English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (2 milliseconds)
English Persian
full بالغ رسیده
fullest بالغ رسیده
full fledged بالغ رسیده
full-fledged بالغ رسیده
Other Matches
hobbledehoy کره اسبی که تازه بالغ شده ادم تازه بالغ
imago حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
adolescents بالغ
majoring بالغ
adult بالغ
passing بالغ بر
full grown بالغ
grown-up بالغ
grown-ups بالغ
immature نا بالغ
adolescent بالغ
majored بالغ
of age بالغ
matures بالغ
marriageable بالغ
mature بالغ
adults بالغ
of mature age بالغ
major بالغ
full-grown بالغ
grown up بالغ و رشید
riper بالغ چیدنی
ripe بالغ چیدنی
to run up to بالغ شدن بر
Mt بالغ شدن
mounts بالغ شدن بر
soared بالغ شدن بر
soar بالغ شدن بر
maturate بالغ شدن
ripest بالغ چیدنی
to grow up بالغ شدن
to come of age بالغ شدن
subadult نیمه بالغ
bloomer شخص بالغ
soars بالغ شدن بر
grow up بالغ شدن
to figure out بالغ شدن
to attain on's majority بالغ شدن
attaining one's majority بالغ شدن
come of age بالغ شدن
to foot up بالغ شدن
Mts بالغ شدن
numbers بالغ شدن بر
mount بالغ شدن بر
number بالغ شدن بر
exceeds بالغ شدن بر
matures بالغ شدن
mature بالغ شدن
exceeded بالغ شدن بر
exceed بالغ شدن بر
average رویهمرفته بالغ شدن
amounting بالغ شدن رسیدن
gosling شخص نا بالغ وخام
averaged رویهمرفته بالغ شدن
averages رویهمرفته بالغ شدن
averaging رویهمرفته بالغ شدن
amount بالغ شدن رسیدن
goslings شخص نا بالغ وخام
amounted بالغ شدن رسیدن
amounts بالغ شدن رسیدن
maturely بطور کامل یا بالغ
to tal بالغ شدن بر جمع زدن
the students t. 00 شاگردان به 004تن بالغ میشود
girly غیر بالغ خام وبچه گانه
spermatozoon یاخته متحرک نطفه بالغ جنس نر
The losses run into hundreds of thousands. خسارات بالغ به صدها هزار می شوند.
the students total 00 شماره شاگردابه 004تن بالغ میشود
spermatozoa یاخته متحرک نطفه بالغ جنس نر
mensch [انسان آراسته، بالغ، درستکار و مسئول]
to run to a quantity [to run into a sum] بر مبلغی [مقداری] بالغ شدن [یا بودن]
gamete سلول جنسی بالغ قابل تکثیر انگل مالاریا
The book runs to nearly 600 pages. این کتاب تقریبا بالغ بر ۶۰۰ صفحه می شود.
ripest رسیده
consummates رسیده
consummated رسیده
mellow رسیده
mellowed رسیده
consummate رسیده
mellowing رسیده
mellows رسیده
headed رسیده
ripe رسیده
riper رسیده
consummating رسیده
jack in office رسیده است
maturation رسیده شدن
new arrived تازه رسیده
over ripe زیاد رسیده
overripe بسیار رسیده
ripely بطور رسیده
in wards کالای رسیده
culminant باوج رسیده
new come تازه رسیده
floor length رسیده بکف
Inc به ثبت رسیده
climactic باوج رسیده
knee high بزانو رسیده
passed <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
agreed <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
allowed <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
authorized <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
approved <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
import کالای رسیده
imported کالای رسیده
approvingly به تایید رسیده
approved به تایید رسیده
importing کالای رسیده
overdue موعد رسیده
in :رسیده امده
in- :رسیده امده
It's time وقتش رسیده که
authorised [British] <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
Did it ever occur to you that … تا کنون بفکرت رسیده که ...
on end <idiom> بنظر به پایان رسیده
raised to the purple بپایه مترانی رسیده
letterboxes جعبهی نامههای رسیده
letterbox جعبهی نامههای رسیده
jumped-up تازه به دوران رسیده
elvis has left the building <idiom> [نمایش به اتمام رسیده]
saturant بحد اشباع رسیده
I am fed up to the back teeth . I cant stomack it any more. جانم به لبم رسیده
indent سفارش رسیده از خارج
grown رسیده جوانه زده
parvenu تازه بدوران رسیده
ripen رسیده کردن یاشدن
bequest ارثی که بنابوصیت رسیده
confirmation تایید ازاطلاعات رسیده
parvenus تازه بدوران رسیده
bequests ارثی که بنابوصیت رسیده
nouveau riche تازه بدوران رسیده
nouveaux-riches تازه بدوران رسیده
antemortem مرگ زود رسیده
ripening رسیده کردن یاشدن
aggrieved محنت رسیده مغموم
evaluations ارزیابی اخبار رسیده
evaluation ارزیابی اخبار رسیده
ripens رسیده کردن یاشدن
pensionable وقت بازنشستگی رسیده
nouveau-riche تازه بدوران رسیده
indents سفارش رسیده از خارج
inwards واردات کالای رسیده
intersection point نقطه بهم رسیده
indenting سفارش رسیده از خارج
ripened رسیده کردن یاشدن
perfect کاملا رسیده تکمیل کردن
paprika میوه رسیده فلفل قرمز
perfects کاملا رسیده تکمیل کردن
perfected کاملا رسیده تکمیل کردن
if i had brains <idiom> اگر عقلم رسیده بود
perfecting کاملا رسیده تکمیل کردن
it was at its height به منتهای درجه رسیده بود
he is up a gum tree کاردبه استخوانش رسیده است
the story is at an end استان به پایان رسیده است
syngraph تنظیم کنندگان رسیده باشد
i am nat my last shifts کارد به استخوانم رسیده است
patentee ذینفع اختراع به ثبت رسیده
paprica میوه رسیده فلفل قرمز
it is high time to go وقت رفتن رسیده است
it is time i was going وقت رفتن من رسیده است
he has been put to his trumps کاردبه استخوانش رسیده است
feed water اب رسیده به دیگ بخار ناو
backtell ابلاغ دستورات رسیده از رده بالا
I have just received your letter. کاغذت تازه به دستم رسیده است
heirlooms دارایی منقولی که بارث رسیده باشد
upstart تازه بدوران رسیده ادم متکبر
irreducibility حالت چیزیکه به کمینه رسیده و از ان دیگرکمترنمیشود
heirloom دارایی منقولی که بارث رسیده باشد
embryonic membrane ساختمانی که ازتخم رسیده مشتق میشود
the bill has come to maturity وعده پرداخت برات رسیده است
the bill of has come to mature وعده پرداخت برات رسیده است
things have come to a pretty pass کار بجای باریک رسیده است
Has a letter arrived for me? آیا برای من نامه ای رسیده است؟
upstarts تازه بدوران رسیده ادم متکبر
haricots دانههای رسیده یانارس لوبیای سبز
haricot دانههای رسیده یانارس لوبیای سبز
priming استر کاری چیدن برگ رسیده تنباکو
Now it is about time to head home! الان وقتش رسیده به خانه برویم [بروم] !
ground waves امواج سطحی رسیده به رادار یادستگاههای مخابراتی
semifinalist کسیکه بمرحله مسابقات نیمه نهایی رسیده
demand frequency نواخت تکرار درخواستها تعداد درخواستهای رسیده
young people دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
centralized items اقلامی که دستور کنترل توزیع تمرکزی ان رسیده
I wI'll show you! Who do you think you are ?I know how to handle (treat) people like you ! خیال کردی! خیالت رسیده ! ( درمقام تهدید )
It's time to prepare the meal. وقتش رسیده است که غذا را آماده کنیم.
dowagers بیوه زنی که دارایی ازشوهرش به او ارث رسیده باشد
dowager بیوه زنی که دارایی ازشوهرش به او ارث رسیده باشد
carpetbaggers تازه بدوران رسیده وفاسد مسافر خورجین دار
carpetbagger تازه بدوران رسیده وفاسد مسافر خورجین دار
aposteriori از معلول بعلت رسیده از مخلوق بخالق پی برده استنتاجی
brie پنیر نرمی که بوسیله کفک رسیده شده باشد
dowagers بیوه زنی که از شوهرش باودارایی یا مقامی بارث رسیده باشد
nonagium عشر ماترک متوفی که به کشیش کلیسای محل می رسیده است
dowager بیوه زنی که از شوهرش باودارایی یا مقامی بارث رسیده باشد
exponents شمارهای که توانی که عدد پایه به آن توان رسیده است بیان میکند
exponent شمارهای که توانی که عدد پایه به آن توان رسیده است بیان میکند
end نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است
ends نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است
ended نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است
hot valve clearance فاصله کوچک بین ساقه سوپاپ و اسبک هنگامی که تمام قطعات موتور بدمای کاری رسیده اند
things have come to a pretty کاربجای باریک رسیده است کارو بار خراب است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com