Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English
Persian
seesaw
بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
Other Matches
fluctuates
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuate
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuated
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
skips
بالا وپایین رفتن
teeters
بالا وپایین رفتن
teeter
بالا وپایین رفتن
skipped
بالا وپایین رفتن
teetered
بالا وپایین رفتن
teetering
بالا وپایین رفتن
skip
بالا وپایین رفتن
scend
در اثر حرکت امواج بالا وپایین رفتن
sewsaw
الله کلنگ بازی کردن
teetering
الله کلنگ بازی کردن
teeter
الله کلنگ بازی کردن
teetered
الله کلنگ بازی کردن
teeters
الله کلنگ بازی کردن
teeterboard
الله کلنگ
sewsaw
الله کلنگ
seesaw
الله کلنگ
hod
بالا وپایین پریدن
hods
بالا وپایین پریدن
dapping
نوعی صید ماهی با بالا وپایین بردن طعمه تا مماس اب شود
vertical
متن نمایش داده شده که بالا وپایین صفحه کامپیوتر حرکت میکند در هر لحظه یک خط
drop
محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
dropping
محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
drops
محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
dropped
محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
lubber's hole
سوراخی در نوک کشتی نزدیک دگل که طناب دگل بوسیله ان بالا وپایین میرود
increases
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increase
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
soars
بالا رفتن
soar
بالا رفتن
soared
بالا رفتن
Mt
بالا رفتن
aspired
بالا رفتن
ascendance
بالا رفتن
Mts
بالا رفتن
aspiring
بالا رفتن
aspire
بالا رفتن
upwards
<adv.>
به بالا
[رفتن]
aspires
بالا رفتن
tacit collusion
حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
remounted
دوباره بالا رفتن
ascendible
قابل بالا رفتن از
bump
بالا و پایین رفتن
pole climbing
از تیر بالا رفتن
ascendable
قابل بالا رفتن از
remount
دوباره بالا رفتن
upwell
بطرف بالا رفتن
sewsaw
بالا و پائین رفتن
remounts
دوباره بالا رفتن
remounting
دوباره بالا رفتن
to increase
[to, by]
بالا رفتن
[به مقدار]
fire raising
بالا رفتن اتش
fire-raising
بالا رفتن اتش
casual uplift
بالا رفتن موقتی
climable
قابل بالا رفتن
heaving
بالا و پایین رفتن ناو
climbed
بالا رفتن از کوه یادرخت
climbing
بالا رفتن از کوه یادرخت
climbs
بالا رفتن از کوه یادرخت
climb
بالا رفتن از کوه یادرخت
swaying
بالا و پایین رفتن ناو
to whirl up
بطور چرخش بالا رفتن
to swirl up
بطور چرخش بالا رفتن
have money to burn
<idiom>
پول از پارو بالا رفتن
capillarity
خاصیت بالا رفتن اب درسوراخهای موئی
fluctuable
مستعد بالا و پائین رفتن مواج
deal lift
بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
progressive rebate
تخفیفی که با بالا رفتن حجم خرید به درصد ان افزوده می گردد
hollo
بارک الله بافریاد تشریق کردن
holla
بارک الله بافریاد تشریق کردن
holloo
بارک الله بافریاد تشریق کردن
see-sawing
الا کلنگ بازی کردن
see-saws
الا کلنگ بازی کردن
see-sawed
الا کلنگ بازی کردن
see-saw
الا کلنگ بازی کردن
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
pillaring
بالا رفتن ستون دود به طورسریع تنوره کشیدن دود
To start from scratch.
از اول شروع کردن ( از اول بسم الله )
multiplier principle
اصل ضریب افزایش سرمایه نسبت بین افزایش سرمایه گذاری و بالا رفتن درامد
underclass
طبقه پست وپایین اجتماع
lower class
طبقه پست وپایین اجتماع
subclass
طبقه پست وپایین اجتماع
foremast
دگل جلو وپایین کشتی
forepeak
مخزن جلو وپایین کشتی
here goes
یا الله
allhail
یا الله
Allah
الله
right of god
حق الله
halloa
یا الله
god
الله
gods
الله
elevation tracking
دستگاه تعقیب صعود هواپیما تعقیب صعود یا بالا رفتن
please god
انشا الله
may it please god
انشا الله
alleluia
سبحان الله
aleatory
الله بختی
stochastic
الله بختی
passing away of oneself in god
فناء فی الله
messenger of god
رسول الله
sign of god
ایت الله
swoopstake
الله بختی
houses of God
بیت الله
flukey
الله بختکی
happy go lucky
الله بختی
house of God
بیت الله
beit so
انشا الله
of haphazard
الله بختی
god willing
انشا الله
flukily
بطوراتفاقی یا الله بختکی
amen
خداکند انشاء الله
Hurry up !Step on it ! Come on!
یا الله عجله نکن !
from A to Z
<idiom>
از ب بسم الله تا م والسلام
hazardously
تصادفا" الله بختی
may
انشاء الله ایکاش
centaur
حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
centaurs
حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
pick
کلنگ
hack
کلنگ دو سر
hacked
کلنگ
hack
کلنگ
hacks
کلنگ
picks
کلنگ دو سر
pick
کلنگ
pick
کلنگ دو سر
mattock
کلنگ دو سر
pickax
کلنگ
hacks
کلنگ دو سر
picks
کلنگ
hacked
کلنگ دو سر
potshot
تیر الله بختی انداختن
Congratulations ( to you ) .
انشاء الله مبارک است
in the name of god
بسم الله الرحمن الرحیم
Nothing ungoward ( unfortunate)I hope .
انشاء الله خیر است
providentially
از مشیت الهی من جانب الله
pickax
کلنگ روسی
pickaxes
کلنگ دوسر
see-sawing
الا کلنگ
pickaxe
کلنگ دوسر
pike
کلنگ دوسر
picked
کلنگ خورده
pecker
نوعی کلنگ
ice axe
کلنگ کوهنوردی
ice dagger
کلنگ یخ شکن
pickman
کلنگ دار
mandrel or dril
مرغک کلنگ
see-saws
الا کلنگ
pickax
با کلنگ زدن
piolet
کلنگ یخ شکن
pickaxe
کلنگ روسی
pickaxe
با کلنگ زدن
picks
کلنگ زدن
picks
کلنگ زدن و
pick
کلنگ زدن
see-saw
الا کلنگ
pickax
کلنگ دوسر
scarifying
کلنگ زنی
see-sawed
الا کلنگ
pick
کلنگ زدن و
pickaxes
با کلنگ زدن
mattock
کلنگ دوسر
mattock
کلنگ دو سر بکاربردن
pickaxes
کلنگ روسی
lottery
امر شانسی کار الله بختی
lotteries
امر شانسی کار الله بختی
randomly
بی منظوری پیشامد اتفاقی همینطوری الله بختکی
random
بی منظوری پیشامد اتفاقی همینطوری الله بختکی
toggle flip flop
الا کلنگ ضامنی
pkeman
کارگر کلنگ دار
One of these fin days .
انشاء الله یکی از این روزها ( قول آینده )
piolet
کلنگ دوسر ویژه کوهنوردی
pickets
کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
sapper
نقب زن سرباز کلنگ دار ونقب زن
picketed
کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
picket
کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
sappers
نقب زن سرباز کلنگ دار ونقب زن
to hinge up
به بالا کج کردن
[مهندسی]
to tilt up
به بالا کج کردن
[مهندسی]
to fold up
به بالا کج کردن
[مهندسی]
uptilt
بطرف بالا کج کردن
to turn up
[collar]
به بالا کج کردن
[مهندسی]
To quibble and equivocate.
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
upthrust
بطرف بالا پرتاب کردن
bucks
بالا پریدن وقوز کردن
buck
بالا پریدن وقوز کردن
soufflTs
پف کردن یا بالا امدن غذا
elate
بالا بردن محفوظ کردن
souffle
پف کردن یا بالا امدن غذا
souffles
پف کردن یا بالا امدن غذا
boot out
<idiom>
اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
spinwriter
چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
you have no option but to go
چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
overestimate
غلو کردن دست بالا گرفتن
to reject something with a shrug
[of the shoulders]
با شانه بالا انداختن چیزی را رد کردن
high ball
شوت کردن بالا توپ
[فوتبال]
overestimated
غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimates
غلو کردن دست بالا گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com