Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
This is plain highway robbery .
این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
Other Matches
over estimation
زیادی درنظر گرفتن
surcharges
اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
surcharge
اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
thingummy
اسمش
It has built up quite a reputation.
اسمش خوب دررفته
His name is on the tip of my tongue.
اسمش الان سرزبانم است
I cant remember her name .
اسمش یادم نیست ( نمی آید )
put away
ضربه محکم از بالای سر حذف حریف اسمش
nominal partner
شریکی که درسود و زیان شرکت سهیم نیست و فقط از اسمش استفاده میشود
demagnetize
پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن
degausser
وسیلهای برای پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن
go out of one's way
<idiom>
تلاش زیادی کردن
go on
<idiom>
زیادی صحبت کردن
he inherited a large fortune
دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
To cover (traverse)long distances.
مسافت زیادی راطی کردن
splurge on something
<idiom>
پول زیادی خرج کردن
to pad a sentence
جمله را با واژههای زیادی دراز کردن
zeros
کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
put on one's thinking cap
<idiom>
زمان زیادی روی چیزی فکر کردن
zero
کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
zeroes
کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
pay through the nose
<idiom>
برای چیزی پول زیادی خرج کردن
to face a serious problem for the country
مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
to raise big problems for the country
روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
to raise big problems for the country
مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
to face a serious problem for the country
روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
degauss
پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار مغناطیسی یا نوک خواندن / نوشتن
numeric
که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
ostensible
شریک فاهری در CL کسی را گویند که اسمش در ضمن اسم شرکتی اعلام شود و یا عملا" در اداره ان دخالت کند که در این حالت مشئوولیت او در برابر کسانی که به ایت اعتبار او را شریک پنداشته اند درست مانند شرکاواقعی است هر چند که درواقع سهمی نداشته باشد
inflaming
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seizes
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
overly
زیادی
hugeness
زیادی
profuseness
زیادی
profoundness
زیادی
surpluses
زیادی
wealth
زیادی
inordinacy
زیادی
redundance
زیادی
immenseness
زیادی
surplus
زیادی
immoderacy
زیادی
abundance
زیادی
immensity
زیادی
heaviness
زیادی
infiniteness
زیادی
nimiety
زیادی
superfluous
زیادی
enormousness
زیادی
excessiveness
زیادی
excrescent
زیادی
excrescential
زیادی
extremeness
زیادی
frequentness
زیادی
intenseness
زیادی
numerousness
زیادی
extras
زیادی
extra-
زیادی
superfluity
زیادی
greatly
به زیادی
to a large extent
تا حد زیادی
excesses
زیادی
supervacaneous
زیادی
excess
زیادی
intensity
زیادی
muchness
زیادی
greatness
زیادی
extra
زیادی
unduly
زیادی
undue
زیادی
profoundly
زیادی
engages
گرفتن استخدام کردن
hold
جا گرفتن تصرف کردن
hunt down
دنبال کردن و گرفتن
holds
جا گرفتن تصرف کردن
engage
گرفتن استخدام کردن
surrender
پس گرفتن و تبدیل کردن
to fill up
گرفتن تکمیل کردن
embracing
در بر گرفتن بغل کردن
embraces
در بر گرفتن بغل کردن
embraced
در بر گرفتن بغل کردن
embrace
در بر گرفتن بغل کردن
surrenders
پس گرفتن و تبدیل کردن
educe
گرفتن استخراج کردن
fog
تیره کردن مه گرفتن
fogs
تیره کردن مه گرفتن
surrendered
پس گرفتن و تبدیل کردن
obtains
گرفتن یا دریافت کردن
strike root
ریشه کردن گرفتن
to smell out
گرفتن وپیدا کردن
circle
گرفتن احاطه کردن
circled
گرفتن احاطه کردن
obtain
فراهم کردن گرفتن
obtain
گرفتن یا دریافت کردن
obtained
فراهم کردن گرفتن
circling
گرفتن احاطه کردن
obtains
فراهم کردن گرفتن
circles
گرفتن احاطه کردن
abalienate
منتقل کردن پس گرفتن
obtained
گرفتن یا دریافت کردن
bevel
پخ کردن لبه گرفتن
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
for long
مدت زیادی
gaudery
پیرایههای زیادی
overweight
وزن زیادی
extensiveness
کثرت زیادی
interleaf
برگ زیادی
fuzz ball
گوشت زیادی
largely
تا درجه زیادی
outgrowth
گوشت زیادی
clogged
زیادی پرکردن
inordinateness
زیادی بی اندازگی
hyperacidity
زیادی اسید
clog
زیادی پرکردن
exorbitance
زیادی افراط
to a degree
تادرجه زیادی
over production
محصول زیادی
increscent
زیادی توسعه
clogs
زیادی پرکردن
riffraff
زیادی توده
overblance
زیادتی زیادی
distichiasis
مژگان زیادی
borrowed
وام گرفتن اقتباس کردن
to release for a ransom
با گرفتن فدیه ازاد کردن
to set a
اندازه گرفتن باطل کردن
fine
جریمه گرفتن از صاف کردن
fined
جریمه گرفتن از صاف کردن
borrow
وام گرفتن اقتباس کردن
passes
سبقت گرفتن از خطور کردن
to run over
مرور کردن زیر گرفتن
ingurgitate
فرا گرفتن زیاد پر کردن
borrows
وام گرفتن اقتباس کردن
finest
جریمه گرفتن از صاف کردن
mourn
ماتم گرفتن گریه کردن
take on
گرفتن کارگر هیاهو کردن
passed
سبقت گرفتن از خطور کردن
pass
سبقت گرفتن از خطور کردن
stack up
جمع کردن اندازه گرفتن
to split the difference
میانه را گرفتن مصالحه کردن
rise
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
to go to school to
یاد گرفتن یا تقلید کردن از
concludes
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
resigns
کناره گرفتن تفویض کردن
overlie
قرار گرفتن خفه کردن
mourns
ماتم گرفتن گریه کردن
conclude
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
mourned
ماتم گرفتن گریه کردن
rises
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
to get to
شروع کردن دست گرفتن
resign
کناره گرفتن تفویض کردن
follow through
گرفتن زه پس از رها کردن تیر
hugged
بغل کردن محکم گرفتن
bathed
ابتنی کردن حمام گرفتن
wailed
ناله کردن ماتم گرفتن
secures
تصرف کردن گرفتن هدف
employing
مشغول کردن بکار گرفتن
wail
ناله کردن ماتم گرفتن
gather
نتیجه گرفتن استباط کردن
hug
بغل کردن محکم گرفتن
secure
تصرف کردن گرفتن هدف
frame
چارچوب گرفتن طرح کردن
occupying
مشغول کردن به کار گرفتن
hugging
بغل کردن محکم گرفتن
hugs
بغل کردن محکم گرفتن
occupies
مشغول کردن به کار گرفتن
wails
ناله کردن ماتم گرفتن
bath
ابتنی کردن حمام گرفتن
jest
ببازی گرفتن شوخی کردن
hold
دریافت کردن گرفتن توقف
holds
دریافت کردن گرفتن توقف
jests
ببازی گرفتن شوخی کردن
employs
مشغول کردن بکار گرفتن
gathered
نتیجه گرفتن استباط کردن
run down
<idiom>
انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
embeds
دور گرفتن جاسازی کردن
occupy
مشغول کردن به کار گرفتن
wailing
ناله کردن ماتم گرفتن
employ
مشغول کردن بکار گرفتن
employed
مشغول کردن بکار گرفتن
embed
دور گرفتن جاسازی کردن
kajillion
[slang]
تعداد بسیار زیادی
odd come short
زیادی باقی مانده
outgrwth
برامدگی گوشت زیادی
extra
موضوعی که زیادی است
many of them
عده زیادی از انها
growths
گوشت زیادی تومور
extras
موضوعی که زیادی است
You have given me too much.
زیاد ( زیادی ) به من دادی
extra-
موضوعی که زیادی است
redun dantly
بطور زائدیا زیادی
it will not take long
مدت زیادی نمیخواهد
growth
گوشت زیادی تومور
make a bundle
<idiom>
پول زیادی درآوردن
make a killing
<idiom>
پول زیادی درآوردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com