Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English
Persian
to stand by
ایستادن وتماشا کردن
Other Matches
stopped
ایستادن توقف کردن
stop
ایستادن توقف کردن
stops
ایستادن توقف کردن
stopping
ایستادن توقف کردن
to stop short
یک مرتبه ایستادن یا مکث کردن
toe raise
تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
Eavesdrop
فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
stops
ایستادن
stand
ایستادن
aby
ایستادن
to stand by
ایستادن
abye
ایستادن
abides
ایستادن
abided
ایستادن
ceased
ایستادن
cease
ایستادن
ceases
ایستادن
stop
ایستادن
stopped
ایستادن
be under way
ایستادن
seogi
ایستادن
stopping
ایستادن
to fetch up
ایستادن
ceasing
ایستادن
to come to a stand
ایستادن
basophobia
هراس از ایستادن
to stand fast
محکم ایستادن
to come to a stop
ایستادن
[مهندسی]
hustings
جای ایستادن و
To come to a halt(standstI'll).
ازحرکت ایستادن.
queued
در صف گذاشتن در صف ایستادن
moa seogi
خبردار ایستادن
bail up
ایستادن دراختیارغارتگر
to stand in the gap
دررخنه ایستادن
outstand
بیشتر ایستادن
fudo dachi
محکم ایستادن
pyeonhi seogi
موازی ایستادن
hunker
سرپا ایستادن
To stand in a queue (line).
توی صف ایستادن
stagnates
از جنبش ایستادن
queues
در صف گذاشتن در صف ایستادن
haehiji daeh
ایستادن ازاد
shiko dachi
ایستادن دایرهای
ap seogi
ایستادن معمولی
line-up
به ترتیب ایستادن
stagnating
از جنبش ایستادن
line-ups
به ترتیب ایستادن
stagnated
از جنبش ایستادن
line up
به ترتیب ایستادن
queueing
در صف گذاشتن در صف ایستادن
kiba dachi
ایستادن سوارکارانه
to stand behind
پشت سر ایستادن
lie off
دور ایستادن
to stand at gaze
خیره ایستادن
stagnate
از جنبش ایستادن
haktari seogi
ایستادن لک لک وار
draw up
سیخ ایستادن
lineup
به صف ایستادن تیم
queue
در صف گذاشتن در صف ایستادن
team line up
به صف ایستادن تیم
heisoku daeh
ایستادن خبردار
standing room
جای ایستادن
kukutsu dachi
ایستادن در مقابل حریف
to stand at
[by]
the window
کنار پنجره ایستادن
koa seogi
ایستادن قلاب وار
sanchin dachi
ایستادن ساعت شنی
to come to a
بحالت خبردار ایستادن
joo choo seogi
ایستادن اسب سواری
line-up
ردیف ایستادن تیم
to kick ones heels
چشم براه ایستادن
neko ashi dachi
ایستادن گربه سان
to stand one's ground
بر سر دلیل خود ایستادن
To stand firm. To stick to ones gun.
سفت وسخت ایستادن
To stand to attention.
خبر دار ایستادن
line up
ردیف ایستادن تیم
beom seogi
گربه سان ایستادن
stopover
در وسط راه ایستادن
To stand like rock .
مانند کوه ایستادن
to stick to one's word
سر قول خود ایستادن
To keep ones word. To stand by ones promise .
سر قول خود ایستادن
stopovers
در وسط راه ایستادن
stand-up
روی پا ایستادن ایستاده
line-ups
ردیف ایستادن تیم
stand up
روی پا ایستادن ایستاده
to stand by one's promise
سر قول خود ایستادن
to queue
[line]
up for tickets
برای بلیط در صف ایستادن
zenkatsu dachi
ایستادن متمایل به جلو
abide by one's word
سر قول خود ایستادن
to stand across the road
درمیان جاده ایستادن
stances
طرز ایستادن درتوپزنی
ground
محل ایستادن توپزن
to stop
[doing something]
ایستادن
[از انجام کاری]
anchoring
ایستادن در دریا مهاری
anchor
ایستادن در دریا مهاری
stance
طرز ایستادن درتوپزنی
anchors
ایستادن در دریا مهاری
toe stand
ایستادن ژیمناست روی نوک پا
stand
طرز یا محل ایستادن کمانگیر
ap joo choom
ایستادن اسب سواری بجلو
statgnate
از جنبش ایستادن گندیده شده
to stick to one's guns
پای کاری محکم ایستادن
out of one's ground
تجاوز توپزن از محل ایستادن
stances
طرز ایستادن در گوی زنی
stations
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
stationed
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
station
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
away
خارج از نقطه ایستادن توپ زن
stance
طرز ایستادن در گوی زنی
to stand by oneself
روی پای خود ایستادن
float
شناور ساختن روی اب ایستادن
baro jireugi
ضربه دست مخالف ایستادن
to kick one's heels
چشم براه ایستادن منتظرایستادن
bandae jireugi
ضربه دست موافق ایستادن
pickets
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
floated
شناور ساختن روی اب ایستادن
picketed
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
floats
شناور ساختن روی اب ایستادن
picket
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
peasde
روی دوپا ایستادن اسب
stances
طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
ido not feel my legs
نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
narani seogi
ایستادن موازی پاها همعرض شانه
stance
طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
kilian position
وضع ایستادن دواسکیت بازرقصنده درکنار هم
stall
جای ایستادن اسب در طویله اخور
stalling
جای ایستادن اسب در طویله اخور
technical foul
بازی با توپ واترپولو در حال ایستادن کف استخر
coach's box
محل ایستادن مربی در پایگاه 1 و 3 بیس بال
backdrop
پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
eaves droper
مسئول بگوش ایستادن استراق سمع کننده
veronica
ایستادن و ردکردن گاو از کناربا حرکت شنل
safety island
سکوی وسط خیابان برای ایستادن پیاده رو
backdrops
پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
To stand at attention(ease).
بحالت آماده باش ( آزاد ) ایستادن ( ؟ رآمدن )
to go backpacking
سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
hitchhike
سرجاده ایستادن وباشست جهت خود را نشان دادن
non striker
توپزنی که با وجود ایستادن جلو میله ضربه نمیزند
to hitch
سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
groundage
حقی که بابت ایستادن کشتی درلنگرگاه گرفته میشود حق لنگراندازی
Berlin
کالسکهی چهارچرخهای که در عقب آن رکابی برای ایستادن یک مستخدم وجود دارد
poomse
نتیجه حرکت فکری ارادی باتوجه به ایستادن سرعت شتاب و نیروی اولیه
musub duchi
موسوب داچی ایستادن بگونه ایکه پاشنه پاها به هم چسبیده و پنجه ها به اندازه 54 درجه زاویه داشته باشند
bail out
کنار رفتن توپ زن از محل ایستادن برای حفافت ازضربه توپ
posturing
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
to listen to reason
بحرف حساب گوش دادن بحرف ایستادن
To stand at the salute.
بحالت سلام ایستادن (سلام نظامی )
straddled
گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddles
گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddle
گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com