English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
English Persian
to bear with a person باکسی ساختن یاسازش کردن
Other Matches
to enter into p with another باکسی شرکت کردن
illtreat باکسی بد رفتاری کردن
to play a trick on any one زدن باکسی شوخی کردن
to have an i. with any one باکسی دیدار و گفتگو کردن
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
to turn on any one باکسی بد شدن
to keep up with a person باکسی برابربودن
to haunt with a person باکسی ماندگارشدن
got a thing going <idiom> باکسی نامزد شدن
to keep pace with any one باکسی برابرقدم زدن
sympathy with any one همدردی یاهمفکری باکسی
take out <idiom> باکسی قرار گذاشتن
to keep in touch with any one باکسی تماس داشتن
get in touch with someone <idiom> باکسی تماس گرفتن
cozy up to (someone) <idiom> باکسی دوستی برقرارکردن
to be of kinship with somebody باکسی نسبت خویشاوندی داشتن
handle with kid gloves <idiom> باکسی همکاری دقیق داشتن
pick a quarrel <idiom> باکسی جنگ ودعوا راه انداختن
lose track of <idiom> ازدست دادن تماس باکسی یاچیزی
double up <idiom> اتاق خود را باکسی شریک بودن
to be even witn any one انتقام خودرا ازکسی گرفتن باکسی باربریاسراسربودن
to blow hot and cold وقتی باکسی گرم گرفتن ووقتی سرد شدن
to get one's own back تلافی برسر کسی دراوردن باکسی برابر شدن
to eat salt with a person باکسی نان ونمک خوردن مهمان کسی بودن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
engineer اداره کردن طرح کردن و ساختن
To bear (put up) with somebody. با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
makes درست کردن ساختن اماده کردن
make درست کردن ساختن اماده کردن
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineers اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
to lay it on thick نصب کردن ساختن
work up ترکیب کردن ساختن
gets مجاب کردن ساختن
get مجاب کردن ساختن
getting مجاب کردن ساختن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
to cotton with each other باهم ساختن یارفاقت کردن
surprises متعجب ساختن غافلگیر کردن
to cotton together باهم ساختن یارفاقت کردن
perpetuated دائمی کردن جاودانی ساختن
incapacitates ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitating ناتوان ساختن محجور کردن
agonise معذب ساختن متاثر کردن
perpetuate دائمی کردن جاودانی ساختن
illuminate درخشان ساختن زرنما کردن
perpetuates دائمی کردن جاودانی ساختن
incapacitated ناتوان ساختن محجور کردن
illuminating درخشان ساختن زرنما کردن
subdues مقهور ساختن رام کردن
subduing مقهور ساختن رام کردن
incapacitate ناتوان ساختن محجور کردن
illuminates درخشان ساختن زرنما کردن
improvises انا ساختن تعبیه کردن
surprise متعجب ساختن غافلگیر کردن
perpetuating دائمی کردن جاودانی ساختن
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
improvising انا ساختن تعبیه کردن
attracts جذب کردن مجذوب ساختن
serialize نوبتی کردن پیاپی ساختن
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
serialized نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializing نوبتی کردن پیاپی ساختن
localises محلی کردن موضعی ساختن
localising محلی کردن موضعی ساختن
attracting جذب کردن مجذوب ساختن
fraternizes برادری کردن متفق ساختن
serialised نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises نوبتی کردن پیاپی ساختن
detected کشف کردن نمایان ساختن
detecting کشف کردن نمایان ساختن
serialising نوبتی کردن پیاپی ساختن
localizing محلی کردن موضعی ساختن
detects کشف کردن نمایان ساختن
attracted جذب کردن مجذوب ساختن
detect کشف کردن نمایان ساختن
subdue مقهور ساختن رام کردن
improvise انا ساختن تعبیه کردن
indicates نمایان ساختن اشاره کردن بر
destroy ویران کردن نابود ساختن
assimilates هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates تلفیق کردن همانند ساختن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
reproduce چاپ کردن دوباره ساختن
franks باطل کردن مصون ساختن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
indicated نمایان ساختن اشاره کردن بر
lanes کوچه ساختن منشعب کردن
obliged وادار کردن مرهون ساختن
assimilate هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilate تلفیق کردن همانند ساختن
obliges وادار کردن مرهون ساختن
assimilated هم جنس کردن شبیه ساختن
tumify اماس کردن متورم ساختن
assimilated تلفیق کردن همانند ساختن
indicate نمایان ساختن اشاره کردن بر
franking باطل کردن مصون ساختن
proscribed ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribing ممنوع ساختن تحریم کردن
lane کوچه ساختن منشعب کردن
assimilating هم جنس کردن شبیه ساختن
destroys ویران کردن نابود ساختن
assimilating تلفیق کردن همانند ساختن
trump up <idiom> ساختن ،درمغز اختراع کردن
reproducing چاپ کردن دوباره ساختن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
localize محلی کردن موضعی ساختن
proscribes ممنوع ساختن تحریم کردن
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
frankest باطل کردن مصون ساختن
reproduces چاپ کردن دوباره ساختن
pt down هرز اب ساختن منکوب کردن
franker باطل کردن مصون ساختن
franked باطل کردن مصون ساختن
frank باطل کردن مصون ساختن
destroying ویران کردن نابود ساختن
oblige وادار کردن مرهون ساختن
inculcate جایگیر ساختن تلقین کردن
internalised باطنی ساختن داخلی کردن
admires متحیر کردن متعجب ساختن
entombs دفن کردن مقبره ساختن
entombing دفن کردن مقبره ساختن
entombed دفن کردن مقبره ساختن
entomb دفن کردن مقبره ساختن
admired متحیر کردن متعجب ساختن
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
discompose مضطرب ساختن پریشان کردن
surprize متعجب ساختن غافلگیر کردن
fructify برومند کردن بارور ساختن
tepefy ولرم کردن ملول ساختن
internalises باطنی ساختن داخلی کردن
internalising باطنی ساختن داخلی کردن
internalize باطنی ساختن داخلی کردن
inculcated جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcating جایگیر ساختن تلقین کردن
provide میسر ساختن تامین کردن
provides میسر ساختن تامین کردن
retards کند ساختن معوق کردن
retarding کند ساختن معوق کردن
spellbind مجذوب کردن مفتون ساختن
internalizing باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes باطنی ساختن داخلی کردن
prey دستخوش ساختن طعمه کردن
internalized باطنی ساختن داخلی کردن
fraternizing برادری کردن متفق ساختن
attract جذب کردن مجذوب ساختن
violates بی حرمت ساختن مختل کردن
fraternising برادری کردن متفق ساختن
preparing مهیا ساختن مجهز کردن
retard کند ساختن معوق کردن
fraternises برادری کردن متفق ساختن
fraternised برادری کردن متفق ساختن
please خشنود ساختن کیف کردن
pleases خشنود ساختن کیف کردن
emboss مزین کردن پرجلوه ساختن
prepares مهیا ساختن مجهز کردن
prepare مهیا ساختن مجهز کردن
violated بی حرمت ساختن مختل کردن
fraternized برادری کردن متفق ساختن
violate بی حرمت ساختن مختل کردن
fraternize برادری کردن متفق ساختن
recesses موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
illume منور کردن روشن فکر ساختن
recess موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
engrave گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
mirrors دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
freeze ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
mirrored دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirror دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engraved گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
locating مستقر ساختن مکان یابی کردن
cark بار کردن غمگین ساختن یاشدن
located مستقر ساختن مکان یابی کردن
enabling قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enable قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enables قادر ساختن وسیله فراهم کردن
locate مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates مستقر ساختن مکان یابی کردن
engraves گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
enabled قادر ساختن وسیله فراهم کردن
by pass بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
traumatises باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualises در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
fulcrum تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
traumatised باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualized در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualised در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizing در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizes در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
cook up <idiom> اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
traumatizing باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com