English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
to drink in بامیل تلقی کردن یاگوش دادن
Other Matches
crocheted بامیل سرکج بافتن قلابدوزی کردن
crocheting بامیل سرکج بافتن قلابدوزی کردن
crochets بامیل سرکج بافتن قلابدوزی کردن
crochet بامیل سرکج بافتن قلابدوزی کردن
milestone بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
milestones بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
treat تلقی کردن
treated تلقی کردن
treats تلقی کردن
take in good part خوب تلقی کردن
shrug off با بی اعتنایی تلقی کردن
to salute with a smile با لبخند تلقی کردن
to make a mystery of سری تلقی کردن
To take with a pinch of salt. با شک وتردید تلقی کردن
damm بد تلقی کردن لعنت فحش
earless بی دسته فاقدگوش موسیقی یاگوش ضربی
readily بامیل
with a بامیل ورغبت
treatments تلقی
treatment تلقی
embracement حسن تلقی
the court penalized his act دادگاه عمل او را جزایی تلقی کرد
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
year and day مدتی که اگر مجروح ضمن ان بمیردموضوع قتل عمد تلقی میشود
to work with a will بامیل کارکردن با شوق وذوق کارکردن
federal government دولتهای متشکله یک دولت اتحادی که از نظر دول خارجی فقط واحدهای اداری مستقل تلقی می شوند
economic determinism یکی ازاصول عقاید مارکس که به موجب ان جمیع تحولات اجتماعی وسیاسی ناشی ازجبر اقتصادی تلقی می گردد
judicial separaion در این حالت زن وشوهر از هر جهت مجردمحسوب می شوند ولی حق ازدواج مجدد را ندارند وروابطشان با جنس مخالف زنا تلقی میشود
he took my words in good part سخنان مرا بخوبی تلقی نمود از سخنان من نرنجید
dediction of way هر گاه راهی واقع در ملک خصوصی فردی به مدت 02سال مورد استفاده عموم باشد جزء اموال عمومی تلقی خواهد شد
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
fourteen points طرح برنامهای برای صلح که "وودرو ویلسن " رئیس جمهور امریکا در 8 ژانویه 8191 ضمن خطابهای به کنگره امریکا اعلام کرد و درواقع پیامی به کلیه ملل ودول جهان تلقی شد
notification عملی است که دولتی برای اگاه ساختن دولت دیگر برای اطلاع از مسئله مهمی انجام میدهد و هدف از این عمل ان است که طرف از مسیله مذکور قانونا"مطلع تلقی شود
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
designs پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
design پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
pursue تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
pursuing تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
receive اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
predicated اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lays قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
receives اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
predicates اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicate اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lay قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
out lawry طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
anneal نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
pay جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
to veer and heul پیوسته تغییرعقیده دادن شل کردن وسفت کردن دراوردن
paying جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pays جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
identic notes منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
introducing وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce وارد کردن نشان دادن داخل کردن
compensate تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
propagating منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
introduced وارد کردن نشان دادن داخل کردن
compensates تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
mount ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
introduces وارد کردن نشان دادن داخل کردن
hire اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
propagated منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
mounts ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
set out شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
propagate منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
connects اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
to adjust وفق دادن [سازگار کردن] [مطابق کردن ]
propagates منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
hires اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
statement بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
hiring اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
connect اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
designate انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designating انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designates انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
statements بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
staging سوار کردن جا دادن
to give an enter tainment مهمانی دادن یا کردن
to offer تقدیم کردن [دادن]
to serve out بخش کردن دادن
give دادن پرداخت کردن
giving دادن پرداخت کردن
gives دادن پرداخت کردن
discharges مرخص کردن پس دادن
dispend توزیع کردن دادن
discharge مرخص کردن پس دادن
recreating تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreated تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreate تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreates تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
admeasure سهم دادن تقسیم کردن
reserve ذخیره کردن اختصاص دادن
consecrate ویژه کردن تخصیص دادن
emitting بیرون دادن خارج کردن
expands منبسط کردن توسعه دادن
absterge تمیز کردن شستشو دادن
consecrates ویژه کردن تخصیص دادن
consecrating ویژه کردن تخصیص دادن
abye کفاره دادن ایستادگی کردن
aby کفاره دادن ایستادگی کردن
lessen کمتر کردن تقلیل دادن
lessened کمتر کردن تقلیل دادن
explicated تاویل کردن توضیح دادن
assigns قلمداد کردن اختصاص دادن
explicates تاویل کردن توضیح دادن
explicating تاویل کردن توضیح دادن
expand منبسط کردن توسعه دادن
lessening کمتر کردن تقلیل دادن
To drop a brick . <idiom> دسته گل به آب دادن [افتضاح کردن]
explicate تاویل کردن توضیح دادن
lessens کمتر کردن تقلیل دادن
To make a gaffe . <idiom> دسته گل به آب دادن [افتضاح کردن]
assigns انتقال دادن وواگذار کردن
set aside باطل کردن تخصیص دادن
assigning انتقال دادن وواگذار کردن
expanding منبسط کردن توسعه دادن
chap انتخاب کردن شکاف دادن
emitted بیرون دادن خارج کردن
renders ارائه دادن ترجمه کردن
intuited تعلیم دادن اگاه کردن
to set out بیان کردن شرح دادن
to set out نشان دادن تعیین کردن
smug تمیز کردن سروصورت دادن به
intuit تعلیم دادن اگاه کردن
smugly تمیز کردن سروصورت دادن به
punishes کیفر دادن قصاص کردن
punishes مجازات کردن کیفر دادن
punishes تنبیه کردن گوشمال دادن
punished کیفر دادن قصاص کردن
punished مجازات کردن کیفر دادن
to get done with خاتمه دادن تمام کردن
punished تنبیه کردن گوشمال دادن
intuiting تعلیم دادن اگاه کردن
licenses پروانه دادن مرخص کردن
licences پروانه دادن مرخص کردن
rendered ارائه دادن ترجمه کردن
render ارائه دادن ترجمه کردن
clear up <idiom> حل کردن یا توضیح دادن (مشکل)
inebriate سرخوش کردن کیف دادن
trouble رنجه کردن زحمت دادن
inebriates سرخوش کردن کیف دادن
troubles رنجه کردن زحمت دادن
troubling رنجه کردن زحمت دادن
complete کامل کردن انجام دادن
completed کامل کردن انجام دادن
completing کامل کردن انجام دادن
licence پروانه دادن مرخص کردن
intuits تعلیم دادن اگاه کردن
punish کیفر دادن قصاص کردن
punish مجازات کردن کیفر دادن
emit بیرون دادن خارج کردن
dissimulates دورویی کردن فریب دادن
dissimulated دورویی کردن فریب دادن
enacts تصویب کردن نمایش دادن
enacting تصویب کردن نمایش دادن
enacted تصویب کردن نمایش دادن
enact تصویب کردن نمایش دادن
to subscribe to a charity در دادن اعانهای شرکت کردن
dissimulate دورویی کردن فریب دادن
emits بیرون دادن خارج کردن
to suffer a loss ضر ر دادن تحمل خسارت کردن
to vow عهد کردن [پیمان دادن]
dissimulating دورویی کردن فریب دادن
amuse مشغول کردن تفریح دادن
amuses مشغول کردن تفریح دادن
administers انجام دادن اعدام کردن
put-downs پست کردن کاهش دادن
put-down پست کردن کاهش دادن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com