English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (35 milliseconds)
English Persian
peck بانوک سوراخ کردن
pecked بانوک سوراخ کردن
pecking بانوک سوراخ کردن
pecks بانوک سوراخ کردن
Other Matches
to pink out leather چرم را برای زیبایی سوراخ سوراخ کردن
perforation عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
thirl سوراخ سوراخ کردن دریدن
pinker سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pink سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinkest سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
cancellate سوراخ سوراخ سوراخ سوراخ کردن
heel and toe بانوک پا
tiptoed بانوک پا راه رفتن
tiptoe بانوک پا راه رفتن
tiptoes بانوک پا راه رفتن
pickier بانوک بردارنده ناخنک زن
pickiest بانوک بردارنده ناخنک زن
tiptoeing بانوک پا راه رفتن
picky بانوک بردارنده ناخنک زن
keilo ضربهای در کاراته بانوک انگشتان جمع شده
riddle سوراخ سوراخ کردن
riddles سوراخ سوراخ کردن
centers سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centred سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centered سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centre سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
clair-voie [پرچین با دیواره های مشبک که سوراخ سوراخ است.]
dilly bag کیف دستی یا کیسه سوراخ سوراخ زنانه
sight سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
sights سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
fenestration چیزی که سوراخ سوراخ یاروزنه داراست
float stone سنگ اجرسای یکجورسنگ سوراخ سوراخ
foraminate ثقبه دار سوراخ سوراخ
gruyere cheese پنیر سوراخ سوراخ سوئیسی
broaching سوراخ کردن
scuttle سوراخ کردن
scuttled سوراخ کردن
scuttles سوراخ کردن
scuttling سوراخ کردن
to poke a hole in any thing سوراخ کردن
stabs سوراخ کردن
perforating سوراخ کردن
broaches سوراخ کردن
broached سوراخ کردن
to break open سوراخ کردن
to burn a hole سوراخ کردن
delving سوراخ کردن
delves سوراخ کردن
delved سوراخ کردن
delve سوراخ کردن
punches سوراخ کردن
stabbed سوراخ کردن
perforates سوراخ کردن
drilled سوراخ کردن
drill سوراخ کردن
transfix سوراخ کردن
perforate سوراخ کردن
foraminate سوراخ کردن
pool سوراخ کردن
pooled سوراخ کردن
drills سوراخ کردن
pools سوراخ کردن
punch سوراخ کردن
to drill through سوراخ کردن
broach سوراخ کردن
to punch a hole in سوراخ کردن
punched سوراخ کردن
wear a hole in سوراخ کردن
stab سوراخ کردن
to pick a hole in سوراخ کردن
incising سوراخ کردن
goring سوراخ کردن
gore سوراخ کردن
steek سوراخ کردن
to set abroach سوراخ کردن
bore سوراخ کردن
gored سوراخ کردن
gores سوراخ کردن
boring سوراخ کردن
pierce سوراخ کردن
pierces سوراخ کردن
bores سوراخ کردن
punched مهر کردن سوراخ
punched سوراخ ایجاد کردن
punctures سوراخ کردن شکست
punches مهر کردن سوراخ
broaches سوراخ کردن قایق
punches سوراخ ایجاد کردن
precision bore سوراخ کردن دقیق
lack vt با گلوله سوراخ کردن
lancinate بانیزه سوراخ کردن
broaching سوراخ کردن قایق
puncturing سوراخ کردن شکست
tusks سوراخ کردن یا کندن
gride سوراخ کردن فرورفتن
to peck a hole in با نوک سوراخ کردن
puncture سوراخ کردن شکست
spits سوراخ کردن تف انداختن
pertusion عمل سوراخ کردن
spit سوراخ کردن تف انداختن
punch مهر کردن سوراخ
punctured سوراخ کردن شکست
burr بامته سوراخ کردن
burred بامته سوراخ کردن
To bark up the wrong tree. <idiom> [سوراخ دعا را گم کردن]
punch سوراخ ایجاد کردن
burring بامته سوراخ کردن
tusk سوراخ کردن یا کندن
burrs بامته سوراخ کردن
transfixion عمل سوراخ کردن
broach سوراخ کردن قایق
broached سوراخ کردن قایق
prong باچنگ ک سوراخ کردن
hollow forge سوراخ کردن گرم
prongs باچنگ ک سوراخ کردن
back drill از پشت سوراخ کردن
to tear a hole in سوراخ یا پاره کردن
peep از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeped از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeping از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeps از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
jabbed خنجر زدن سوراخ کردن
jab خنجر زدن سوراخ کردن
notches شکاف چوبخط سوراخ کردن
slot سوراخ کردن شکاف کوچک
jabbing خنجر زدن سوراخ کردن
puncturing سوراخ کردن پنچر شدن
unkennel از سوراخ یا لانه بیرون کردن
punctures سوراخ کردن پنچر شدن
jabs خنجر زدن سوراخ کردن
notch شکاف چوبخط سوراخ کردن
back drilling attachment تجهیزات سوراخ کردن از پشت
slotting سوراخ کردن شکاف کوچک
drill سوراخ کردن چاه کندن
punctured سوراخ کردن پنچر شدن
slots سوراخ کردن شکاف کوچک
drilled سوراخ کردن چاه کندن
drills سوراخ کردن چاه کندن
puncture سوراخ کردن پنچر شدن
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
rupturing شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
ruptures شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
rupture شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
pinhole سوراخ کردن برای گوشی یاز
bores وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
bore وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
karatonyxis عمبل اب مرواریدبوسیله سوراخ کردن قرنیه
borer هرچیزیکه وسیله سوراخ کردن باشد
fraise گشادتر کردن سوراخ اره مدور
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
concrete coring drill مته برای سوراخ کردن هسته بتن
lanciation سوراخ کردن یا تیر کشیدن دردتیر کشنده
jackhammer مته دستی مخصوص سوراخ کردن سنگ
thrust سوراخ کردن رخنه کردن در
perforates سوراخ کردن نفوذ کردن
gimlets سوراخ کردن مته کردن
thrusts سوراخ کردن رخنه کردن در
penetract رخنه کردن سوراخ کردن
stick سوراخ کردن نصب کردن
thrusting سوراخ کردن رخنه کردن در
impaled سوراخ کردن احاطه کردن
penetrates رخنه کردن سوراخ کردن
penetrated رخنه کردن سوراخ کردن
perforating سوراخ کردن نفوذ کردن
penetrate رخنه کردن سوراخ کردن
impales سوراخ کردن احاطه کردن
gimlet سوراخ کردن مته کردن
impale سوراخ کردن احاطه کردن
perforate سوراخ کردن نفوذ کردن
punches منگنه کردن سوراخ کردن
impaling سوراخ کردن احاطه کردن
punched منگنه کردن سوراخ کردن
punch منگنه کردن سوراخ کردن
trepanation مته حفاری معدن وجراحی بامته سوراخ کردن
to prick at something بچیزی سوزن یا تیغ زدن چیزیرا کمی سوراخ کردن
cancellate سوراخ سوراخ اسفنجی
swage block قالب سوراخ سوراخ
cancellated سوراخ سوراخ اسفنجی
cancellous سوراخ سوراخ اسفنجی
grid دریچه سوراخ سوراخ
millepore مرجان سوراخ سوراخ
grids دریچه سوراخ سوراخ
bottoming reamer وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
angle drill ابزاری برای سوراخ کردن ورقههای فلزی که در ان مته با بدنه دریل زاویهای میسازد
choke bore روکشی برای سوراخ کردن یاتراش دادن داخل سیلندر که قسمت بالای ان دارای قطری کمتر از قطر اصلی سیلندرمیباشد
horned scully مانع افقی زیرابی که برای سوراخ کردن بدنه کشتیهاکار گذاشته میشود و معمولابا بتون و تیراهن ساخته میشود
acupunctuate با سوزن سوراخ کردن سوزن فروکردن
boreholes سوراخ
slot سوراخ
peep hole سوراخ
orifice سوراخ
spy hole سوراخ
slots سوراخ
waterholes سوراخ
waterhole سوراخ
borehole سوراخ
perforator سوراخ کن
columbarium سوراخ
broach سوراخ کن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com