English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
amain باسرعت کامل
Other Matches
in two shakes of a lamb's tail <idiom> باسرعت
swifts فرز باسرعت
full tilt باسرعت زیاد
lickety split باسرعت وتعجیل
speeding باسرعت راندن
swift فرز باسرعت
swifter فرز باسرعت
apace باسرعت زیاد
swiftest فرز باسرعت
cursory باسرعت وبیدقتی
speeds باسرعت راندن
speed باسرعت راندن
skeet باسرعت حرکت کردن
hightail باسرعت عقب نشینی کردن
full mobilization تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
zip باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
zipped باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
zips باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
zipping باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
klystron لوله الکترون نوسان ساز باسرعت مدوله شده
liners باسرعت حداکثر هواپیما حرکت کنید در درگیری هوایی
liner باسرعت حداکثر هواپیما حرکت کنید در درگیری هوایی
completed case جعبه کامل خشاب کامل
full annealing بازپخت کامل تاباندن کامل
full scale باندازه کامل بمقیاس کامل
imago حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
thorough بطور کامل کامل
remote data concentrator وسیله یی که پیام ها را ازطریق خطوط کم سرعت ازترمینالهای متعدد دریافت کرده و داده ها را از طریق یک حط واحد سنکرون باسرعت بالا به پردازنده میزبان منتقل میکند
pitot static system سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
fast وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fasted وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fastest وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fasts وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
plenaries کامل
in a entireness of state کامل
absolute کامل
totaled کامل
absolutes کامل
unmitigated کامل
full-fledged کامل
totaling کامل
totalled کامل
totalling کامل
perfecting کامل
totals کامل
wall-to-wall کامل
entire کامل
full کامل
largest کامل
larger کامل
large کامل
searching کامل
fullest کامل
plenary کامل
total کامل
of ripe years کامل
perfected کامل
empennage دم کامل
all-out کامل
self-contained کامل
complete کامل
completed کامل
perfects کامل
echaustive کامل
semibreve نت کامل
semibreves نت کامل
main کامل
stark کامل
starker کامل
starkest کامل
starkly کامل
saturation کامل
unqualified کامل
exact کامل
exacted کامل
exacts کامل
completes کامل
perfect کامل
full fledged کامل
unabridged کامل
completing کامل
perfect information اطلاعات کامل
partitur قطعه کامل
ripened کامل شدن
perfect competition رقابت کامل
ideal radiator تابشگر کامل
payment in full پرداخت کامل
perfect liquid نقدینه کامل
ripening کامل شدن
perfect market بازار کامل
perfect monopoly انحصار کامل
perfect gas گاز کامل
perfect fluid سیال کامل
partitura قطعه کامل
revolution یک دوره کامل
total system سیستم کامل
low tide or water جزر کامل
ripen کامل شدن
orbicular مدور کامل
overall safety ایمنی کامل
finish کامل کردن
finishes کامل کردن
mature system سیستم کامل
ripens کامل شدن
revolutions یک دوره کامل
pappus حقه کامل گل
complete ditch گودبرداری کامل
empery سلطه کامل
almightiness قدرت کامل
all in price بهای کامل
fixed round فشنگ کامل
fletcherism وجویدن کامل ان
flying colors توفیق کامل
clamps بست کامل
clamping بست کامل
clamped بست کامل
clamp بست کامل
foud royant a سکته کامل
full annealing بازپخت کامل
dismounted defilade اختفاء کامل
conversancy اشنایی کامل
conversancy اگاهی کامل
complete ditch گود کامل
complete graph گراف کامل
complete inventory موجودی کامل
complete sound فشنگ کامل
complete substitution جانشین کامل
completely specified با تعیین کامل
completeness check تطبیق کامل
comprehensive insurance بیمه کامل
conversance اگاهی کامل
conversance اشنایی کامل
hohlraum تابشگر کامل
blackbody تابشگر کامل
full annealing کامل گداختن
full speed سرعت کامل
hottest امادگی کامل
integers عدد کامل
integer عدد کامل
full production تولید کامل
full section برش کامل
complementary color رنگ کامل
elaborately بطور کامل
full step یک قدم کامل
full step گام کامل
full word کلمه کامل
hip and thigh بطور کامل
absolute کامل قطعی
hunky dory بارضایت کامل
full mobilization بسیج کامل
full load فرفیت کامل
full load بار کامل
hotter امادگی کامل
hot امادگی کامل
absolutes کامل قطعی
full blown تمام کامل
full bodied money پول کامل
full command کنترل کامل
full command اداره کامل
full employment اشتغال کامل
full frame قاب کامل
full justification تطابق کامل
ideal dielectric عایق کامل
total charge بارگذاری کامل
changeover دگرگونی کامل
changeovers دگرگونی کامل
integral کامل تمام
perfectly بطور کامل
full stops وقفه کامل
full stop وقفه کامل
U-turns دور کامل
hale and hearty <idiom> درسلامتی کامل
complements کامل کردن
to the bone <idiom> به طور کامل
willie waught یک جرعه کامل
grand slam موفقیت کامل
grand slams موفقیت کامل
total function تابع کامل
total porosity تخلخل کامل
total score نمره کامل
totalize کامل کردن
full-blown تمام کامل
uberrima fides صراحت کامل
uncomplimentary غیر کامل
U-turn دور کامل
unperfect غیر کامل
utmost good faith با صداقت کامل
complementing کامل کردن
to the hilt <idiom> به طور کامل
complemented کامل کردن
periods جمله کامل
period جمله کامل
matures کامل شدن
matures کامل کردن
total costs هزینه کامل
mature کامل شدن
mature کامل کردن
overall costs هزینه کامل
roundest کامل کردن
rounded <adj.> کامل و متعادل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com