English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
abrogates باطل کردن منسوخ کردن
Other Matches
override باطل کردن باطل ساختن
overrode باطل کردن باطل ساختن
overrides باطل کردن باطل ساختن
overridden باطل کردن باطل ساختن
void باطل شدن باطل کردن
elide منسوخ کردن
nullify منسوخ کردن
abrogate منسوخ کردن
abolish منسوخ کردن
abjure منسوخ کردن
annul منسوخ کردن
cancel منسوخ کردن
withdraw منسوخ کردن
revoke منسوخ کردن
remit منسوخ کردن
dissolve منسوخ کردن
antiquate برانداختن منسوخ کردن
pt down منسوخ کردن از بین بردن
abolishing ازمیان بردن منسوخ کردن
abolishes ازمیان بردن منسوخ کردن
dispelling دفع کردن طلسم را باطل کردن
dispels دفع کردن طلسم را باطل کردن
dispelled دفع کردن طلسم را باطل کردن
dispel دفع کردن طلسم را باطل کردن
aside الغا کردن باطل کردن
cancelling باطل کردن اقاله کردن
invalid علیل کردن باطل کردن
cancel باطل کردن اقاله کردن
invalids علیل کردن باطل کردن
asides الغا کردن باطل کردن
cancels باطل کردن اقاله کردن
abolish باطل کردن
withdraw باطل کردن
revoke باطل کردن
remit باطل کردن
annulling باطل کردن
abjure باطل کردن
dissolve باطل کردن
nullifies باطل کردن
annulled باطل کردن
abrogate باطل کردن
nullify باطل کردن
nullifying باطل کردن
dispense باطل کردن
dispensed باطل کردن
dispenses باطل کردن
dispensing باطل کردن
cancel باطل کردن
annul باطل کردن
quash باطل کردن
elide باطل کردن
undo باطل کردن
quashed باطل کردن
quashes باطل کردن
frustrates باطل کردن
to knock the bottom out of باطل کردن
cancels باطل کردن
overrode باطل کردن
invalidate باطل کردن
invalidated باطل کردن
undoes باطل کردن
invalidates باطل کردن
strike out باطل کردن
overrides باطل کردن
frustrate باطل کردن
frustrating باطل کردن
annuls باطل کردن
knock on the head باطل کردن
nulify باطل کردن
cancelling باطل کردن
overridden باطل کردن
override باطل کردن
disnnul باطل کردن
derogate باطل کردن
nullified باطل کردن
over rule باطل کردن
disannul باطل کردن
daydream خیال باطل کردن
daydreamed خیال باطل کردن
daydreams خیال باطل کردن
To annul [abrogate] a contract قراردادی را باطل کردن
void بی ارزش باطل کردن
daydreaming خیال باطل کردن
set aside باطل کردن تخصیص دادن
To cancel ( an invitation , a passport, a cheque). باطل کردن (دعوت ،گذرنامه ،چک )
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
frank باطل کردن مصون ساختن
franked باطل کردن مصون ساختن
franker باطل کردن مصون ساختن
franking باطل کردن مصون ساختن
franks باطل کردن مصون ساختن
frankest باطل کردن مصون ساختن
postmark تمبر رابوسیله مهر باطل کردن
postmarks تمبر رابوسیله مهر باطل کردن
an absurd notion خیال باطل عقیده باطل
repealed منسوخ
obsolescent منسوخ
ci devant منسوخ
obsolete منسوخ
abrogated منسوخ
antiquated منسوخ
rococo منسوخ
abrogate منسوخ
outdated منسوخ
abolished منسوخ
outmoded منسوخ
abrogates منسوخ
out of d. منسوخ
out of day منسوخ
abrogable منسوخ شدنی
dead منسوخ کهنه
to fall in to d. منسوخ شدن
demode منسوخ شده
obsolesce منسوخ شدن
dead letter قانون منسوخ
outmode منسوخ شدن
abolishable منسوخ کردنی
czech defence نام منسوخ دفاع اسلاو
dementia praecox اصطلاح منسوخ برای اسکیزوفرنی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
null باطل
invalid باطل
void باطل
null and void باطل
nulity باطل
invalids باطل
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
daydream خیال باطل
revoker باطل کننده
null and void باطل و بی اثر
my cake is dough نقشه ام باطل شد
invalidation باطل سازی
invalids باطل پوچ
void باطل بی اثرکردن
rescind باطل ساختن
annulation باطل سازی
void contract عقد باطل
annulment باطل سازی
daydreams خیال باطل
daydreaming خیال باطل
extinctive باطل کننده
to cease to be in force باطل شدن
lapsed ppa باطل ملغی
invalid باطل پوچ
lapsable باطل شدنی
wastery باطل ضایع
daydreamed خیال باطل
thwarter باطل کننده
to be defected باطل شدن
wastry باطل ضایع
countercharm باطل سحر
frustrated باطل بیهوده
to become inoperative باطل شدن
cancellation باطل سازی
nullifier باطل کننده
diriment باطل کننده
nullification باطل سازی
revocation باطل سازی
cancel [booking, reservation] باطل ساختن
futile باطل عبث
defeasance باطل سازی
vain باطل پوچ
anullment باطل سازی
rescinding باطل ساختن
countermand باطل ساختن
cancelation [American] باطل سازی
rescinds باطل ساختن
void result نتیجه باطل
inoperative باطل نامعتبر
recision باطل سازی
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com