English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (27 milliseconds)
English Persian
ship باکشتی فرستادن یا حمل کردن
ships باکشتی فرستادن یا حمل کردن
Other Matches
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
steamboat قایق بخاری باکشتی بخارسفر کردن
stow away مسافرت قاچاقی کردن باکشتی وغیره
waterline خط بر خورد اب باکشتی
imbark باکشتی بودن
embarcation عزیمت باکشتی
embarcation حمل باکشتی
shippable قابل حمل باکشتی
to sail a sea باکشتی عبورکردن ازدریا
despatched روانه کردن فرستادن
despatching روانه کردن فرستادن
dispatched روانه کردن فرستادن
dispatch روانه کردن فرستادن
despatches روانه کردن فرستادن
dispatches روانه کردن فرستادن
shipper حمل کمننده کالا باکشتی
floating cargo باری که باکشتی حمل میشود
shipments کالای حمل شده باکشتی
shipment کالای حمل شده باکشتی
ships با کشتی حمل کردن فرستادن
ship با کشتی حمل کردن فرستادن
how many day's sail is it? چند روز راه است باکشتی
supply فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
relegating محول کردن به جای بدتر فرستادن
supplied فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
railroad با راه اهن فرستادن یا سفر کردن
relegates محول کردن به جای بدتر فرستادن
disseminate توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
disseminating توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
relegated محول کردن به جای بدتر فرستادن
disseminates توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
railroads با راه اهن فرستادن یا سفر کردن
relegate محول کردن به جای بدتر فرستادن
disseminated توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
supplying فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
send ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
sending ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
sends ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
shipments ارسال کالا باکشتی کالای ارسالی با کشتی
shipment ارسال کالا باکشتی کالای ارسالی با کشتی
reenforceŠetc نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
send in وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
to send off فرستادن
to serve a subpoena on فرستادن
to send off فرستادن
remits فرستادن
dispatches فرستادن
send out فرستادن
to send back پس فرستادن
remit فرستادن
despatches فرستادن
send back پس فرستادن
send in فرستادن
dispatched فرستادن
despatching فرستادن
despatched فرستادن
send round فرستادن
consigns فرستادن
remitting فرستادن
sending فرستادن
consigning فرستادن
give off <idiom> فرستادن
sends فرستادن
consigned فرستادن
dispatch فرستادن
consign فرستادن
packs فرستادن
dispateh فرستادن
pack فرستادن
to a. letter فرستادن
despatch فرستادن
remitted فرستادن
send فرستادن
hand over فرستادن
send-up بزندان فرستادن
send-ups بزندان فرستادن
to send on fools errand پی نخودسیاه فرستادن
remittance فرستادن پول
remittances فرستادن پول
mission بماموریت فرستادن
consignments امانت فرستادن
to send down rain باران فرستادن
to call for anyone پی کسی فرستادن
missions بماموریت فرستادن
to send for a person بی کسی فرستادن
call for some one پی کسی فرستادن
send up بزندان فرستادن
to send a message پیام فرستادن
imparadise به بهشت فرستادن
consignment امانت فرستادن
missend اشتباها فرستادن
pulsing فرستادن موج
returns پس فرستادن عودت
forwarded فرستادن رساندن
issues نشریه فرستادن
forward فرستادن رساندن
delegated به نمایندگی فرستادن
circularize بخشنامه فرستادن به
delegates به نمایندگی فرستادن
send on جداگانه فرستادن
issue نشریه فرستادن
delegating به نمایندگی فرستادن
delegate به نمایندگی فرستادن
return پس فرستادن عودت
jamming پارازیت فرستادن
mails باپست فرستادن
returned پس فرستادن عودت
retransmit دوباره فرستادن
issued نشریه فرستادن
returning پس فرستادن عودت
mail باپست فرستادن
transmissibility قابلیت فرستادن
to e. carpets to the europe فرش به اروپا فرستادن
to send to the press برای چاپ فرستادن
red herring پی نخود سیاه فرستادن
transmissibility فرا فرستادن پذیری
to send for a person عقب کسی فرستادن
order about پیوسته پی فرمان فرستادن
follow the ball دنبال توپ فرستادن
to send something to my friend چیزی را به دوستم فرستادن
re export دوباره بیرون فرستادن
dispatches عزیمت فرستادن پیام
dispatched عزیمت فرستادن پیام
referred فرستادن بازگشت دادن
radioing پیام رادیویی فرستادن
dispatch عزیمت فرستادن پیام
radios پیام رادیویی فرستادن
afforce نیروی کمکی فرستادن به
fade کج فرستادن گوی گلف
despatching عزیمت فرستادن پیام
deliver فرستادن توپ به هدف
to post a letter [British English] نامه ای را با پست فرستادن
despatches عزیمت فرستادن پیام
to mail a letter [American English] نامه ای را با پست فرستادن
red herrings پی نخود سیاه فرستادن
refer فرستادن بازگشت دادن
to send soldiers into the streets سربازان را به خیابانها فرستادن
radiographic پیام رادیوتلگرافی فرستادن
circularize پرسش نامه فرستادن
refers فرستادن بازگشت دادن
despatched عزیمت فرستادن پیام
radioed پیام رادیویی فرستادن
radio پیام رادیویی فرستادن
delivers فرستادن توپ به هدف
fades کج فرستادن گوی گلف
wirephoto بوسیله بی سیم عکس فرستادن
schools بمدرسه فرستادن درس دادن
dispatchment ارسال [اعزام] [گسیل] [فرستادن ]
serve a notice on someone برای کسی اخطار فرستادن
school بمدرسه فرستادن درس دادن
to call somebody to [for] something پی کسی فرستادن به خاطر چیزی
outclearing فرستادن چک و قبض به بنگاه پایاپاپای
fool's errands فرستادن دنبال نخود سیاه
accred it با استوارنامه فرستادن اعتبارنامه دادن
fool's errand فرستادن دنبال نخود سیاه
consigns یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
radiograph پیام رادیوتلگرافی فرستادن مخابرات رادیویی
consigning یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
consign یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
consigned یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
ascender وسیله مکانیکی برای فرستادن بار
radiographs پیام رادیوتلگرافی فرستادن مخابرات رادیویی
to send a message to somebody پیامی به کسی فرستادن [سیاسی یا اجتماعی]
frank اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
frankest اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
to send for a person پیغام برای کسی فرستادن که بیا
franks اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franking اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franked اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franker اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
enclose به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
enclosing به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
encloses به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
to serve a notice on some one اخطار یا یاد داشت برای کسی فرستادن
multiplex چند خبر راهمزمان بر روی یک سیم فرستادن
hatch way روزنه عرشه کشتی مخصوص پایین فرستادن بار
kinchin lay دزدی پول ازبچه هابوسیله فرستادن انهاپی فرمان
place پاس به یار ازاد فرستادن گوی بیلیارد به سمت هدف
places پاس به یار ازاد فرستادن گوی بیلیارد به سمت هدف
(in) care of someone <idiom> فرستادن چیزی برای کسی ازروی آدرس شخص دیگری
placing پاس به یار ازاد فرستادن گوی بیلیارد به سمت هدف
cut فرستادن گوی هدف بیلیارد با ضربه قوسداربه زاویه تند
fly فرستادن توپ والیبال به ارتفاع زیاد پارچه سقف چادر
spot pass پاسی که بجای فرستادن به بازیگر به نقطه معینی فرستاده میشود
cuts فرستادن گوی هدف بیلیارد با ضربه قوسداربه زاویه تند
certiorari حکم فرستادن پرونده که ازمحکمه بالاتربمحکمه پایین ترابلاغ میشود
purge valve لوله مخصوص بیرون فرستادن اب از ماسک بافشار هوای بینی
flood بیش از 1 نفر دریافت کننده توپ را بمنطقه دفاع حریف فرستادن
floods بیش از 1 نفر دریافت کننده توپ را بمنطقه دفاع حریف فرستادن
flooded بیش از 1 نفر دریافت کننده توپ را بمنطقه دفاع حریف فرستادن
Use this command to send the output to a file instead of to the screen. برای فرستادن بازده به یک فایل بجای به صفحه نمایش این دستور را بکار ببرید.
find touch بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
input bound وسیلهای که عمل به خارج فرستادن داده ها را با نرخی سریعتر از ورود داده هاانجام بدهد
output bound وسیلهای که عمل به خارج فرستادن داده ها را باسرعتی کمتر از ورود داده هاانجام بدهد
remitted وجه فرستادن ارسال وجه
remitting وجه فرستادن ارسال وجه
remits وجه فرستادن ارسال وجه
remit وجه فرستادن ارسال وجه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com