English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (27 milliseconds)
English Persian
breach ایجاد شکاف کردن
breached ایجاد شکاف کردن
breaches ایجاد شکاف کردن
Other Matches
write protect tab حفافت دیسک لغزان از نوشته شدن اطلاعات جدید به وسیله یک شکاف که روی دیسک ایجاد میشود
gill slit شکاف دستگاه تنفس ماهی شکاف برانشی
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
gash شکاف دار کردن
gashes شکاف دار کردن
gashed شکاف دار کردن
gashing شکاف دار کردن
notches شکاف چوبخط سوراخ کردن
crevasse شکاف زدن رخنه کردن
slots سوراخ کردن شکاف کوچک
slot سوراخ کردن شکاف کوچک
chap انتخاب کردن شکاف دادن
notch شکاف چوبخط سوراخ کردن
shear شکاف دادن قیچی کردن
crevasses شکاف زدن رخنه کردن
slotting سوراخ کردن شکاف کوچک
dispart شکاف مگسک هدف گیری کردن تفنگ
maneuvering vent شکاف بالای پوشش بالن برای رها کردن هوا
precluded مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
yowl صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowls صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowled صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
precluding مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
preclude مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
yowling صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
creating ایجاد کردن
screech ایجاد کردن
screeched ایجاد کردن
screeches ایجاد کردن
develops ایجاد کردن
develop ایجاد کردن
screeching ایجاد کردن
creates ایجاد کردن
create ایجاد کردن
engenders ایجاد کردن
engendered ایجاد کردن
engender ایجاد کردن
engendering ایجاد کردن
obstructs ایجاد مانع کردن
constructed ایجاد کردن ساخت
mushrooms بسرعت ایجاد کردن
tempest توفان ایجاد کردن
discomfits ایجاد اشکال کردن
constructing ایجاد کردن ساخت
put out منتشرساختن ایجاد کردن
mushroom بسرعت ایجاد کردن
construct ایجاد کردن ساخت
mushrooming بسرعت ایجاد کردن
tempests توفان ایجاد کردن
reflecterize ایجاد انعکاس کردن
discomfit ایجاد اشکال کردن
mushroomed بسرعت ایجاد کردن
discomfited ایجاد اشکال کردن
discomfiting ایجاد اشکال کردن
obstructing ایجاد مانع کردن
constructs ایجاد کردن ساخت
reflating تورم ایجاد کردن
To set(create,establish)a precedent. ایجاد سابقه کردن
obstruct ایجاد مانع کردن
reflates تورم ایجاد کردن
punched سوراخ ایجاد کردن
set off <idiom> بالانس ایجاد کردن
reflated تورم ایجاد کردن
reflate تورم ایجاد کردن
canalize ایجاد ابراه کردن
punch سوراخ ایجاد کردن
obstructed ایجاد مانع کردن
tide جزرومد ایجاد کردن
inbreed از یک نژاد ایجاد کردن
reflectorize ایجاد انعکاس کردن
punches سوراخ ایجاد کردن
deluged غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluges غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluging غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluge غرق کردن طوفان ایجاد کردن
revolutionize در کشور ایجاد شورش کردن
procreant وابسته به ایجاد کردن یا زادن
clunks این صدا را ایجاد کردن
obsess ایجاد عقده روحی کردن
knock about سرو صدا ایجاد کردن
obsessing ایجاد عقده روحی کردن
delaying خیری ایجاد کردن در چیزی
delay خیری ایجاد کردن در چیزی
clunk این صدا را ایجاد کردن
obsessed ایجاد عقده روحی کردن
leave a bad taste in one's mouth <idiom> حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
screeck صدای گوشخراش ایجاد کردن
work out در اثرزحمت وکار ایجاد کردن
revolutionising در کشور ایجاد شورش کردن
begets بوجود اوردن ایجاد کردن
beget بوجود اوردن ایجاد کردن
begetting بوجود اوردن ایجاد کردن
revolutionises در کشور ایجاد شورش کردن
wham باتصادم ایجاد صدا کردن
screak صدای گوشخراش ایجاد کردن
revolutionizing در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionised در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizes در کشور ایجاد شورش کردن
obsesses ایجاد عقده روحی کردن
revolutionized در کشور ایجاد شورش کردن
delays خیری ایجاد کردن در چیزی
speeches صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
twittering صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
nettle ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
twitters صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
plash صدای چلپ چلوپ ایجاد کردن
twittered صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
twitter صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
strangulate خفقان ایجاد کردن گلو را فشردن
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
speech صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
vesiculate حفره ایجاد کردن ابدانک دارکردن
whish : صدای حرف "سین " ایجاد کردن
blows در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
blow در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
nettles ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
calenture تب نواحی حاره که دراثرگرمازدگی ایجاد میشود تب کردن
stipple با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن
counter shed پودکشی [عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
poop قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poops قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
documented ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
jingles جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingle جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingling جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingled جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
to upset the applecart <idiom> مشکل ایجاد کردن بویژه با بهم زدن برنامه کسی [اصطلاح مجازی]
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
thermal wax روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
dithered ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
thermal transfer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal wax transfer printer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
dithers ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dither ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
AT command set مجموعهای استاندارد از دستورات برای کنترل کردن یک مودم که توسط Hayes Coprotion ایجاد شده است
algebra ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
smoke test بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
piracy کپی از چیز تازه ایجاد شده یا کپی کردن کارها
perforation عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
overture شکاف
incisure شکاف
apertures شکاف
aperture شکاف
scarred شکاف
overtures شکاف
scarring شکاف
nicking شکاف
eyeing شکاف
slash شکاف
break through شکاف
eye شکاف
chap شکاف
scar شکاف
arm slit شکاف
slashed شکاف
hiatus شکاف
breaks شکاف
tear شکاف
groove شکاف
chasms شکاف
chasm شکاف
incision شکاف
incisions شکاف
grooves شکاف
slots شکاف
insection شکاف
fraction شکاف
fracturing شکاف
fractions شکاف
fractures شکاف
fractured شکاف
fracture شکاف
craze شکاف
slotting شکاف
crazes شکاف
crevice شکاف
slashes شکاف
nicked شکاف
fisure شکاف
eyes شکاف
fissures شکاف
rakes شکاف
interstice شکاف
nick شکاف
crevices شکاف
slot شکاف
nicks شکاف
fissure شکاف
eying شکاف
rake شکاف
break شکاف
raking شکاف
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com