Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 200 (10 milliseconds)
English
Persian
part-time weaver
بافنده پاره وقت
Other Matches
tear down
پاره پاره ومتلاشی کردن درهم دریدن
tatter
لباس پاره پاره ژنده پوش
slats
پاره پاره شدن چادر
slat
پاره پاره شدن چادر
fabricant
بافنده
knotter
بافنده
weaver
بافنده
knitter
بافنده
knitters
بافنده
employee
بافنده
weavers
بافنده
contracted weaver
بافنده قراردادی
full time weaver
بافنده تمام وقت
skillful weaver
بافنده ماهر و خبره
brocade weaver
بافنده زری باف
caner
بافنده صندلی حصیری
tearoff
پاره پاره کردن
scalpel
پاره پاره کردن
pick to pieces
پاره پاره کردن
scalpels
پاره پاره کردن
to pick to piece
پاره پاره کردن
to cut to pieces
پاره پاره کردن
shredder
پاره پاره کننده
to tear to pieces
پاره پاره کردن
tatter
پاره پاره کردن
shredders
پاره پاره کننده
to part in pieces
پاره پاره کردن
analyze
پاره پاره کردن
analyzed
پاره پاره کردن تشریح کردن
analysing
پاره پاره کردن تشریح کردن
analyses
پاره پاره کردن تشریح کردن
analysed
پاره پاره کردن تشریح کردن
analyse
پاره پاره کردن تشریح کردن
analyzes
پاره پاره کردن تشریح کردن
analyzing
پاره پاره کردن تشریح کردن
Mohtasham design
طرح محتشمی
[اینگونه طرح ها منسوب به استاد محتشم کاشانی بافنده مشهور کاشان می باشد.]
kabal
قبال
[نوعی واحد اندازه گیری در تبریز معادل هزار و چهارصد گره می باشد و جهت تعیین مقدار دستمزد بافنده بکار می رود.]
cottage contract
نوعی قرارداد بافت روستایی که کارفرما کاغذ شطرنجی، نخ های رنگ شده و طرح را آماده کرده و دستمزد بافنده پس از فروش به وی پرداخت می شود
Moghat
مقات
[نوعی واحد اندازه گیری در مشهد که مبنای آن تعداد هزار و دویست گره در یک ردیف طولی و عرضی بوده و جهت پرداخت دستمزد بافنده بکار می رود.]
relative humidity
رطوبت نسبی
[مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
scrap
پاره
scrapped
پاره
scrapping
پاره
raggle
پاره
scraps
پاره
fragment
پاره
scappy
پاره پاره
fragmenting
پاره
in rags
پاره
isomer
هم پاره
isomerous
هم پاره
line segment
پاره خط
mammock
پاره
fragmentary
پاره پاره
duds
پاره
out at elbows
پاره
bit
پاره
tatters
پاره
bits
پاره
fragments
پاره
framentary
پاره پاره
shred
پاره
scrappy
پاره پاره
scrappiest
پاره پاره
scrappier
پاره پاره
pieces
پاره
piece
پاره
peaked line
خط پاره پاره
member
پاره
shredded
پاره
shredding
پاره
the golden
پاره
members
پاره
part
پاره
shreds
پاره
middle fraction
پاره میانی
tattered
پاره پوره
look before your leap
پاره نکن
fire brand
اتش پاره
lay open
پاره کردن
lancination
پاره سازی
fragmental
پاره پاره جزء جزء
lancinate
پاره کردن
lacerable
پاره شدنی
mitraille
چاره پاره
partial function
پاره تابع
scrap iron
اهن پاره
tear up
پاره کردن
to cut down
پاره کردن
quarry stone
پاره سنگ
tatty
پاره پوره
wear and tear
<idiom>
پاره پوره
equulei
پاره اسب
partially ordered
پاره مرتب
partial sum
پاره مجموعه
partial order
پاره ترتیب
split up
پاره شدن
partial fraction
پاره کسر
scrappiness
پاره پارگی
cut
پاره کردن
rending
پاره کردن
lacerate
پاره کردن
lacerates
پاره کردن
lacerating
پاره کردن
tear
پاره کردن
tears
پاره کردن
rend
پاره کردن
rends
پاره کردن
rip
پاره کردن
ripped
پاره کردن
rips
پاره کردن
shards
پاره سفال
shard
پاره سفال
ballast
پاره سنگ
cuts
پاره کردن
icicle
یخ پاره قطعه یخ
icicles
یخ پاره قطعه یخ
part time
پاره وقت
part-time
پاره وقت
firebrand
اتش پاره
firebrands
اتش پاره
bat
پاره اجر
bats
پاره اجر
batted
پاره اجر
breaks
پاره کردن
fragmenting
تکه پاره
fragmented
چند پاره
bit
پاره خبر
brickbat
پاره اجر
caruncle
گوشت پاره
case shot
چار پاره
bits
پاره خبر
broken bricks
پاره اجر
dilacerate
پاره کردن
fragmentary
پاره پاره جزء جزء
divulsion
پاره کردن
fragment
تکه پاره
fragments
تکه پاره
break
پاره کردن
equuleus
پاره اسب
partial derivative
مشتق پاره ای
[ریاضی]
tear up
<idiom>
(پاره کردن)ریزریزکردن
come apart
تکه پاره شدن
caruncular
دارای گوش پاره
carunculate
دارای گوشت پاره
terming
پاره سال تحصیلی
termed
پاره سال تحصیلی
term
پاره سال تحصیلی
to darn socks
جوراب
[پاره]
را دوختن
driftwood
تخته پاره روی اب
gastrotomy
پاره کردن شکم
partially defined
پاره تعریف شده
breaking
پاره گی قطع شدگی
snippy
مغرور تکه پاره
to tear a hole in
سوراخ یا پاره کردن
overwear
پاره ومندرس کردن
rupture limit
مرز پاره شدن
stub nail
میخ نعل پاره
broken fibres
تار عضلانی پاره شده
shred
پاره کردن باریک بریدن
screed
تکه پاره باریکه زمین
shredded
پاره کردن باریک بریدن
shredding
پاره کردن باریک بریدن
shreds
پاره کردن باریک بریدن
junk
اهن پاره خرده شیشه
junk
طناب کهنه کاغذ پاره
oddment
تکه و پاره چیز باقیمانده
partial migrant
کوچگر پاره ای
[پرنده شناسی]
rubble
قلوه سنگ پاره اجر
Full ( part) time employees .
کارمندان تمام (پاره ) وقت
fritter
خاگینه گوشت دار پاره
fritters
خاگینه گوشت دار پاره
bribery
رشوه خواری پاره ستانی
It is only a scrap of paper .
یک تیکه ورق پاره است
Several pages have been torn out.
چندین صفحه اش پاره شده
She interrupted the train of my thoughts.
رشته افکارم را پاره کرد
torn
پاره شده درهم دریده
extra-mural
ویژهی دانشجویان پاره وقت
partial differential equation
[PDE]
معادله دیفرانسیل با مشتقات پاره ای
[ریاضی]
She is a ball of fire.
دختر آتش پاره ای (زرنگ وپرتحرک )
to interrupt a friendship
رشته دوستی را با کسی پاره کردن
ultimate tensile strength
حد نهایی کشش و استحکام نخ
[قبل از پاره شدن]
cesarean
زایمان از راه پاره کردن شکم مادر
evisceration
عمل شکم پاره کردن یاروده دراوردن
This contract is in fact ascrap of paper .
این قرار داد درواقع یک کا غذ پاره است
tear sheet
قطعه یا مقاله پاره شده ازمجله یا روزنامه
Gohar carpet
فرش گوهر
[این فرش که توسط بافنده ای به همین نام از اهالی ارمنستان وسیه بافته شده از فرش های شاخص و کلیدی این منطقه محسوب شده و طرح آنرا مربوط به قره باغ می دانند.]
scat
مالیات صدای پاره شدن چیزی رگبار باران
braking length
طول پارگی نخ
[طولی از نخ که در اثر وزن خودش پاره شود]
healing by first intention
جوش خوردن زخم یاشکستگی بوسیله دوباره بهم پیوستن پاره ها
junk
ریسمان پاره که برای بافتن بور یا درست کردن پوشال بکار می رود
perforations
خط سوراخهای کوچک در یک ورقه کاغذ یا کاغذهای پیاپی برای کمک به پاره کردن آنها
mastectomies
پاره کردن وبرداشتن پستان یا قسمتی از پستان
mastectomy
پاره کردن وبرداشتن پستان یا قسمتی از پستان
mangling
پاره کردن خرد کردن
mangle
پاره کردن خرد کردن
mangles
پاره کردن خرد کردن
sett
قطعه سنگ پاره سنگ
shoulders
[اصطلاحا جمع شدگی یا کیس شدن فرش در یک قسمت از آن می باشد که یا در اثر ترافیک و یا قرار دادن نامناسب مبلمان بوجود می آید. در صورتی که برآمدگی فرش برطرف نشود به الیاف آسیب زیادی می رسد و پاره می شود.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com