Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (20 milliseconds)
English
Persian
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
internalises
باطنی ساختن داخلی کردن
internalising
باطنی ساختن داخلی کردن
internalize
باطنی ساختن داخلی کردن
internalized
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
Other Matches
inward
داخلی باطنی
internalization
درونی یا باطنی کردن
dumping
صدور کالا به کشوردیگر و فروش ان به بهای کمتر از بهای عادی به منظور فلج ساختن صنایع داخلی ان کشور
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
incretion
ترشح درونی یا داخلی تراوش داخلی
ben
باطنی
pectoral
باطنی
internal
باطنی
pectorals
باطنی
inmost
باطنی
intrinsic
باطنی
interior
باطنی
interiors
باطنی
internal conversion
تبدیل باطنی
inner
روحی باطنی
psychological make up
تصور باطنی
inward light
نور باطنی
subjectively
بطور ذهنی یا باطنی
article of faith
اعتقاد و عقیده باطنی
propensity
میل باطنی رغبت
propensities
میل باطنی رغبت
internal
باطنی ناشی ازدرون
ideologies
مبحث افکار وارزوهای باطنی
idealogy
مبحث افکار وارزوهای باطنی
ideology
مبحث افکار وارزوهای باطنی
squawks
مخابره داخلی ارتباط داخلی
squawk
مخابره داخلی ارتباط داخلی
squawked
مخابره داخلی ارتباط داخلی
internal defense
پدافند داخلی پایداری داخلی
internal structure
ساختمان داخلی سازه داخلی
internal sort
جور کردن داخلی
inverse chill
سرد کردن داخلی
internalization of costs
داخلی کردن هزینه ها
intergrade
طبقه بندی داخلی کردن
integrade
[طبقه بندی داخلی کردن]
exchanged stabilization fund
مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
inhibiting
اغشتن سطوح داخلی دستگاه یاماشین با ماده ضدخوردگی قبل از انبار کردن ان
storage
1-حافظه داخلی کوچک با دستیابی سریع سیستم که حاوی برنامه جاری است . 2-حافظه کوچک داخلی سیستم
sifting
روشی از مرتی کردن داخلی که بوسیله ان رکوردهاحرکت داده می شوند تا ورودرکوردهای دیگر را مجازسازند
ambivert
شخصی که نه زیاد بعالم باطنی توجه دارد نه بعالم خارجی
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
to lay it on thick
نصب کردن ساختن
gets
مجاب کردن ساختن
work up
ترکیب کردن ساختن
getting
مجاب کردن ساختن
get
مجاب کردن ساختن
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
detecting
کشف کردن نمایان ساختن
serialized
نوبتی کردن پیاپی ساختن
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
serialize
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializing
نوبتی کردن پیاپی ساختن
reproduces
چاپ کردن دوباره ساختن
preparing
مهیا ساختن مجهز کردن
reproducing
چاپ کردن دوباره ساختن
localises
محلی کردن موضعی ساختن
localising
محلی کردن موضعی ساختن
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
detect
کشف کردن نمایان ساختن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
detected
کشف کردن نمایان ساختن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
detects
کشف کردن نمایان ساختن
provide
میسر ساختن تامین کردن
violate
بی حرمت ساختن مختل کردن
assimilates
تلفیق کردن همانند ساختن
spellbind
مجذوب کردن مفتون ساختن
assimilates
هم جنس کردن شبیه ساختن
fraternised
برادری کردن متفق ساختن
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
assimilated
هم جنس کردن شبیه ساختن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
assimilated
تلفیق کردن همانند ساختن
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
agonise
معذب ساختن متاثر کردن
serialising
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialised
نوبتی کردن پیاپی ساختن
proscribe
ممنوع ساختن تحریم کردن
tepefy
ولرم کردن ملول ساختن
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
assimilating
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilating
هم جنس کردن شبیه ساختن
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
destroying
ویران کردن نابود ساختن
please
خشنود ساختن کیف کردن
pleases
خشنود ساختن کیف کردن
destroy
ویران کردن نابود ساختن
tumify
اماس کردن متورم ساختن
surprize
متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprise
متعجب ساختن غافلگیر کردن
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
attracts
جذب کردن مجذوب ساختن
destroys
ویران کردن نابود ساختن
subdues
مقهور ساختن رام کردن
attracted
جذب کردن مجذوب ساختن
subdue
مقهور ساختن رام کردن
attract
جذب کردن مجذوب ساختن
retarding
کند ساختن معوق کردن
retards
کند ساختن معوق کردن
trump up
<idiom>
ساختن ،درمغز اختراع کردن
surprises
متعجب ساختن غافلگیر کردن
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
to bear with a person
باکسی ساختن یاسازش کردن
reproduce
چاپ کردن دوباره ساختن
subduing
مقهور ساختن رام کردن
fraternises
برادری کردن متفق ساختن
prepares
مهیا ساختن مجهز کردن
provides
میسر ساختن تامین کردن
fructify
برومند کردن بارور ساختن
reproduced
چاپ کردن دوباره ساختن
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
prepare
مهیا ساختن مجهز کردن
incapacitating
ناتوان ساختن محجور کردن
to hammer out
ساختن بکوشش درست کردن
oblige
وادار کردن مرهون ساختن
obliged
وادار کردن مرهون ساختن
obliges
وادار کردن مرهون ساختن
retard
کند ساختن معوق کردن
incapacitate
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitated
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitates
ناتوان ساختن محجور کردن
attracting
جذب کردن مجذوب ساختن
assimilate
هم جنس کردن شبیه ساختن
inculcated
جایگیر ساختن تلقین کردن
redargue
متهم ساختن تکذیب کردن
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
prey
دستخوش ساختن طعمه کردن
entombed
دفن کردن مقبره ساختن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
avouch
تضمین کردن مستقر ساختن
entombs
دفن کردن مقبره ساختن
fraternizing
برادری کردن متفق ساختن
entomb
دفن کردن مقبره ساختن
fraternizes
برادری کردن متفق ساختن
inculcate
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcating
جایگیر ساختن تلقین کردن
illuminates
درخشان ساختن زرنما کردن
illuminate
درخشان ساختن زرنما کردن
fraternising
برادری کردن متفق ساختن
fraternize
برادری کردن متفق ساختن
fraternized
برادری کردن متفق ساختن
illuminating
درخشان ساختن زرنما کردن
frank
باطل کردن مصون ساختن
assimilate
تلفیق کردن همانند ساختن
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
discompose
مضطرب ساختن پریشان کردن
emboss
مزین کردن پرجلوه ساختن
franking
باطل کردن مصون ساختن
franks
باطل کردن مصون ساختن
to cotton with each other
باهم ساختن یارفاقت کردن
frankest
باطل کردن مصون ساختن
to cotton together
باهم ساختن یارفاقت کردن
lanes
کوچه ساختن منشعب کردن
pt down
هرز اب ساختن منکوب کردن
franked
باطل کردن مصون ساختن
admires
متحیر کردن متعجب ساختن
admired
متحیر کردن متعجب ساختن
entombing
دفن کردن مقبره ساختن
franker
باطل کردن مصون ساختن
locates
مستقر ساختن مکان یابی کردن
mirrors
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrored
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirror
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
locating
مستقر ساختن مکان یابی کردن
engraved
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
cark
بار کردن غمگین ساختن یاشدن
recess
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
recesses
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
engrave
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
illume
منور کردن روشن فکر ساختن
enable
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
engraves
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
enabling
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enables
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
locate
مستقر ساختن مکان یابی کردن
enabled
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
freezes
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freeze
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
located
مستقر ساختن مکان یابی کردن
by pass
بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com