English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
To set(create,establish)a precedent. ایجاد سابقه کردن
Other Matches
It is quite unprecedented. بی سابقه است ( سابقه ندارد )
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
precluding مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
preclude مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
yowling صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowled صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
precluded مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
yowl صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowls صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
dye analysis [آنالیز کردن رنگینه های بکار رفته در فرش جهت تعیین طول عمر فرش و سابقه تاریخی نوع رنگینه]
engenders ایجاد کردن
screeching ایجاد کردن
creating ایجاد کردن
develop ایجاد کردن
engendering ایجاد کردن
screech ایجاد کردن
screeched ایجاد کردن
engendered ایجاد کردن
engender ایجاد کردن
screeches ایجاد کردن
creates ایجاد کردن
create ایجاد کردن
develops ایجاد کردن
precedents سابقه
prehistory سابقه
antecedent سابقه
acquaintances سابقه
ensample سابقه
precedential سابقه شو
intellect سابقه
intellects سابقه
precedent سابقه
antecedents سابقه
acquaintance سابقه
record سابقه
track records سابقه
shafts سابقه
unprecedentedly بی سابقه
shaft سابقه
track record سابقه
unprecedented بی سابقه
context سابقه
backgrounds سابقه
background سابقه
past سابقه
scape سابقه
contexts سابقه
it served as a precedent سابقه شد
scape سابقه پر
discomfited ایجاد اشکال کردن
tempests توفان ایجاد کردن
punch سوراخ ایجاد کردن
reflecterize ایجاد انعکاس کردن
tempest توفان ایجاد کردن
reflates تورم ایجاد کردن
mushroom بسرعت ایجاد کردن
obstructing ایجاد مانع کردن
breached ایجاد شکاف کردن
reflated تورم ایجاد کردن
reflectorize ایجاد انعکاس کردن
breaches ایجاد شکاف کردن
discomfit ایجاد اشکال کردن
breach ایجاد شکاف کردن
punched سوراخ ایجاد کردن
put out منتشرساختن ایجاد کردن
constructing ایجاد کردن ساخت
tide جزرومد ایجاد کردن
obstructed ایجاد مانع کردن
set off <idiom> بالانس ایجاد کردن
reflate تورم ایجاد کردن
obstruct ایجاد مانع کردن
inbreed از یک نژاد ایجاد کردن
construct ایجاد کردن ساخت
reflating تورم ایجاد کردن
canalize ایجاد ابراه کردن
discomfiting ایجاد اشکال کردن
discomfits ایجاد اشکال کردن
obstructs ایجاد مانع کردن
punches سوراخ ایجاد کردن
mushroomed بسرعت ایجاد کردن
mushrooming بسرعت ایجاد کردن
mushrooms بسرعت ایجاد کردن
constructs ایجاد کردن ساخت
constructed ایجاد کردن ساخت
deluging غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluges غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluge غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluged غرق کردن طوفان ایجاد کردن
precedential سابقه درست کن
record of service سابقه خدمت
record سابقه مدرک
stock record سابقه موجودی
stare decisis قاعده سابقه
unheard of بی سابقه کس نشنیده
infamy افتضاح سابقه بد
histories سابقه پیشینه
as never before <adv.> بطور بی سابقه
histogram سابقه نما
precedent سابقه داشتن
as much as never before <adv.> به اندازه بی سابقه
history سابقه پیشینه
precedence امتیاز سابقه
freedom from evil record عدم سو سابقه
precedents سابقه داشتن
precedency امتیاز سابقه
grey headed سابقه دار
precedented سابقه دار
bad record سوء سابقه
revolutionising در کشور ایجاد شورش کردن
begets بوجود اوردن ایجاد کردن
beget بوجود اوردن ایجاد کردن
begetting بوجود اوردن ایجاد کردن
delaying خیری ایجاد کردن در چیزی
delay خیری ایجاد کردن در چیزی
knock about سرو صدا ایجاد کردن
screak صدای گوشخراش ایجاد کردن
procreant وابسته به ایجاد کردن یا زادن
revolutionizing در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizes در کشور ایجاد شورش کردن
clunk این صدا را ایجاد کردن
wham باتصادم ایجاد صدا کردن
obsessed ایجاد عقده روحی کردن
revolutionize در کشور ایجاد شورش کردن
obsess ایجاد عقده روحی کردن
screeck صدای گوشخراش ایجاد کردن
clunks این صدا را ایجاد کردن
leave a bad taste in one's mouth <idiom> حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
work out در اثرزحمت وکار ایجاد کردن
delays خیری ایجاد کردن در چیزی
revolutionises در کشور ایجاد شورش کردن
obsesses ایجاد عقده روحی کردن
revolutionised در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionized در کشور ایجاد شورش کردن
obsessing ایجاد عقده روحی کردن
case histories سابقه مرض ودرمان
formed سابقه فعالیت اسب
It is base on a precedent. مسبوق به سابقه است
known to the police دارای سابقه در شهربانی
forms سابقه فعالیت اسب
record مدرک کتبی سابقه
old hands ادم با سابقه و مجرب
case history سابقه مرض ودرمان
old hand ادم با سابقه و مجرب
form سابقه فعالیت اسب
squall باد بی سابقه وشدید
squalls باد بی سابقه وشدید
unheard بی سابقه توجه نشده
seeded بازیکن سابقه دار
record صورت جلسه سابقه
speech صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
plash صدای چلپ چلوپ ایجاد کردن
speeches صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
strangulate خفقان ایجاد کردن گلو را فشردن
nettle ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
twitters صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
blow در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
vesiculate حفره ایجاد کردن ابدانک دارکردن
twittering صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
whish : صدای حرف "سین " ایجاد کردن
blows در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
nettles ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
twitter صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twittered صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
To be an old hand at something. درکاری سابقه وتجربه داشتن
honorable discharge ترخیص با سابقه خدمت مجدانه
perpetual stock record سابقه دائمی موجودی انبار
there is no precedent for this این چیز سابقه ندارد
stipple با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن
calenture تب نواحی حاره که دراثرگرمازدگی ایجاد میشود تب کردن
counter shed پودکشی [عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
He has a poor service record in this company. دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
stare decisis قاعده صدور رای بر مبنای سابقه موجود
we cannot trace the petitioner نمیتوانم سابقه عرضحال دهنده را پیدا کنم
vendor rating رده بندی فروشندگان براساس سابقه انها
poop قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poops قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
document ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
jingling جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingles جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingle جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingled جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
to upset the applecart <idiom> مشکل ایجاد کردن بویژه با بهم زدن برنامه کسی [اصطلاح مجازی]
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
dithers ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dither ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithered ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
thermal transfer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal wax روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal wax transfer printer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
AT command set مجموعهای استاندارد از دستورات برای کنترل کردن یک مودم که توسط Hayes Coprotion ایجاد شده است
algebra ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com