English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 95 (6 milliseconds)
English Persian
i am not a with him با او اشنایی ندارم
Other Matches
i have no knowledge of it هیچ اگاهی از ان ندارم اطلاعی از ان ندارم
it has escaped my remembrance در یاد ندارم بخاطر ندارم
orientation اشنایی
acquaintedness اشنایی
familiarity اشنایی
friendships اشنایی
friendship اشنایی
acquaintances اشنایی
conversance اشنایی کامل
conversancy اشنایی کامل
inwarness صمیمیت اشنایی
to keep one's distance اشنایی نکردن
technologies اشنایی باصول فنی
strategics اشنایی به حیلههای جنگی
to make an a of any one با کسی اشنایی کردن
to make friends with anyone با کسی اشنایی یا دوستی
technology اشنایی باصول فنی
he has no friends او هیچ دوست و اشنایی ندارد
pickup هرچیز انتخاب شده اشنایی تصادفی
i have nothing ندارم
I am dead broke . I am penniless. یک غاز هم ندارم
i cannot bear him حوصله او را ندارم
I don't have a fork. من چنگال ندارم.
i am not in حالش را ندارم
I don't have a knife. من چاقو ندارم.
I don't have a spoon. من قاشق ندارم.
i dont meant it مقصودی ندارم
Are there any letters for me? من نامه ای ندارم؟
i have no objection to that به ان اعتراضی ندارم
Are there any messages for me? من پیغامی ندارم؟
I am not in the mood. حال وحوصله ندارم
I have nothing against you . با شما مخالفتی ندارم
My pain has gone. دیگر درد ندارم.
I am sore at her. Iam bitter about her. ازاودل خوشی ندارم
I cant do any crystal – gazing . علم غیب که ندارم
I have nothing to do with him . با اوسر وکاری ندارم
I don't like this. من این را دوست ندارم.
I have nothing to do with politics. کاری به سیاست ندارم
I'm up to my ears <idiom> فرصت سر خاراندن ندارم
I have no place (nowhere) to go. جایی ندارم بروم
I have no small change. من پول خرد ندارم.
i reck not of danger من باکی از خطر ندارم
I'm not worth it. من ارزش اونو ندارم.
i have no work today امروز کاری ندارم
I'm fine with it. <idiom> من باهاش مشکلی ندارم.
i do not feel like working کار کردن ندارم
i do not have the courage جرات انرا ندارم
i am reluctant to go میل ندارم بروم
No harm meant! قصد اهانت ندارم!
i am out of p with it دیگرحوصله انرا ندارم
No offence! قصد اهانت ندارم!
I dislike dull colors . رنگهای مات را دوست ندارم
I have nothing to declare. کالای گمرکی همراه ندارم.
I don't have it in my power to help you. من توانایی کمک به شما را ندارم.
I dont wish ( want ) to malign anyone . میل ندارم بد کسی را بگویم
i cannot a to buy that استطاعت خرید انرا ندارم
That is fine by me if you agree. اگر موافقی من هم حرفی ندارم
I have nothing more to say . دیگر عرضی نیست ( ندارم )
I have lost my interest in football . دیگر به فوتبال علاقه ای ندارم
I have no doubt that you wI'll succeed. تردیدی ندارم که موفق می شوید
She is not concerned with all that . با این کارها کاری ندارم
I cant take (stand) it any longer. بیش از این تاب ندارم
I am minding my own business. کاری بکار کسی ندارم
I havent heard of her for a long time. مدتها است از او خبری ندارم
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
i have no other place to go جای دیگری ندارم که بروم
i have nothing else هیچ چیز دیگر ندارم
I am tied up ( engaged ) on Saturday . شنبه گرفتارم ( وقت ندارم )
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
To regain consciousness. to come to. امروز حال وحوصله کارکردن ندارم
I have no claim to this house. نسبت به این خانه ادعایی ندارم
ido not feel my legs نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
I dont have an earthly chance. کمترین شانس راروی زمین ندارم
I am [will be] busy this afternoon . امروز بعد از ظهر وقت ندارم.
I'll get there when I get there. <proverb> حالا امروز نه فردا [عجله ای ندارم]
I am not concerned with whether or not it was tru the mI'll . با راست ودروغ بودن آن کاری ندارم
I have nothing to declare. چیزی برای گمرک دادن ندارم.
It is of no interest to me at all. من به این موضوع اصلا"علاقه ای ندارم
You must be joking (kidding). شوخی می کنی ( منکه باور ندارم )
i have no idea of that هیچ اگاهی از ان ندارم نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست
I don't socialize much these days. این روزها من با مردم خیلی رفت و آمد ندارم.
Let him go jump in the lake . He can go and drown himself . بگذار هر غلطی می خواهد بکند ( از تهدیدش ترسی ندارم )
I dont mean to intrude . قصد مزا حمت ندارم ( ملاقات یا ورود نا بهنگام )
profession of arms شناخت رسته ها اشنایی با رسته ها
How long is a piece of string? [Britisch E] [Australian E] [when length amount or duration is indeterminate] <idiom> من هم جوابی ندارم. [وقتی کسی پرسشی دارد] [اصطلاح مجازی]
how much does a vacation cost? [American E] [when amount is indeterminate] <idiom> من هم جوابی ندارم. [وقتی کسی پرسشی دارد] [اصطلاح مجازی]
It is too expensive for me to buy ( purchase ). برای من خیلی قیمتش گران است ( پول خرید آنرا ندارم )
state lamb در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی ندارم که رهگیری انجام دهم و برگردم
i take no interest in that هیچ بدان دلبستگی ندارم هیچ از ان خوشم نمیاید
iam p to of knowing him از اشنایی او افتخار دارم افتخار دارم که او را می شناسم
Lets play that again . قبول ندارم. [قبول نیست دربازی وغیره ]
I am running out of money . پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
I simply cant concentrate. حواس ندارم ( حواس برایم نمانده )
I dont have one toman let alone a thousand tomans . هزار تومان که هیچه یک تومان هم ندارم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com