Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English
Persian
this line is p to that plane
این خط نسبت به ان سطح عموداست
Other Matches
leverage
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
lift fan
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
ohm's law
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
orthographic
تصویر یا نقشه که در ان خطوط مصور برسطح تصویر یا نقشه عموداست
liftjet
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
prorata
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
attributable
قابل نسبت دادن نسبت دادنی
nationallism
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
respect
نسبت
respects
نسبت
relational
نسبت
as compared to
نسبت به
t ratio
نسبت تی
proportional
به نسبت
the rat of to
نسبت دو به سه
uncross
نسبت
quotient
نسبت
quotients
نسبت
apropos of
نسبت به
towards
نسبت به
proportions
نسبت
rapport
نسبت
format
نسبت
formats
نسبت
ratio
نسبت
ratios
نسبت
proportion
نسبت
cognation
نسبت
in relation to
نسبت به
with respect to
نسبت به
in respect of
به نسبت
rate
نسبت
rates
نسبت
in regard to
نسبت به
in connexion with
نسبت به
in proprotion to
نسبت به
in regard of
نسبت به
In the ration lf one to ten .
به نسبت یک به ده
in the ratio of
به نسبت
In what proportion ?
به چه نسبت ؟
bearing
نسبت
than
نسبت به
kinship
نسبت
to
تا نسبت به
in respect of
نسبت به
relation
نسبت
impluse ratio
نسبت ایمپولز
recycling ratio
نسبت بازگردانی
attribute
نسبت دادن
scale down
به نسبت ثابت
relativization
نسبت دادن
reduction ratio
نسبت کاهش
current ratio
نسبت جاری
attributes
نسبت دادن
attributing
نسبت دادن
in d. of
با بی اعتنایی نسبت به
image ratio
نسبت تصویر
hit ratio
نسبت اصابت
factor proportion
نسبت عوامل
feedback ratio
نسبت فیدبک
feedback ratio
نسبت پس خوراند
fineness ratio
نسبت فرافت
gyromagnetic ratio
نسبت ژیرومغناطیسی
glide ratio
نسبت سریدن
error ratio
نسبت خطا
deposit ratio
نسبت سپرده
he is faithful to me
نسبت به من باوفاست
impluse ratio
نسبت ضربه
imputation
نسبت دادن
operating ratio
نسبت عملیاتی
imputable
نسبت دادنی
distribution ratio
نسبت توزیع
impedance ratio
نسبت امپدانس
cash ratio
نسبت نقدینگی
aspect ratio
نسبت صفحه
ascribable
نسبت دادنی
ionic ratio
نسبت یونی
concentration ratio
نسبت تمرکز
one's complement
متمم نسبت به یک
inverse ratio
نسبت معکوس
contact ratio
نسبت تماس
inverse ratio or proportion
نسبت معکوس
control ratio
نسبت فرمان
affine
نسبت ازدواجی
aspect ratio
نسبت تصویر
compression ratio
نسبت تراکم
liquidity ratio
نسبت نقدینگی
lay to
نسبت دادن به
bear on
نسبت داشتن
baud rate
نسبت باود
mobility ratio
نسبت تحرک
mole ratio
نسبت مولی
nines complement
متمم نسبت به 9
assion
نسبت دادن
aspect ratio
نسبت دید
bypass ratio
نسبت کنارگذاری
affine
نسبت سلبی
advalorem
به نسبت قیمت
visibility
نسبت دید
progressive ratio
نسبت تصاعدی
magnetogyric ratio
نسبت ژیرومغناطیس
prorenata
نسبت موافق
proximity of blood
قرابت نسبت
ratio detector
اشکارساز نسبت
ratio of transformer
نسبت مبدل
us
نسبت بما
toward
بطرف نسبت به
transformer ratio
نسبت مبدل
cost benefit ratio
نسبت فایده
abundance
نسبت فراوانی
activity ratio
نسبت فعالیت
oxygen ration
نسبت اکسیژن
acidity coefficient
نسبت اکسیژن
abundance ratio
نسبت فراوانی
correlation ratio
نسبت همبستگی
absorption ratio
نسبت جذب
porosity
نسبت روزنه ها
price ratio
نسبت قیمت
progenitorship
نسبت جدی
recycle ratio
نسبت بازگردانی
correspondingly
بهمان نسبت
ascribed
نسبت دادن
ascribes
نسبت دادن
credited
نسبت دادن
ascribing
نسبت دادن
credit
نسبت دادن
rates
اندازه نسبت
rate
اندازه نسبت
there is nothing wanting
چیزی کم نسبت
ten's complement
متمم نسبت به 01
crediting
نسبت دادن
transformation ratio
نسبت تبدیل
percentage
نسبت یا درصد
water cement ratio
نسبت اب و سیمان
weight ratio
نسبت وزن
to behave toward
رفتارکردن نسبت به
to do by
رفتارکردن نسبت به
blood
نسبت خویشاوندی
attribution
نسبت دادن
favouritism
مساعدت نسبت به
to put down
نسبت دادن
ascribe
نسبت دادن
regards
باره نسبت
regarded
باره نسبت
regard
باره نسبت
relation
رابطه نسبت
credits
نسبت دادن
stress ratio
نسبت تنش
strength ratio
نسبت استحکام
settlement ratio
نسبت نشست
sensitivity ratio
نسبت حساسیت
percentages
نسبت یا درصد
self relative
نسبت بخود
velocity ratio
نسبت سرعت
selection ratio
نسبت گزینش
scalling factor
نسبت اشل
transmissivity
نسبت فرافرستی
saving ratio
نسبت پس انداز
roundness
نسبت گردی
two's complement
متمم نسبت به دو
relationship
وابستگی نسبت
relationships
وابستگی نسبت
shunt ratio
نسبت شنت
connection
بستگی نسبت
imputes
نسبت دادن
imputed
نسبت دادن
voltage ratio
نسبت ولتاژ
imputing
نسبت دادن
connexions
بستگی نسبت
void ratio
نسبت منفذها
impute
نسبت دادن
viscosity ratio
نسبت گرانروی
into
نسبت به مقارن
baud rate
نسبت علائم درثانیه
law of variable proportion
قانون نسبت متغیر
wage profit ratio
نسبت دستمزد به سود
voltage ratio of transformer
نسبت ولت مبدل
legal right toa property
حق قانونی نسبت به ملکی
metaphsics
نسبت بهشتی و دانش
lift drag ratio
نسبت برا به پسا
capital output ratio
نسبت سرمایه به تولید
ratio of capital to labor
نسبت سرمایه به کار
lift thrust
نسبت برا به تراست
capital labor ratio
نسبت سرمایه به کار
capital job ratio
نسبت سرمایه به شغل
beneficial ownership
مالکیت به نسبت منافع
golden ratio
نسبت طلایی
[ریاضی]
benefit cost ratio
نسبت فایده به هزینه
charge mass ratio
نسبت بار به جرم
RPI
[row per inch]
رجشمار نسبت به اینچ
engine pressure ratio
نسبت فشار موتور
future-oriented
<adj.>
پایدار
[نسبت به آینده]
sustainable
<adj.>
پایدار
[نسبت به آینده]
he showed me kindness
ابرازمحبت نسبت به من نمود
gear ratio
نسبت چره دنده ها
geopotential
پتانسیل نسبت به زمین
gear transmission ratio
نسبت دنده گیربکس
impedance ratio
نسبت مقاومت فاهری
sacrilegious
موهن نسبت به مقدسات
lateralrelationship
نسبت در خط افقی از پهلو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com