکال
spinosity اشکال
disadvantage اشکال
drawback اشکال
drawbacks اشکال
bugs اشکال
snaggy پر اشکال
traverse اشکال
bugging اشکال
traversed اشکال
traverses اشکال
traversing اشکال
disadvantages اشکال
barely با اشکال
nodes اشکال
to upset the applecart <idiom> مشکل ایجاد کردن بویژه با بهم زدن برنامه کسی [اصطلاح مجازی]
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
dithered ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dither ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
thermal wax transfer printer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal wax روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal transfer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
dithers ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
debugging اشکال زدائی
impediments محظور اشکال
forms of currency اشکال پول
debugging اشکال زدایی
baboon اشکال مضحک
burbling اشکال بی نظمی
to make difficulties اشکال تراشیدن
impediment محظور اشکال
troubleshooting اشکال یابی
hardness اشکال سفتی
burbles اشکال بی نظمی
diversely به اشکال مختلف
trouble shooting رفع اشکال
demurrable اشکال کردنی
debug اشکال زدایی
debugged اشکال زدایی
debugger اشکال یابی
debugs اشکال زدایی
burble اشکال بی نظمی
geometrical figures اشکال هندسی
to tide over a difficulty اشکال را بر طرف
baboons اشکال مضحک
burbled اشکال بی نظمی
i can add rapidly به اشکال ما افزود
difficulties اشکال زحمت
debugger اشکال زدائی
defect description توضیح اشکال
difficulty اشکال زحمت
description of error توضیح اشکال
smooth delivery تحویل بی اشکال
error description توضیح اشکال
fault description توضیح اشکال
nuclide اشکال اتمی
geometric shapes اشکال هندسی
To get into difficulties. دچار اشکال شدن
to create a difficulty اشکال پیش اوردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com