English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (30 milliseconds)
English Persian
sight بازرسی کردن رویت کردن
sights بازرسی کردن رویت کردن
Other Matches
inspection بازرسی بازدید کردن بازرسی کردن
sight رویت کردن
sights رویت کردن
preview قبلا رویت کردن
previews قبلا رویت کردن
prevue قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
look over بازرسی کردن صرف نظر کردن
payable at sight قابل پرداخت به محض رویت به رویت
inspects بازرسی کردن تفتیش کردن
examines بازرسی کردن معاینه کردن
examining بازرسی کردن معاینه کردن
proctor نظارت کردن بازرسی کردن
examined بازرسی کردن معاینه کردن
examine بازرسی کردن معاینه کردن
inspect بازرسی کردن تفتیش کردن
inspecting بازرسی کردن تفتیش کردن
inspected بازرسی کردن تفتیش کردن
survey بازرسی کردن
searches بازرسی کردن
seach بازرسی کردن
searched بازرسی کردن
surveys بازرسی کردن
look over something <idiom> بازرسی کردن
control بازرسی کردن
to rummage بازرسی کردن
surveyed بازرسی کردن
controlling بازرسی کردن
searchingly بازرسی کردن
controls بازرسی کردن
to browse through بازرسی کردن
to search after بازرسی کردن
search بازرسی کردن
inspecting بازرسی کردن
checked بازرسی کردن
examines بازرسی کردن
inspect بازرسی کردن
checks بازرسی کردن
inspected بازرسی کردن
inspects بازرسی کردن
to look over بازرسی کردن
check بازرسی کردن
examined بازرسی کردن
examine بازرسی کردن
examining بازرسی کردن
to pick over بازرسی کردن و برگزیدن
checked امتحان کردن بازرسی
checks امتحان کردن بازرسی
cargo checking بازرسی کردن محمولات
check امتحان کردن بازرسی
check register بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
espying جاسوس بودن بازرسی کردن
espy جاسوس بودن بازرسی کردن
espies جاسوس بودن بازرسی کردن
test شهادت گواهی بازرسی کردن
tested شهادت گواهی بازرسی کردن
tests شهادت گواهی بازرسی کردن
espied جاسوس بودن بازرسی کردن
geologize ازنظر زمین شناسی بازرسی کردن
interrogate مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogated مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogates مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogating مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
inspector general بازرسی بازرسی کل ارتش
sights رویت
sight رویت
at sight به رویت
bill pay able at sight برات رویت
macroscopic قابل رویت
at sight بمحض رویت
angle of sight زاویه رویت
draft at sight برات به رویت
visible قابل رویت
sight draft برات به رویت
apparent قابل رویت
seeing بینش رویت
anchor in sight لنگر رویت شد
visibility قابلیت رویت
option of inspection خیار رویت
visibles کالاهای قابل رویت
visible نمایان قابل رویت
parallax-free <adj.> بدون اختلاف در رویت
invisibles معاملات غیرقابل رویت
inenarrable غیر قابل رویت
invisible trade تجارت غیرقابل رویت
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
cancel check firing فرمان بازرسی اتش ملغی فرمان بازرسی اتش لغو
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
visibility قابلیت دید قابل رویت بودن
the pot calls the kettle black دیگ بدیگ میگوید رویت سیاه
uncovered واضح قابل رویت غیر سری
Please face me when I'm talking to you. لطفا وقتی که با تو صحبت می کنم رویت را به من بکن.
What brazen cheek ! Ilike your impudence . بنازم که خیلی رویت زیاد است ( پررویی) !
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
parallax اختلاف رویت با در نظر گرفتن محل دید نافر
heliacal ستارهای که قبل از طلوع یا افول خورشیدقابل رویت است
subaqueous ranging طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
discrimination حداقل جدایی برای رویت دوهدف بصورت مجزا در رادار
helical ستارهای که قبل از طلوع یا افول خورشید قابل رویت است شمسی
chip خرده فلزی که قابل رویت که از موتور یا سایر دستگاههاجدا شده باشد
chips خرده فلزی که قابل رویت که از موتور یا سایر دستگاههاجدا شده باشد
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
reflected code سیستم کد گذاری که نمایش دو رویت اعداد دهی با یک بیت در زمان از یک عدد به بعدی تغییر میکند
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
angle of view زاویه رویت دوربین عکاسی میدان دید دوربین
inspect بازرسی
audits بازرسی
examen بازرسی
examines بازرسی
audited بازرسی
inquiry بازرسی
surveys بازرسی
audit بازرسی
survey بازرسی
inspectorship بازرسی
examine بازرسی
examined بازرسی
examining بازرسی
auditing بازرسی
inquiries بازرسی
perambulation بازرسی
cross examination بازرسی
visitations بازرسی
visitation بازرسی
controls بازرسی
controlling بازرسی
examinations بازرسی
controllership بازرسی
inspection بازرسی
visits بازرسی
visit بازرسی
examination بازرسی
control بازرسی
surveyed بازرسی
visited بازرسی
inspecting بازرسی
inspects بازرسی
check بازرسی شد
checks بازرسی شد
checked بازرسی شد
inspected بازرسی
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com