Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (30 milliseconds)
English
Persian
send
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
sending
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
sends
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
Other Matches
despatches
روانه کردن فرستادن
despatching
روانه کردن فرستادن
despatched
روانه کردن فرستادن
dispatched
روانه کردن فرستادن
dispatches
روانه کردن فرستادن
dispatch
روانه کردن فرستادن
collimator
وسیله روانه کردن توپ کولیماتور روانه کردن توپ
relayed
عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relays
عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relay
عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
directing
اداره کردن روانه کردن وسایل
lays
روانه کردن
dismiss
روانه کردن
send away
روانه کردن
dispateh
روانه کردن
to give the mitten
روانه کردن
to send away
روانه کردن
to pack off
روانه کردن
kick out
<idiom>
روانه کردن
dismissing
روانه کردن
send
روانه کردن
orientation
روانه کردن
sends
روانه کردن
dismisses
روانه کردن
hale
روانه کردن
pack off
روانه کردن
lay
روانه کردن
sending
روانه کردن
to put a way childish
روانه کردن
to give the sack
روانه کردن
launching
روانه کردن مامور کردن
launched
روانه کردن مامور کردن
launch
روانه کردن مامور کردن
launches
روانه کردن مامور کردن
laying
روانه کردن توپ
to send someone packing
کسیرا روانه کردن
reciprocal
روانه کردن متقابله
to send one to the right about
کسی را روانه کردن
direct laying
روانه کردن مستقیم
orientation
روانه کردن دستگاهها
depart
روانه شدن حرکت کردن
orients
روانه کردن تطبیق دادن
orienting
روانه کردن تطبیق دادن
departing
روانه شدن حرکت کردن
orient
روانه کردن تطبیق دادن
indirect fire
روانه کردن غیر مستقیم
get off
روانه کردن عقب رفتن از
reciprocal laying
روانه کردن متقابله توپها
departs
روانه شدن حرکت کردن
lays
روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
lay
روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
gun pointing data
عناصر مربوط به روانه کردن توپ
let out
<idiom>
روانه کردن یا مرخص شدن (ازکلاس)
layihg azimuth
گرای روانه کردن لوله توپ
steering
روانه کردن راندن ناو یا هواپیما یاخودرو
pip matching
روش بصری روانه کردن انتن رادار در ارتفاع و سمت
ship
با کشتی حمل کردن فرستادن
ship
باکشتی فرستادن یا حمل کردن
ships
با کشتی حمل کردن فرستادن
ships
باکشتی فرستادن یا حمل کردن
direct fire
هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
relegating
محول کردن به جای بدتر فرستادن
disseminates
توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
relegates
محول کردن به جای بدتر فرستادن
relegated
محول کردن به جای بدتر فرستادن
disseminated
توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
disseminating
توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
relegate
محول کردن به جای بدتر فرستادن
disseminate
توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
supply
فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
railroads
با راه اهن فرستادن یا سفر کردن
railroad
با راه اهن فرستادن یا سفر کردن
supplying
فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
supplied
فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
reenforceŠetc
نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
send in
وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
back sight method
روش نشانه روی متقابله روش روانه کردن متقابله
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
streams
روانه
stream
روانه
streamed
روانه
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
flinging
روانه ساختن
fling
روانه ساختن
stream routing
روند روانه
to get the mitten
روانه شدن
reshaping
روانه کاری
information flow
روانه خبر
to get one's mittimus
روانه شدن
flings
روانه ساختن
go
روانه ساختن
goes
روانه ساختن
launghing
روانه سازی پرتاب
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
continuously pointed fire
اتش روانه شده مداوم
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
hook
روشی که نافرین مقدم با ان دستگاههای کنترل خودکارهواپیماها را روی فرامین مشخص روانه می کنند
hooks
روشی که نافرین مقدم با ان دستگاههای کنترل خودکارهواپیماها را روی فرامین مشخص روانه می کنند
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
consigns
فرستادن
consigning
فرستادن
send out
فرستادن
send back
پس فرستادن
to send off
فرستادن
to send back
پس فرستادن
dispatched
فرستادن
sending
فرستادن
send
فرستادن
give off
<idiom>
فرستادن
to a. letter
فرستادن
sends
فرستادن
dispatches
فرستادن
send in
فرستادن
dispateh
فرستادن
send round
فرستادن
packs
فرستادن
consign
فرستادن
hand over
فرستادن
consigned
فرستادن
dispatch
فرستادن
to serve a subpoena on
فرستادن
pack
فرستادن
remitted
فرستادن
despatching
فرستادن
remitting
فرستادن
despatch
فرستادن
despatches
فرستادن
remit
فرستادن
despatched
فرستادن
to send off
فرستادن
remits
فرستادن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
delegates
به نمایندگی فرستادن
return
پس فرستادن عودت
remittance
فرستادن پول
delegating
به نمایندگی فرستادن
transmissibility
قابلیت فرستادن
remittances
فرستادن پول
delegate
به نمایندگی فرستادن
delegated
به نمایندگی فرستادن
consignments
امانت فرستادن
consignment
امانت فرستادن
returned
پس فرستادن عودت
jamming
پارازیت فرستادن
to send a message
پیام فرستادن
retransmit
دوباره فرستادن
forwarded
فرستادن رساندن
pulsing
فرستادن موج
to send down rain
باران فرستادن
to send for a person
بی کسی فرستادن
to call for anyone
پی کسی فرستادن
call for some one
پی کسی فرستادن
mails
باپست فرستادن
mail
باپست فرستادن
to send on fools errand
پی نخودسیاه فرستادن
missend
اشتباها فرستادن
imparadise
به بهشت فرستادن
circularize
بخشنامه فرستادن به
returns
پس فرستادن عودت
send on
جداگانه فرستادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com