Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
cark
بار کردن غمگین ساختن یاشدن
Other Matches
sadden
غمگین کردن
disgruntle
غمگین کردن
grieve
غمگین کردن
grieves
غمگین کردن
saddened
غمگین کردن
grieving
غمگین کردن
saddening
غمگین کردن
saddens
غمگین کردن
sprained
رگ به رگ کردن یاشدن
sprain
رگ به رگ کردن یاشدن
spraining
رگ به رگ کردن یاشدن
sprains
رگ به رگ کردن یاشدن
slackening
شل کردن یاشدن
slackened
شل کردن یاشدن
slackens
شل کردن یاشدن
slacken
شل کردن یاشدن
prop
حائل کردن یاشدن
sack
اخراج کردن یاشدن
wither
پژمرده کردن یاشدن
sponged
طفیلی کردن یاشدن
sacked
اخراج کردن یاشدن
sacks
اخراج کردن یاشدن
mined
استخراج کردن یاشدن
to crock up
خراب کردن یاشدن
mines
استخراج کردن یاشدن
mine
استخراج کردن یاشدن
propped
حائل کردن یاشدن
propping
حائل کردن یاشدن
solidifying
سفت کردن یاشدن
solidifies
سفت کردن یاشدن
turn off
خاموش کردن یاشدن
turn-offs
خاموش کردن یاشدن
solidify
سفت کردن یاشدن
ripens
رسیده کردن یاشدن
ripen
رسیده کردن یاشدن
ripening
رسیده کردن یاشدن
foreignize
بیگانه کردن یاشدن
slows
اهسته کردن یاشدن
slowing
اهسته کردن یاشدن
ripened
رسیده کردن یاشدن
solidified
سفت کردن یاشدن
sponging
طفیلی کردن یاشدن
turn-off
خاموش کردن یاشدن
slow
اهسته کردن یاشدن
slowed
اهسته کردن یاشدن
sponge
طفیلی کردن یاشدن
slower
اهسته کردن یاشدن
slowest
اهسته کردن یاشدن
aggrieve
جور و جفا کردن غمگین کردن
sorrows
غمگین کردن غصه دار کردن
sorrow
غمگین کردن غصه دار کردن
changing
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
changes
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
changed
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
change
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
shelve
شیب دار کردن یاشدن
shelved
شیب دار کردن یاشدن
to wear out
ازپوشیدن زیادکهنه کردن یاشدن
solidifies
سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
solidified
سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
solidify
سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
solidifying
سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
substantialize
دارای وجود خارجی کردن یاشدن
wind
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
winds
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
emplace
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
condenses
منقبض کردن یاشدن غلیظ کردن
condensing
منقبض کردن یاشدن غلیظ کردن
condense
منقبض کردن یاشدن غلیظ کردن
careworn
غمگین
sad
غمگین
sadder
غمگین
sorry
غمگین
saddest
غمگین
sorrowful
غمگین
heartsore
غمگین
triste
غمگین
heavyhearted
غمگین
tristful
غمگین
sorrier
غمگین
sorriest
غمگین
heartsick
غمگین
down
غمگین
cheerless
غمگین
dolesome
غمگین
dyspeptic
بدگوار غمگین
depressed
افسرده غمگین
with a heavy heart
با دلی غمگین
grum
غمگین اخمو
woeful
غمگین محنت زده
plaintful
عزادار غمگین کننده
melancholy
سودا زدگی غمگین
souse
مست مست کردن یاشدن
trance
مسحورکردن یاشدن
trances
مسحورکردن یاشدن
chirk
شادکردن یاشدن
to sorrow for any one
برای کسی غصه خوردن یا غمگین شدن
superannuate
بازنشسته دانستن یاشدن
abutted
متصل بودن یاشدن
abut
متصل بودن یاشدن
abuts
متصل بودن یاشدن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
getting
مجاب کردن ساختن
work up
ترکیب کردن ساختن
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
gets
مجاب کردن ساختن
to lay it on thick
نصب کردن ساختن
get
مجاب کردن ساختن
frankest
باطل کردن مصون ساختن
attracts
جذب کردن مجذوب ساختن
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
inculcate
جایگیر ساختن تلقین کردن
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
inculcates
جایگیر ساختن تلقین کردن
localising
محلی کردن موضعی ساختن
lanes
کوچه ساختن منشعب کردن
assimilate
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated
هم جنس کردن شبیه ساختن
inculcating
جایگیر ساختن تلقین کردن
franking
باطل کردن مصون ساختن
tepefy
ولرم کردن ملول ساختن
franker
باطل کردن مصون ساختن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
inculcated
جایگیر ساختن تلقین کردن
attracting
جذب کردن مجذوب ساختن
assimilated
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilate
هم جنس کردن شبیه ساختن
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
trump up
<idiom>
ساختن ،درمغز اختراع کردن
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
to bear with a person
باکسی ساختن یاسازش کردن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
serialised
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized
نوبتی کردن پیاپی ساختن
redargue
متهم ساختن تکذیب کردن
provides
میسر ساختن تامین کردن
provide
میسر ساختن تامین کردن
serialising
نوبتی کردن پیاپی ساختن
detect
کشف کردن نمایان ساختن
detected
کشف کردن نمایان ساختن
serializes
نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilating
تلفیق کردن همانند ساختن
surprises
متعجب ساختن غافلگیر کردن
assimilates
هم جنس کردن شبیه ساختن
localises
محلی کردن موضعی ساختن
assimilates
تلفیق کردن همانند ساختن
franked
باطل کردن مصون ساختن
surprise
متعجب ساختن غافلگیر کردن
attracted
جذب کردن مجذوب ساختن
attract
جذب کردن مجذوب ساختن
fructify
برومند کردن بارور ساختن
assimilating
هم جنس کردن شبیه ساختن
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
detects
کشف کردن نمایان ساختن
serializing
نوبتی کردن پیاپی ساختن
frank
باطل کردن مصون ساختن
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
detecting
کشف کردن نمایان ساختن
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
admired
متحیر کردن متعجب ساختن
internalises
باطنی ساختن داخلی کردن
internalising
باطنی ساختن داخلی کردن
internalize
باطنی ساختن داخلی کردن
incapacitating
ناتوان ساختن محجور کردن
internalized
باطنی ساختن داخلی کردن
incapacitates
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitated
ناتوان ساختن محجور کردن
internalizes
باطنی ساختن داخلی کردن
incapacitate
ناتوان ساختن محجور کردن
reproduce
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces
چاپ کردن دوباره ساختن
admires
متحیر کردن متعجب ساختن
proscribe
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
to cotton together
باهم ساختن یارفاقت کردن
prey
دستخوش ساختن طعمه کردن
to cotton with each other
باهم ساختن یارفاقت کردن
reproducing
چاپ کردن دوباره ساختن
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
fraternised
برادری کردن متفق ساختن
prepares
مهیا ساختن مجهز کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com