English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English Persian
harrow باچنگک زمین را صاف کردن
harrows باچنگک زمین را صاف کردن
Other Matches
inductive earthing زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
ground return انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
clowns دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
touch judge هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
clowning دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clown دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
pancake در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
hercules نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
center field قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
geotaxis گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
pancakes در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
frost heave برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
regulus نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
nap of the earth از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
honest john نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
off side سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
tellurian ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
geognosy زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
to break up از هم جدا شدن [پوسته زمین] [زمین شناسی]
perelotok زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
sergeants گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
rolling terrain زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
sergeant گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
styx نوعی موشک زمین به زمین دریایی
grounding زمین کردن
ground زمین کردن
paralyse زمین گیر کردن خنثی کردن
paralysing زمین گیر کردن خنثی کردن
paralyses زمین گیر کردن خنثی کردن
paralyzed زمین گیر کردن خنثی کردن
paralyzes زمین گیر کردن خنثی کردن
paralyzing زمین گیر کردن خنثی کردن
paralysed زمین گیر کردن خنثی کردن
terrain spotting تجسس کردن زمین
protective earthing زمین کردن حفافتی
peneplain فرسوده کردن زمین
terrain spotting دیدبانی کردن زمین
search کاوش کردن زمین
peneplane فرسوده کردن زمین
to clear land زمین راصاف کردن
searchingly مراقبت کردن از زمین
searches مراقبت کردن از زمین
searched مراقبت کردن از زمین
to till the soil زمین را کشت کردن
harrows صاف کردن زمین
to cultivate land زمین را کشت کردن
to work the land زمین را زراعت کردن
dig , in گود کردن زمین
dibble گود کردن زمین
to dig out گود کردن زمین
searched کاوش کردن زمین
search مراقبت کردن از زمین
geodesy مساحی کردن زمین
harrow صاف کردن زمین
searchingly کاوش کردن زمین
searches کاوش کردن زمین
covenant runing with land شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
grubs زمین کندن جستجو کردن
neutral earth زمین کردن نقطه صفر
photo imagery عکس برداری کردن از زمین
grubbed زمین کندن جستجو کردن
grub زمین کندن جستجو کردن
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
contour flying پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
pervious ground زمین تراوا زمین نفوذپذیر
pershing موشک زمین به زمین پرشینگ
lacrosse نوعی موشک زمین به زمین
redstone موشک زمین به زمین رداستون
geologize مطالعه علم زمین شناسی کردن
bedraggle روی زمین کشیدن و چرک کردن
geologize ازنظر زمین شناسی بازرسی کردن
biosphere قسمت قابل زندگی کره زمین که عبارتست از جوو اب و خاک کره زمین
hovering پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
peg out کوبیدن میخ چوبی در زمین پیاده کردن
soil improvement بهتر کردن جنس زمین برای بارگذاری
reclaim نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
reclaims نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
reclaiming نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
reclaimed نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
little john موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
talik زمین غیر یخ زده در مناطق یخ زده یا در روی لایه منجمد زمین
contour flight پرواز سینه مال از روی عوارض زمین پرواز در مسیرعوارض زمین
bow line نوعی گره برای متصل کردن هواپیما به زمین
clippings سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
clipped سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
clips سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
clip سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
compass rose دایره بزرگی روی کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا 063 درجه بندی شده و بعنوان مبداسنجش و تنظیم قطبنماهای هواپیما روی زمین بکارمیرود
permafrost لایه یخ زده دایمی زمین پوسته یا لایه منجمد زمین
critical point نقطه مهم و برجسته زمین نقاط حیاتی و مهم زمین
reventment روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
geomagnetism نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
topography نگارش عوارض زمین نشان دادن عوارض زمین
hydrographer نقشه کش ابهای روی زمین کسیکه عالم به تشریح ابهای روی زمین است
surface to surface missile موشک زمین به زمین
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
everglade قطعه زمین باتلاقی علفزار زمین باتلاقی
He had a nast fall. بد جوری خورد زمین ( زمین بدی خورد )
descentheight ارتفاع لازم از سطح زمین برای کم کردن از ارتفاع هواپیما
fumble از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbled از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbles از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
send in وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
earth's attraction جاذبه زمین قوه جاذبه زمین
surface to surface موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
surface-to-surface موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
surface missile موشک زمین به زمین موشک سطح به سطح موشک سطحی
acre زمین
grazes زمین
terrain زمین
land n زمین
rooter زمین کن
cinder track زمین دو
grass roots کف زمین
cinder tracks زمین دو
graze زمین
ground line خط زمین
fielded زمین
grazed زمین
field زمین
norland زمین
ground surface کف زمین
fields زمین
globe زمین
earths زمین
domain زمین
earth زمین
domains زمین
real estate زمین
extra terrestrial زمین
lackland بی زمین
this earthly round زمین
soiling زمین
globes زمین
ground کف زمین
soils زمین
ground زمین
ground : زمین
earthing زمین
acres زمین
floor کف زمین
geodetically زمین
land زمین
floors کف زمین
floored کف زمین
ground [British] [floor] کف زمین
aerospace جو زمین
tellus زمین
soil زمین
floor کف زمین
crust پوسته زمین
unplayable زمین نامناسب
crippled زمین گیر
crusts پوسته زمین
invalidism زمین گیری
field hockey زمین هاکی
foreground زمین جلوعمارت
planned chart کروکی زمین
crippling زمین گیر
soil خاک زمین
to fall to the ground زمین خوردن
marsh land زمین ماندابی
cripples زمین گیر
soils خاک زمین
wold زمین بائر
soiling خاک زمین
compartments of terrain قسمتهایی از زمین
compartments of terrain دهلیزهای زمین
geosphere زمین سپهر
geostrategy زمین شناسی
geotaxis زمین گرایی
playing court زمین بازی
perambulation زمین پیمایی
surface-to-air زمین به هوا
playing area محدوده زمین
paralysis زمین گیری
geotropism زمین گرایی
tilth زمین مزروعی
collective land زمین مشاع
collctive land زمین مشاع
cohesive soil زمین چسبناک
smallholdings زمین کوچک
smallholding زمین کوچک
the terrestrial کره زمین
ground اتصال زمین
ground زمین میدان
ground سیم زمین
ground اتصال به زمین
contour line خط برجستگی زمین
continous earth زمین دائمی
zemindar زمین دارZeland
zemindar مالکین زمین
zamindar زمین دار
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com