Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 173 (8 milliseconds)
English
Persian
He outgrew this habit.
این عادت ازسرش افتاد
Other Matches
i saw him fall
دیدم که افتاد
I licked my lips
[in anticipation]
.
دهنم آب افتاد.
it happened
اتفاق افتاد
My mouth watered.
دهانم آب می افتاد
The button on my coat off.
تکمه کتم افتاد
She had to eat humble pie . she cringed .
به غلط کردن افتاد
the lot fell upon me
پشک بمن افتاد
It dawned upon him.
برای او
[مرد]
جا افتاد.
he fell ill
به بستر بیماری افتاد
The waters run clear of the mill .
<proverb>
آبها از آسیاب افتاد .
his mind was petrified
ذهنش از کار افتاد
It was borne in on him.
برای او
[مرد]
جا افتاد.
he fell to the ground
دویدن اغازکردبزمین افتاد
The moment I set eyes on you. ,
از آن لحظه که چشمم بتو افتاد
Now he gets the point!
<idiom>
دوزاریش حالا افتاد!
[اصطلاح]
At last the penny dropped!
<idiom>
آخرش دوزاریش افتاد!
[اصطلاح]
It finally sunk in !
<idiom>
آخرش دوزاریش افتاد!
[اصطلاح]
It took place under my very eyes.
درست جلوی چشمم اتفاق افتاد
The patients hrart stopped beating.
قلب بیمار از کار افتاد ( ایستاد )
He licked ( smacked ) his lips .
لب ودهنش آب افتاد ( از روی لذت وخوشی )
His departure has been postponed for two days.
حرکت او
[مرد]
دو روز به تاخیر افتاد.
When the dust settles.
وقتی که خوب آبها از آسیاب افتاد
Should anything happen to me, ...
<idiom>
اگر اتفاق بدی افتاد برای من ...
He fell off his bike and bruised his knee.
او
[مرد]
از دوچرخه افتاد و زانویش کوفته
[کبود]
شد.
russian revolution
وقایعی که در فاصله سالهای 5091 تا 7191 درروسیه اتفاق افتاد و بالاخره به تشکیل دولت سوسیالیستی در ان کشور منجر شد
french revolution
انقلابی که درسال 9871 در فرانسه اتفاق افتاد و باعث امحاء سیستم فئودالی و انتقال قدرت حاکمه به طبقه بورژوا شد
usage
عادت
diathesis
عادت
accustomedness
عادت
praxis
عادت
custom
عادت
guize
عادت
ure
عادت
usages
عادت
consuetude
عادت
wont
عادت
ruts
عادت
rut
عادت
habit
عادت
habits
عادت
habits
:عادت
habit
:عادت
practice
عادت
accustom
عادت
rote
عادت
habitude
عادت
accustoming
عادت
accustoms
عادت
thaumaturgy
خرق عادت
inure or en
عادت دادن
kick the habit
<idiom>
ترک عادت بد
hexis
عادت پایه
used to
<idiom>
عادت کردن به
habitude
عادت روزانه
inure
عادت دادن
habit strength
نیرومندی عادت
it is usual with him
عادت دارد
lusus natarae
خرق عادت
usage and custom
عرف و عادت
to outgrow a habit
<idiom>
از سر افتادن عادت
take to
عادت کردن
to get accustomed to
عادت کردن
[به]
to get used to
عادت کردن
[به]
reading habit
عادت خواندن
social habit
عادت اجتماعی
position habit
عادت مکانی
menstrual cycle
عادت ماهانه
lusus naturae
خرق عادت
familiarizes
عادت دادن
hank
قلاب عادت
addict
عادت اعتیاد
wont
خو گرفته عادت
diet
عادت غذائی
dieted
عادت غذائی
dieting
عادت غذائی
diets
عادت غذائی
addicts
عادت اعتیاد
divinely
بطورخارق عادت
vogue
عادت مرسوم
recidivists
مجرم به عادت
hanks
قلاب عادت
accustom
عادت دادن
accustoming
عادت دادن
familiarized
عادت دادن
familiarize
عادت دادن
inured
عادت دادن
familiarising
عادت دادن
inures
عادت دادن
inuring
عادت دادن
familiarises
عادت دادن
familiarised
عادت دادن
habituated
عادت دادن
habituate
عادت دادن
accustoms
عادت دادن
custom
برحسب عادت
recidivist
مجرم به عادت
by rote
بر حسب عادت
period
عادت ماهانه
familiarizing
عادت دادن
enure
عادت دادن
periods
عادت ماهانه
amenia
حبس عادت
habitually
بر حسب عادت
practice
معمول به عادت
grow into a habit
عادت شدن
by usage
برحسب عادت
to fall into a bad habit
عادت بدی گرفتن
daily routine
عادت جاری روزانه
as a rule
<idiom>
معمولا ،طبق عادت
disaccustom
ترک عادت دادن
dishabituate
ترک عادت دادن
dark adaptation
عادت کردن به تاریکی
mend one's ways
<idiom>
اثبات عادت شخصی
effective habit strength
حد موثر نیرومندی عادت
sticky fingers
<idiom>
عادت به دزدیدن داشتن
To be used (accustomed) to something.
به چیزی عادت داشتن
local usage
عرف و عادت محل
To break (give up) a habit.
ترک عادت کردن
to form a habit
تشکیل عادت دادن
prayerfulness
عادت نماز خوانی
thews
عادت راه ورسم
gets
عادت کردن ربودن
unused
عادت نکرده بکارنبرده
getting
عادت کردن ربودن
that is a matter of habit
کار عادت است
get
عادت کردن ربودن
unusual
غریب مخالف عادت
that is a matter of habit
موضوع عادت است
habit formation
شکل گیری عادت
catamenia
عادت ماهیانه زنان
He is making a habit of it .
بد عادت شده است
The habit of smoking.
عادت به استعمال دخانیات
groove
کارجاری ویکنواخت عادت زندگی
grooves
کارجاری ویکنواخت عادت زندگی
to get into one's stride
<idiom>
عادت کردن
[اصطلاح روزمره]
rote
کاری که از روی عادت بکنند
consuetude est alterra lex
عادت قدرت قانونی دارد
routinely
جریان عادی عادت جاری
routines
جریان عادی عادت جاری
She is a habitual liar.
روی عادت دروغ می گوید
altitude acclimatization
عادت کردن به ارتفاع منطقه
to addict oneself
عادت کردن خودرا معتادکردن
routine
جریان عادی عادت جاری
get in the swing of things
<idiom>
به شرایط جدید عادت کردن
get the feel of
<idiom>
عادت کردن یا آوختن چیزی
matter of course
<idiom>
عادت،راه عادی،قانون
acclimatization
عادت کردن به هوای کوهستان
practice of early rising
مشق یا عادت سحر خیزی
fletcherism
عادت بخوردن مختصری غذا
hooker
بازیگری که عادت به سدکردن با چوب دارد
optima legum ilerpres est consuetudo
عرف و عادت بهترین تفسیرقانونی است
vice-
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vices
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
hookers
بازیگری که عادت به سدکردن با چوب دارد
vises
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
To break a habit makes one ill.
<proverb>
ترک عادت موجب مرض است .
vice
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
To do something(act)from force of habit
کاری راطبق عادت( همیشگه ) انجام دادن
cenogenesis
تغییراتی که بعلت عادت به محیط وهمزیستی درجنس یانژاد
it is u.for him to tell a lie
دروغ گفتن برخلاف عادت اوست یا از او بعید است
backsliding
کسی که پس از ترکیکعادت بد به عادت سابق خود باز میگردد
ecology
علم عادت وطرز زندگی موجودات ونسبت انها با محیط
negationist
کسیکه عادت دارد همه چیز راانکار یا تکذیب کند
low low
حرکت یواشترازمعمول برای عادت کردن به حمل بار سنگین
I am in the habit of sleeping late on Friday mornings.
عادت دارم جمعه ها صبح دیر از خواب بیدار می شوم
thaumaturge
کسیکه که کارهای خارق العاده ومعجزه نما میکند خرق عادت کن
for two weeks
جلسه دوهفته پس افتاد جلسه را به دوهفته بعدموکول کردند
handedness
عادت به استفاده از یک دست پیش از دست دیگر
preventive detention
تمدید مدت حبس مجرم به عادت که تقریبا" به سیستم اجرای نظرتشدید مجازات و یا مواردپیش بینی شده در قانون اقدامات تامینی شباهت دارد
custom of a trade
عادت یک تجارت اصول متداول تجارت
I wI'll gradually get used to it .
یواش یواش عادت خواهم کرد
common low
سیستم حقوقی انگلستان که ازحقوق مدنی و حقوق کلیسایی متمایز است زیرا این قسمت از حقوق انگلستان از پارلمان ناشی نشده عرف و عادت حقوق عرفی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com