English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
too many irons in the fire <idiom> بایک دست چند هندوانه بلند کردن
Other Matches
bite off more than one can chew <idiom> با یک دست چندتا هندوانه بلند کردن
live out of a suitcase <idiom> تنها بایک چمدان زندگی کردن
inductive earthing زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
watermelon هندوانه
watermelons هندوانه
melon هندوانه
water melon هندوانه
melons هندوانه
broadsides بایک شلیک
single address بایک نشانی
nemine contradicen te بایک زبان
broadside بایک شلیک
coloquintida هندوانه ابوجهل
with one voice بایک زبان متفقا
colocynth هندوانه ابو جهل
to have two strings to one bow با یک دست دو هندوانه برداشتن
to inflate any one with pride هندوانه زیربغل گذاشتن
go steady <idiom> همیشه بایک نفر قرارگذاشتن
epistrophe ختم چندجمله بایک کلمه
spread oneself too thin <idiom> با یک دست چند هندوانه برداشتن
to curry favour [British E] /favor [American E] with somebody هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن
No man can serve two masters. <proverb> با یک دست نمى شود دو هندوانه را برداشت .
to crawl to somebody هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن
single ضربهای بایک امتیاز با تعویض محل دوتوپزن
candlesticks بالانس بایک شانه روی چوب موازنه
despotic network شبکهای که بایک ساعت یکنواخت و کنترل میشود
commensurably چنانکه بتوان بایک پیمانه اندازه گرفت
clackvalve دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصدای بلند بجای خودمیافتد
touted بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
tout بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touting بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touts بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
curry favor <idiom> هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن برای دوستی ویا کمک
eliza برنامهای که مباحثه یک بیمار را بایک متخصص بیماریهای دماغی شبیه سازی میکند
hermaphroditus پسر هرمس وافرودیت که وقتی در اب تنش را می شست بایک حوری دریایی متصل و دارای یک بدن شد
dirndl نوعی دامن بلند با کمر بلند
match foursome مسابقه بین دو تیم دونفره بایک گوی برای هر تیم
heave بلند کردن
exalt بلند کردن
exalting بلند کردن
exalts بلند کردن
lift بلند کردن
to throw up بلند کردن
walk off with بلند کردن
heists بلند کردن
heist بلند کردن
lifted بلند کردن
to kick up با پا بلند کردن
erect بلند کردن
heighten بلند کردن
heightened بلند کردن
hoist بلند کردن
erecting بلند کردن
throw up بلند کردن
elevate بلند کردن
hoists بلند کردن
hoisted بلند کردن
elevates بلند کردن
heightening بلند کردن
heightens بلند کردن
lifts بلند کردن
erected بلند کردن
heaved بلند کردن
erects بلند کردن
upraise بلند کردن
lifting بلند کردن
elevating بلند کردن
turn down <idiom> کم کردن صدای بلند
hoist وسیله بلند کردن
chairlifts سردست بلند کردن
chairlift سردست بلند کردن
crane وسیله بلند کردن
hoisted وسیله بلند کردن
soared بلند پروازی کردن
hydraulic lift بلند کردن اب به نیروی اب
craning وسیله بلند کردن
cranes وسیله بلند کردن
craned وسیله بلند کردن
hoists وسیله بلند کردن
steal بلند کردن چیزی
soar بلند پروازی کردن
lift fire بلند کردن اتش
soars بلند پروازی کردن
steals بلند کردن چیزی
pedestal بلند کردن ترفیع دادن
harangued باصدای بلند نطق کردن
vociferate با صدای بلند ادا کردن
harangue باصدای بلند نطق کردن
raise a dust گرد و خاک بلند کردن
hoisted بلند کردن وسایل سنگین
pedestals بلند کردن ترفیع دادن
shoplifting بلند کردن جنس از مغازه
haranguing باصدای بلند نطق کردن
to make a dust گردو خاک بلند کردن
bank کپه کردن بلند شدن
sound off باصدای بلند صحبت کردن
banks کپه کردن بلند شدن
hoist بلند کردن وسایل سنگین
harangues باصدای بلند نطق کردن
hoists بلند کردن وسایل سنگین
to put forth بلند کردن نمایش دادن
lifts بلند کردن شریک رقص اززمین
cranes باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
ululate باصدای بلند ناله وزاری کردن
to pick up women <idiom> دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
long ball [شوت کردن بلند توپ] [فوتبال]
lift بلند کردن شریک رقص اززمین
crane باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
lifted بلند کردن شریک رقص اززمین
craned باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
craning باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
lay hands one someone دست روی کسی بلند کردن
lifting بلند کردن شریک رقص اززمین
jabbed بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
To vacate a house. خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
forklift ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
deal lift بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
jabs بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
jabbing بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
jab بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
collecting وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
collects وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
collect وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
toe raise تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
to blast something با صدای خیلی بلند بازی کردن [آلت موسیقی]
to go catting [to look for sexual partners] <idiom> رفتن برای دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
spike میخ بلند کف کفش فوتبالیست هاوورزشکاران میخ دار کردن میخکوب کردن
to call the roll حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
extends وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
poops قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
extending وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
poop قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
extend وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to pick up somebody [to find sexual partners] بلند کردن کسی [زنی] [برای رابطه جنسی] [اصطلاح روزمره]
levers اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
lever اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
foot pound مقدار نیروی لازم برای بلند کردن وزنه یک پوندی بارتفاع یک فوت.
monofilament الیاف تک رشته بلند [این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
shaggy ugs فرش های با پرز بلند [این گونه فرش علاوه بر داشتن پرز بلند در سطح فرش، دارای مقداری پرز در پشت فرش نیز می باشد و در مناطق سردسیر بافته می شود تا گرم بوده و عایق سرما در کف اتاق باشد.]
clears دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clear دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clearest دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clearer دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
pries بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
pry بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
pried بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
EDO memory فن آوری حافظه که حاوی پیشرفت بهتری است و می انواند داده را از محلی از حافظه پیدا کند و بخواند بایک عمل . و نیز میتواند آخرین قطعه داده را که در حافظه ذخیره شده بود در حافظه پنهان آماده خواندن از حافظه است
sags یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sagged یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sag یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
corn-effect ذرتی شدن فرش که در اثر پرداخت یا قیچی کردن نامناسب بوجود می آید و پرزهای فرش همگی دارای یک ارتفاع نبوده و ظاهر پرز فرش بلند و کوتاه می شود
leaders بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leader بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
antilift device ماسوره ضد بلند کردن مین ماسوره ضد بالا بردن مین
willowy بلند
taller بلند
tall قد بلند
loudspeaker بلند گو
soaring بلند
tall بلند
fortes بلند
loftily بلند
grandiose بلند
skyscrapers بلند
skyscraper بلند
eminent بلند
taller قد بلند
upland بلند
uplands بلند
high grown بلند قد
pointers خط کش بلند
forte بلند
loudly بلند
aloud بلند
amplifiers بلند گو
tallest قد بلند
tallest بلند
towering بلند
pointer خط کش بلند
mouth filling بلند
long بلند
rumbustious بلند
lengthwise بلند
highfalutin بلند
longed بلند
high (1 9 to 36) بلند
high بلند
vociferous بلند
legged پا بلند
longs بلند
talll بلند
long- بلند
eton collan بلند
talll قد بلند
megaphones بلند گو
longer بلند
megaphone بلند گو
longest بلند
amplifier بلند گو
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com