English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English Persian
unit loading بارگیری کردن یکانها برای حمل و نقل بارگیری یکان
Other Matches
casualty staging unit یکان بارگیری بیماران وزخمیها درهواپیما یکان بارگیری بیماران
staging unit یکان خدمات بارگیری یکان بارگیری
preload loading بارگیری اولیه یا بارگیری قبل از بارگیری اصلی
wet storage بارگیری روی عرشه کشتی درروی دریا بارگیری دریایی
staging unit یکان بارگیری کننده
back haul بارگیری در بازگشت از یک ماموریت بارگیری دوسره باربرگشت
combat loading بارگیری رزمی هواپیما بارگیری جنگی
endurance loading بارگیری با حداکثر فرفیت بارگیری کامل
embarkation order دستورالعمل بارگیری یا سوارشدن دستور بارگیری
embarkation element یکان مخصوص کمک به بارگیری یا سوار شدن
constructive placement تعیین محل برای بارگیری یاتخلیه مناسب کشتیها
loads بارگیری کردن
stow بارگیری کردن
stowing بارگیری کردن
stows بارگیری کردن
stowed بارگیری کردن
load بارگیری کردن
stevedore بارگیری وباراندازی کردن
stevedores بارگیری وباراندازی کردن
port شراب شیرین بارگیری کردن
lading بارگیری عمل بار کردن
pickup zone منطقه بارگیری و بار کردن وسایل
loading بارگیری کردن سوارشدن به خودرو یاهواپیما
staging area منطقه بارگیری پرسنل و وسایل دربین راه منطقه سوخت گیری و اماده شدن برای پرواز
switching مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
fixed pivot محور ثابت چرخش یکانها نفر لولا برای گردش یکانها
loading بارگیری
material handling bridge پل بارگیری
burdening بارگیری
stowage بارگیری
loading bridge پل بارگیری
charging بارگیری
shipping بارگیری
well deck پل بارگیری
lade بارگیری کردن خالی کردن
take on <idiom> ضبط کردن،بارگیری کردن
download بارگیری پایین
embarkation area محوطه بارگیری
loading scale مقیاس بارگیری
quay سکوی بارگیری
carburizing pot فرف بارگیری
loading site محل بارگیری
loading site سکوی بارگیری
frequency loading بارگیری فرکانسی
cargo net تور بارگیری
pack saddle زین بارگیری
loads فرفیت بارگیری
on berth ناوحاضربه بارگیری
aprons محوطه بارگیری
apron محوطه بارگیری
pre loading بارگیری اولیه
commercial loading بارگیری تجارتی
charging car واگن بارگیری
charging wharf اسکله بارگیری
charging berth اسکله بارگیری
charging crane جرثقیل بارگیری
stowage بارگیری و باراندازی
laden بارگیری شده
loading time زمان بارگیری
embarkation table جدول بارگیری
loading table جدول بارگیری
roll on/roll off بارگیری- تخلیه
loading station ایستگاه بارگیری
well deck عرشه بارگیری
pallete کفه بارگیری
load بارگیری مهمات
point of loading نقطه بارگیری
deadweight تناژ بارگیری
loading point نقطه بارگیری
load فرفیت بارگیری
magnetic loading بارگیری مغناطیسی
load factor ضریب بارگیری
load lines علایم بارگیری
loading apron نوار بارگیری
loading bucket سطل بارگیری
loading facilities وسایل بارگیری
loading chart جدول بارگیری
roll-on/roll-off بارگیری- تخلیه
loading diagram دیاگرام بارگیری
bulk loading بارگیری در مخازن
plimsol mark علایم بارگیری
loading rack سکوی بارگیری
loads بارگیری مهمات
loading فرفیت بارگیری
Loading and unloading. بارگیری وتخلیه
ammunition loading line خط بارگیری مهمات
pick up and delivery بارگیری و تحویل
bucket charging بارگیری با سطل
accumulator charge بارگیری اکومولاتور
pallet کفه بارگیری
pallets کفه بارگیری
plimsol mark مارک بارگیری
line charging current جریان بارگیری خط
line charging capacity فرفیت بارگیری خط
quays سکوی بارگیری
commodity loading بارگیری کالاهای مختلف
loading chart طرح بارگیری هواپیما
charging side محل بارگیری کوره
shiping agent کارگزار بارگیری کشتی
actual obligated space محل یا جا در بارگیری دریایی
initial program load بارگیری برنامه اغازی
ingot charging crane جراثقال بارگیری شمش
commercial loading بارگیری کالای تجارتی
horizontal loading بارگیری افقی کشتیها
stevedore متصدی بارگیری و تخلیه
embarkation table جدول قابلیت بارگیری
loading بارگیری مهمات درهواپیما
bulk load method روش بارگیری با بارقوال
bulk loading بارگیری مخزن به طور یک جا
cargo plan طرح بارگیری ناو
cargo port دریچه بارگیری ناو
tactical loading بارگیری رزمی یا جنگی
loading plan طرح بارگیری خودرو
loading space فضای قابل بارگیری
loading list لیست بارگیری خودرو
stevedoring charges هزینههای بارگیری وباراندازی
charge and discharge محل بارگیری و باراندازی
stevedores متصدی بارگیری و تخلیه
shiping agent حق العمل کار بارگیری کشتی
free in and out بدون هزینه تخلیه و بارگیری
capacity load حداکثر فرفیت بارگیری ناو
lighterage هزینه بارگیری وباراندازی ازکشتی
mutilation table جدول راهنمای بارگیری خودروها
bridge plate پل بین سکوی بارگیری وخودرو
maximum load rating قابلیت بارگیری نامی حداکثر
lift on بارگیری کشتی توسط جرثقیل
stevedores متصدی بارگیری و حمل و نقل
base loading بارگیری انجام شده در پایگاه
stevedores متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
stevedore متصدی بارگیری و حمل و نقل
fio بدون هزینه تخلیه و بارگیری
bulk load method روش استفاده از بارگیری قوال
stevedore متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
laydays ایام بارگیری و باراندازی کشتی
loading ramp راهروی شیب دار بارگیری
lay day روز بارگیری وباراندازی کشتی
The ship is loading. کشتی درحال بارگیری است
embarkation order ترتیب سوار شدن یا بارگیری
roll on roll off روش بارگیری مستقیم ناو
p&d delivery and up pick بارگیری و تحویل
lay day ایام بارگیری و باراندازی کشتی
drayage هزینه بارگیری وبار اندازی
accessorial services خدمات بارگیری و تخلیه بار
railway end پل سکوی بارگیری راه اهن
palletetisation درکفه بارگیری قرار دادن
despatch money جایزه بارگیری یا تخلیه سریع
reloadable control storage انباره با کنترل بارگیری مجدد
drayage چهارچرخه یاگاری مخصوص بارگیری وباراندازی
despatch money پاداش جهت بارگیری یاتخلیه سریع
dispatch money جایزه یا انعام بارگیری یاتخلیه سریع
portcall درخواست حمل وسایل به بندربرای بارگیری
mutilation table جدول بارگیری پیش بینی شده
gap filler یکان پوشاننده شکافها یارخنههای بین یکانها
actual placement قرار دادن بار در محل تخلیه و بارگیری
prestowage plan طرح پیش بینی باربندی و بارگیری وسایل
entrucking table جدول حرکات و بارگیری خودروهای باری ارتشی
ipl Load Program Initail بارگیری اغازی برنامه
portcapacity فرفیت بندر از نظر بارگیری یاتخلیه بار
lighterage هزینه بارگیری و باراندازی از کشتی توسط دوبه
block stowage loading بارگیری وسایل هم مقصد دریک قسمت از وسیله ترابری
embarkation team تیم یا قسمت مخصوص کمک به سوار شدن یا بارگیری
stowage plan طرح بارگیری ناو یا هواپیمایا چیدن بارها در هواپیما یاناو
turnaround cycle مدت زمان بارگیری و رفت وبرگشت خودرو یا هواپیما یاکشتی
load line خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
station time زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
long shoreman گماشته بارگیری و بار خالی کنی در بندریا ماهی گیری در کرانه
primage اضافه کرایهای که به خاطر مراقبت در بارگیری و تخلیه به ناخدای کشتی داده میشود
demurrage بیکار و معطل نگهداشتن کشتی بیش از مدتی که جهت بارگیری یا تخلیه یا طی مسافت مبداء به مقصد لازم است
embarkation officer افسر مسئول بارگیری یا سوارشدن افسر نافر سوار شدن ستون
embarkation بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
over shipment ارسال بار بیش از حد فرفیت کشتی بارگیری بیش از حد
deck cargo بار روی عرشه کشتی بارگیری برروی عرشه
transfer processing امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
ammunition loading line صف بارگیری مهمات صف بارکردن مهمات
tasking سازمان بندی برای عملیات واگذار کردن ماموریت به یکانها واگذاری ماموریت تعیین ماموریت
redesignate اسم گذاری مجدد یکانها یاتغییر دادن شماره یکانها
force augmentation تقویت یکان اضافه کردن به نیروی یکان
parting shots تیر سلام برای بدرقه یکانها یامهمانان
parting shot تیر سلام برای بدرقه یکانها یامهمانان
disciplinary control board کمیسیون 5 نفری یکانها کمیسیون 5 نفری شورای انضباطی یکان
apron محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
aprons محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
lighterage هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
emergency complement جدول تعدیل نیروی انسانی برای تکمیل یکانها
emergency establishment تعدیل و تقسیم سربازان بین یکانها برای موارد اضطراری
carload shipment حمل بار مطابق با فرفیت بارگیری خودرو یا کشتی ارسال باربه اندازه فرفیت حمل بار
detachment یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachments یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
unit categories انواع مختلف یکانها یا انواع طبقات یکانها از نظر استعدادو سازمان و امادگی رزمی
combat cargo officer افسر مسئول ترابری رزمی افسر مسئول بارگیری کالاهای رزمی
rallying point محل تجمع برای تجدید قوا محل جمع اوری یکانها یا خودروها
rallying points محل تجمع برای تجدید قوا محل جمع اوری یکانها یا خودروها
enroute personnel افراد پیوسته به یکان حین حرکت برای عملیات
separation zone منطقه واسطه حد فاصل یکانها منطقه جداسازی یکانها
contact party گروهی که برای کسب اطلاعات از یک یکان به جلو اعزام میشود
reaction time زمان اماده شدن یکان برای عکس العمل به دستورات
constituted تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constitutes تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constituting تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constitute تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com