English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
overwrite باپرداخت موافقت کردن
Other Matches
c.i.f. یکی از قراردادهای اینکوترمز که در ان فروشنده کالا را به هزینه خود و باپرداخت حق بیمه لازم در بندرمقصد به خریدار تحویل میدهد
acquiesce موافقت کردن
accords موافقت کردن
consent موافقت کردن
complied موافقت کردن
consents موافقت کردن
concurs موافقت کردن
concur موافقت کردن
complies موافقت کردن
comply موافقت کردن
accede موافقت کردن
consented موافقت کردن
concurring موافقت کردن
accomodate موافقت کردن
to look after موافقت کردن
grant موافقت کردن
granted موافقت کردن
accord موافقت کردن
grants موافقت کردن
concurred موافقت کردن
consenting موافقت کردن
accorded موافقت کردن
go along <idiom> موافقت کردن
to come in to line موافقت کردن
admit موافقت کردن
approving موافقت کردن
jibe موافقت کردن
jibed موافقت کردن
assented موافقت کردن
assenting موافقت کردن
jibes موافقت کردن
jibing موافقت کردن
assents موافقت کردن
complying موافقت کردن
gibes موافقت کردن
assent موافقت کردن
homologate موافقت کردن
approves موافقت کردن
acceded موافقت کردن
accedes موافقت کردن
acceding موافقت کردن
approve موافقت کردن
approbate موافقت کردن
to agree on something موافقت کردن با چیزی
approval to the majority با اکثریت موافقت کردن
collogue موافقت دروغی کردن
approbate پسندیدن موافقت کردن
to fall in فروکشیدن موافقت کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
in keeping with <idiom> مشابه ،موافقت کردن
to a to a proposal or opinion باپیشنهادیاعقیدهای موافقت کردن
lip service <idiom> تنها زبونی موافقت کردن
acquiesces رضایت دادن موافقت کردن
agree موافقت کردن موافق بودن
to givein one's a. موافقت خودرا اعلام کردن
agreeing موافقت کردن موافق بودن
acquiescing رضایت دادن موافقت کردن
to go in with ملحق شدن با موافقت کردن با
agrees موافقت کردن موافق بودن
acquiesced رضایت دادن موافقت کردن
obeying حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeys حرف شنوی کردن موافقت کردن
obey حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeyed حرف شنوی کردن موافقت کردن
to come to an explanation درتوضیح چیزی باهم موافقت کردن
win a lady's hand موافقت زنی را برای ازدواج جلب کردن
talk into <idiom> موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
admitting موافقت کردن تصدیق کردن
admits موافقت کردن تصدیق کردن
okay تصویب کردن موافقت کردن
ok تصویب کردن موافقت کردن
pourparley جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparler جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
subscribing تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
ententes cordiales موافقت
ententes موافقت
agreeability موافقت
settle for <idiom> موافقت با
accompt موافقت
entente موافقت
agreeableness موافقت
assentation موافقت
agreements موافقت
sympathy موافقت
sympathies موافقت
accordance موافقت
keeping موافقت
agreement موافقت
consents موافقت
consentaneity موافقت
congruity موافقت
consent موافقت
congeniality موافقت
consented موافقت
accommodating موافقت
acquiescence موافقت
consenting موافقت
accord موافقت
understanding موافقت
unions موافقت
concurrence موافقت
union موافقت
approval موافقت
understandings موافقت
adhesion موافقت
approbation موافقت
accords موافقت
accorded موافقت
in league with <idiom> موافقت مخفیانه
disagreements عدم موافقت
concordat موافقت نامه
disagreement عدم موافقت
congruency موافقت تناسب
incompliance عدم موافقت
implicit agreement موافقت ضمنی
compliable قابل موافقت
incongrvity عدم موافقت
verbal agreement موافقت شفاهی
gentlemen's agreement موافقت شرافتمندانه
agreement موافقت نامه
to come to an agreement موافقت پیداکردن
no go <idiom> موافقت نکردن
assentient موافقت دهنده
congruence موافقت تناسب
condescension تمکین موافقت
come to terms <idiom> به موافقت رسیدن
agreements موافقت نامه
non placer موافقت نمیشود
treaty موافقت نامه
treaties موافقت نامه
non cincurrence عدم موافقت
non compliance عدم موافقت
quota agreement موافقت سهمیه
accommodations تطبیق موافقت
accommodation تطبیق موافقت
nonconformity عدم موافقت
propitiousness موافقت مساعدت
endorsement موافقت تایید
endorsements موافقت تایید
non concurrence عدم موافقت
consented موافقت رضایت دادن
to strike a bargain درمعامله موافقت پیداکردن
geneva convention موافقت نامه ژنو
incongruousness عدم موافقت یا تطابق
disgreement عدم موافقت اختلاف
to come to terms سازش یا موافقت پیداکردن
consenting موافقت رضایت دادن
arbitration agreement موافقت نامه داوری
bond تعهد موافقت نامه
to be in disagreement [with somebody] موافقت نکردن [با کسی]
consent موافقت رضایت دادن
consents موافقت رضایت دادن
assent رضایت دادن موافقت
trade agreement موافقت نامه تجاری
mutilateral agreement موافقت چند جانبه
in agreement with somebody با کسی موافقت داشتن
as previously agreed upon <adv.> همینطور که قبلا موافقت شد
assented رضایت دادن موافقت
unity شراکت موافقت واحد
assenting رضایت دادن موافقت
assents رضایت دادن موافقت
wage agreement موافقت نامه دستمزد
to be at strife [with somebody] [over something] موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
to be at odds [with somebody] [on / over something] ) موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
bretton woods agreement موافقت نامه برتن وودز
to be split [over something] [with somebody] موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
protocol مقاوله نامه موافقت مقدماتی
protocols مقاوله نامه موافقت مقدماتی
to assent مورد موافقت قرار دادن
it depends on his approval منوط به موافقت و تصویب اوست
He nodded. سرش راتکان داد ( بعلامت موافقت )
consent موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
consented موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
general agreement on tariff & trade (gat موافقت نامه عمومی تعرفه وتجارت
consenting موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
consents موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
right on <idiom> نشان دادن موافقت (درست است بله)
overt collusion تبانی چند شرکت برای کنترل بازار با موافقت صریح یکدیگر
escrow موافقت نامه بین دونفرکه بامانت نزدشخص ثالثی سپرده شودوتاحصول شرایط بخصوص بدون اعتبارباشد
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too. او [زن] موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او [زن] درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
inconformity عدم مطابقت عدم موافقت
written agreement موافقت نامه پیمان نامه
fabianism نحله سوسیالیستی معتدل که به سال 4881 درانگلستان تشکیل شد و در واقع پایه حزب کارگر محسوب میشود . اصحاب این مسلک باعقاید مارکس در زمینه لزوم کشمکش طبقاتی و نیز انقلاب و شدت عمل جهت وصول به اهداف سوسیالیزم موافقت ندارند
armistise متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com