English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English Persian
sass بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
Other Matches
to be rude to any one به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
straight from the shoulder <idiom> راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
cant باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
dialogues گفتگو صحبت
dialogue گفتگو صحبت
says سخن گفتن صحبت کردن سخن
say سخن گفتن صحبت کردن سخن
wireless بابی سیم تلگراف مخابره کردن
wirelesses بابی سیم تلگراف مخابره کردن
flouted استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouts استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flout استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouting استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flout بی احترامی کردن
dishoner بی احترامی کردن به
wrong بی احترامی کردن به
wronging بی احترامی کردن به
wrongs بی احترامی کردن به
flouted بی احترامی کردن
flouting بی احترامی کردن
insulted بی احترامی کردن به
insult بی احترامی کردن به
slap in the face <idiom> بی احترامی کردن
flouts بی احترامی کردن
blasphemes به مقدسات بی احترامی کردن
dishonours نکول بی احترامی کردن به
blaspheming به مقدسات بی احترامی کردن
dishonouring نکول بی احترامی کردن به
dishonour نکول بی احترامی کردن به
blaspheme به مقدسات بی احترامی کردن
dishonored نکول بی احترامی کردن به
dishonoring نکول بی احترامی کردن به
dishonors نکول بی احترامی کردن به
blasphemed به مقدسات بی احترامی کردن
dishonoured نکول بی احترامی کردن به
dishonor نکول بی احترامی کردن به
to tread on somebody's foot <idiom> بی احترامی کردن به کسی
To show disrespect ( be respectful) to someone. نسبت به هرکسی بی احترامی کردن
talking is not permitted سخن گفتن مجاز نیست صحبت ممنوع است
To quibble and equivocate. پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
get a word in <idiom> یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
argue گفتگو کردن مشاجره کردن
argues گفتگو کردن مشاجره کردن
arguing گفتگو کردن مشاجره کردن
argued گفتگو کردن مشاجره کردن
discussed مطرح کردن گفتگو کردن
discusses مطرح کردن گفتگو کردن
discussing مطرح کردن گفتگو کردن
discuss مطرح کردن گفتگو کردن
discuss گفتگو کردن
debate گفتگو کردن
negotiating گفتگو کردن
negotiates گفتگو کردن
intertalk گفتگو کردن
speak گفتگو کردن
negotiate گفتگو کردن
to talk [to] گفتگو کردن [با]
negotiated گفتگو کردن
speaks گفتگو کردن
soliloquize باخود گفتگو کردن
talks صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talked صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talk صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
to have an i. with any one باکسی دیدار و گفتگو کردن
collogue توط ئه چیدن محرمانه گفتگو کردن
to off negotiations اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
to negotiate for something گفتگو و معامله کردن برای چیزی
communing مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
commune مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communed مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communes مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
complementing تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complements تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
ranten لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rants لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranting لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranted لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rant لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complemented تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complement تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
to negotiate [about; on; for] something [with somebody] گفتگو و معامله کردن [با کسی درباره چیزی]
to talk something over with somebody با کسی در باره چیزی مفصل گفتگو کردن
conversed : صحبت کردن محاوره کردن
converse : صحبت کردن محاوره کردن
converses : صحبت کردن محاوره کردن
conversing : صحبت کردن محاوره کردن
speaks صحبت کردن
talk صحبت کردن
talked صحبت کردن
talks صحبت کردن
to talk [to] صحبت کردن [با]
confabulate صحبت کردن
speak صحبت کردن
To talk in measured terms . To talk slowly. شمرده صحبت کردن
take exception to <idiom> مخاف صحبت کردن
sniffle با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffles تودماغی صحبت کردن
To speak with freedom. آزادانه صحبت کردن .
sniffled تودماغی صحبت کردن
To speak elaborately. با آب وتاب صحبت کردن
sniffled با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffles با فن فن صحبت یاگریه کردن
to speak to somebody با کسی صحبت کردن
To pay money. To make a payment. بی پرده صحبت کردن
To refer to implicitly. To hint. درپرده صحبت کردن
to speak candidly <idiom> بی پرده صحبت کردن
waste one's breath <idiom> بی نتیجه صحبت کردن
tell (someone) off <idiom> با عصبانیت صحبت کردن
sniffling با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffling تودماغی صحبت کردن
sniffle تودماغی صحبت کردن
hobnobs صحبت دوستانه کردن
hold forth <idiom> صحبت کردن درمورد
hobnobbed صحبت دوستانه کردن
harp on <idiom> بانارضایتی صحبت کردن
to speak [about] صحبت کردن [در باره]
hobnobbing صحبت دوستانه کردن
go on <idiom> زیادی صحبت کردن
hobnob صحبت دوستانه کردن
to switch on طرف صحبت کردن
pipe up <idiom> بلندتر صحبت کردن
lisping نوک زبانی صحبت کردن
to speak fluently بطور روان صحبت کردن
squeaking با صدای جیغ صحبت کردن
lisped نوک زبانی صحبت کردن
sniffle درحال عطسه صحبت کردن
lisp نوک زبانی صحبت کردن
ad-libbed بدون نوشته صحبت کردن
to take the floor حرف زدن صحبت کردن
lisps نوک زبانی صحبت کردن
squeaked با صدای جیغ صحبت کردن
ad-libbing بدون نوشته صحبت کردن
to talk shop در باره کار صحبت کردن
sniffled درحال عطسه صحبت کردن
ad-libs بدون نوشته صحبت کردن
sniffles درحال عطسه صحبت کردن
to interrupt any one's speech صحبت کسیرا قطع کردن
sniffling درحال عطسه صحبت کردن
squeaks با صدای جیغ صحبت کردن
squeak با صدای جیغ صحبت کردن
To speak slowly. آهسته صحبت کردن (شمرده)
ad-lib بدون نوشته صحبت کردن
To talk like a book . لفظ قلم صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody. سر صحبت را با کسی باز کردن
have a word with <idiom> بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
sound off باصدای بلند صحبت کردن
talk shop <idiom> درموردکار شخصی صحبت کردن
break in upon قطع کردن صحبت کسی
carp از روی خرده گیری صحبت کردن
declaim با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaimed با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaims با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaiming با حرارت علیه کسی صحبت کردن
speech صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
phone صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
in touch <idiom> بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
phoned صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
speeches صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
phoning صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
to speak fluent Farsi روان صحبت کردن زبان پارسی
bespeak قبلا درباره چیزی صحبت کردن
phones صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
To speake broken French. فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
brassily بیشرمانه
immodestly بیشرمانه
shamelessly بیشرمانه
low dwon بیشرمانه
to speak on behalf of [as representative] از طرف [کسی] صحبت کردن [به عنوان نماینده]
to talk insistently to somebody با کسی به اصرار صحبت کردن [تا قانع شود]
beat around the bush <idiom> غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
To speak in a low voice. آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
adlib بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
blather حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
phones شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephoned ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephone ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phoning شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephones ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoning ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
gesticulates با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
have it <idiom> گفتن ،ادعا کردن
declare افهار کردن گفتن
come out with <idiom> بیان کردن ،گفتن
declares افهار کردن گفتن
declaring افهار کردن گفتن
turn thumbs down <idiom> رد کردن،نپذیرفتن ،نه گفتن
citing اتخاذ سند کردن گفتن
lecture سخنرانی کردن خطابه گفتن
enunciate اعلام کردن صریحا گفتن
hallucinates هذیان گفتن اشتباه کردن
gratulate تبریک گفتن سلام کردن
hallucinate هذیان گفتن اشتباه کردن
tongues گفتن دارای زبانه کردن
lectured سخنرانی کردن خطابه گفتن
abdicate تفویض کردن ترک گفتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com