English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
cargo documentation بارنامههای کشتی بارنامه کردن
Other Matches
bill of loading بارنامه کشتی
on board bill of exchange بارنامه روی کشتی
reconsignment تجدید بارنامه کردن
keels حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keel حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
topgallant سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
blading بارنامه
manifest بارنامه
manifested بارنامه
waybill بارنامه
way bill بارنامه
manifesting بارنامه
b/l بارنامه
bill of lading بارنامه
road bill بارنامه
consignment note بارنامه
manifests بارنامه
ocean manifest بارنامه دریایی
dirty bill od lading بارنامه مغشوش
dirty bill od lading بارنامه مشروط
foul bill of lading بارنامه مشروط
way bill بارنامه دریایی
through bill of lading بارنامه سراسری
through bill of exchange بارنامه سراسری
short form bill of exchange بارنامه ملخص
foul bill of lading بارنامه نادرست
supply manifest بارنامه امادی
clean bill of lading بارنامه تمیز
clean bill of lading بارنامه بی نقص
combined bill of laning بارنامه مرکب
clean bill of exchange بارنامه بی نقص
clean bill of lading بارنامه ساده
claused bill og exchange بارنامه مشروط
flight manifest بارنامه هواپیما
clean bill of lading بارنامه بی نقض
way bill بارنامه راه اهن
railway bill of lading بارنامه راه اهن
clean bill of lading بارنامه بدون قیدوشرط
house airway bill بارنامه داخلی هوایی
found shipment بار بدون بارنامه
inland waterway bill of lading بارنامه ابراه داخلی
combined bill of laning بارنامه حمل مرکب
airway bill بارنامه حمل هوایی
awb بارنامه حمل هوایی
air bill بارنامه محموله هوایی
supply manifest بارنامه اقلام تدارکاتی
fiata combined transport bill of lading بارنامه حمل ترکیبی "فیاتا"
ocean manifest بارنامه حمل کالای دریایی
found shipment کالای بدون بارنامه یا رسید
contract shipment number شماره بارنامه کالای ارسالی
scuppers سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
ship's manifest صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
respondentia وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
contract shipment number شماره بارنامه مواد مربوط به قرارداد
reconsignment تنظیم مجدد بارنامه برای تحویل
flight manifest بارنامه پرواز یا لیست مسافرین هواپیما
carry ship کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
hawse سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
lazar housek عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
supercargo نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
waterline خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
dan runner کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
gunroom مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
embarkation بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
freight release بارنامه بمنظور اعلام دریافت هزینه حمل
usura maritima دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
launches به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
letter of marque پروانه دستگیر کردن کشتی بازرگانی دشمن و غارت کردن اتباع ایشان
windjammer یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
fbl lading of bill combinedtransport FIATA بارنامه حمل ترکیبی "فیاتا"
to take ship در کشتی سوار کردن
to take ship با کشتی حمل کردن
sail با کشتی حمل کردن
sailed با کشتی حمل کردن
imbark در کشتی سوار کردن
commissioning the ship فعال کردن کشتی
sailings با کشتی حمل کردن
quarterdeck عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yaw انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
overboard از کشتی بدریا روی کشتی
sailboat کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboats کشتی بادبانی کشتی بادی
to lay one on a ship کشتی را در بندر توقیف کردن
to go for a sail با کشتی بادی سفریاگردش کردن
commissioning the ship وارد خدمت کردن کشتی
time charter کرایه کردن موقت کشتی
ships با کشتی حمل کردن فرستادن
ship با کشتی حمل کردن فرستادن
to outgo حرکت کردن [به مقصدی] [کشتی]
plundrage غارت کردن کالا ازعرشه کشتی
stowage حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
so strike one's flag کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
circumnavigate دورتادورگیتی یا اقلیمی کشتی رانی کردن
to sail [for] با کشتی بادی آغاز به سفر کردن [به]
piracy هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
to take off one رفع توقیف از ورود و خروج کشتی کردن
keels حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
poops گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
ballast سنگ و شن در ته کشتی یا بالون ریختن سنگین کردن
wreck لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
wrecks لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
keel حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
poop گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
wrecking لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
free on boand تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
salutes سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
stage سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
saluted سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
stages سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
saluting سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
jetsam کالایی که برای سبک کردن کشتی به دریا می ریزند
jetsam کالایی که برای سبک کردن کشتی بدریا می ریزند
salute سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
poops قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
double leg pick up زیر و عوض کردن دست و افت کامل حریف کشتی
poop قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
to heave a ship down کشتی رابرای پاک کردن بیک سوکشیدن یایک برکردن
kentledge چدن یااهن ریخته مخصوص سنگین کردن ته کشتی یابالون
graving dock اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
constructive receipt billing ارسال صورت اقلام ارسالی روش ارسال بارنامه
interchange مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanges مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanged مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanging مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
transfer loader دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
orthodromics کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromy کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
hatch list لیست بار داخل دهلیزها بارنامه دهلیزها
langrel اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
staging base پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
langridge اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrage اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
prow کشتی عرشه کشتی
prows کشتی عرشه کشتی
keelage حق ورود کشتی به بندر ورودیه کشتی به بندر
beach gear وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
hunter track مسیر اکتشافی کشتی مین یاب یا مامور کشف و خنثی کردن مین
balancing حفظ عمق کشتی متعادل کردن عمق زیردریایی
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
capsizing واژگون کردن کشتی واژگون شدن
capsize واژگون کردن کشتی واژگون شدن
capsized واژگون کردن کشتی واژگون شدن
capsizes واژگون کردن کشتی واژگون شدن
light ship کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
dock receipt قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
military impedimenta شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
consignee گیرنده کالا برای بارنامه گیرنده اصلی کالا
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
skeg قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
skag قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
bilge اب ته کشتی
decks پل کشتی
decked پل کشتی
collier کشتی
deck پل کشتی
flat پل کشتی
bottoms کشتی
flattest پل کشتی
ark کشتی
wrestling کشتی
by water با کشتی
board کشتی
boarded کشتی
on the sea در کشتی
Take a copper vessel, pour water in it and let it stay overnight کشتی مس
bottom کشتی
aft در پس کشتی
ship haven یک کش کشتی
foreship سر کشتی
puppis کشتی دم
sail ho! کشتی !کشتی !
catch کشتی کج
vessels کشتی
vessel کشتی
hulk کشتی
carinae کشتی
afloat در کشتی
ship کشتی
carina کشتی
on board a ship در کشتی
hulks کشتی
argo کشتی
on the water در کشتی
on shipboard در کشتی
ships کشتی
chartered اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartering اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com