English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
put one's foot down <idiom> با تمام وجود اعتراض کردن
Other Matches
body and soul <idiom> با تمام وجود
I love her with my whole being . با تمام وجود دوستش دارم
She loves him in spite lf sll his faults . با وجود تمام عیبهایش اورا دوست دارد
protest اعتراض اعتراض کردن
protested اعتراض اعتراض کردن
protests اعتراض اعتراض کردن
protesting اعتراض اعتراض کردن
challenge مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenged مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenges مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
an fitting رابطهایی برای اتصال لولههای پخدار یا قیفی شکل که دارای زاویه 73 درجه میباشند و فاصلهای بین تمام شدن دندانه ها و شروع قسمت پخدار وجود دارد
terminated تمام شدن تمام کردن
terminate تمام شدن تمام کردن
terminates تمام شدن تمام کردن
protestingly بطور اعتراض ازروی اعتراض
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
fussed اعتراض کردن
fulminates اعتراض کردن
fusses اعتراض کردن
fussing اعتراض کردن
direct objects اعتراض کردن
impugning اعتراض کردن
except اعتراض کردن
fuss اعتراض کردن
to a on or upon اعتراض کردن بر
impugned اعتراض کردن
squawk اعتراض کردن
protesting اعتراض کردن
protests اعتراض کردن
to enter a protest اعتراض کردن
impugn اعتراض کردن
protested اعتراض کردن
contesting اعتراض کردن
objected اعتراض کردن
object اعتراض کردن
protest اعتراض کردن
exept اعتراض کردن
contests اعتراض کردن
indirect objects اعتراض کردن
to e. a protest اعتراض کردن
obtest اعتراض کردن
take exception to اعتراض کردن به
fulminate اعتراض کردن
contest اعتراض کردن
squawked اعتراض کردن
appose اعتراض کردن
impugns اعتراض کردن
objects اعتراض کردن
contested اعتراض کردن
squawks اعتراض کردن
fulminated اعتراض کردن
objecting اعتراض کردن
to cry shame upon اعتراض سخت بر...کردن
to protest against something به چیزی اعتراض کردن
condemnations محکوم کردن اعتراض
direct objects کالا اعتراض کردن
objects کالا اعتراض کردن
to take exception to anything به چیزی اعتراض کردن
indirect objects کالا اعتراض کردن
objecting کالا اعتراض کردن
objected کالا اعتراض کردن
condemnation محکوم کردن اعتراض
object کالا اعتراض کردن
to venture on an objection باجرات اعتراض به کسی کردن
animadvert اعتراض کردن متوجه شدن
to plead against a decision نسبت به تصمیمی اعتراض کردن
litigate دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigating دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigates دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigated دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
fin de non recevoir رد کردن شکایت یا اعتراض طرف مقابل
condemn مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemning مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemns مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
substantialize دارای وجود خارجی کردن یاشدن
resident ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
residents ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
enclave economices اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
selected خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
select خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
selects خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
get through تمام کردن
fulfilling تمام کردن
integrates تمام کردن
integrate تمام کردن
attaining تمام کردن
go through with <idiom> تمام کردن
get (something) over with <idiom> تمام کردن
to run away with تمام کردن
attains تمام کردن
to see out تمام کردن
to see through تمام کردن
integrating تمام کردن
use up تمام کردن
fulfill تمام کردن
fiddle away تمام کردن
fulfils تمام کردن
attain تمام کردن
fulfilled تمام کردن
attained تمام کردن
fulfills تمام کردن
fulfil تمام کردن
run out of تمام کردن
to eat up تمام کردن
to fill out تمام کردن
forth تمام کردن
to finish off تمام کردن
residents داده نوشتار که همیشه در چاپگر یا وسیلهای که نیاز به بار کردن ندارد وجود دارد
Pronoia واژه ای جدید: حسی که گویا از طرف دنیا برای کمک کردن وجود دارد
declaration نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
resident داده نوشتار که همیشه در چاپگر یا وسیلهای که نیاز به بار کردن ندارد وجود دارد
declarative statement نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
declarations نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
robustness توانایی سیستم برای ادامه کار کردن حتی با وجود خطا در حین اجرای برنامه
to apply for written testimony استشهاد تمام کردن
nip and tuck <idiom> به سختی تمام کردن
make a day of it <idiom> تمام روزکار کردن
exhaust تمام کردن بادقت بحث کردن
exhausts تمام کردن بادقت بحث کردن
ceased بند امدن تمام کردن
end تمام کردن خاتمه دادن
done with <idiom> تمام کردن استفاده از چیزی
for all one is worth <idiom> تمام سعی خودرا کردن
ends تمام کردن خاتمه دادن
ceases بند امدن تمام کردن
unquote نقل قول را تمام کردن
use up تمام شدن مصرف کردن
processes بانجام رساندن تمام کردن
call it quits <idiom> متوقف کردن تمام کار
cease بند امدن تمام کردن
ceasing بند امدن تمام کردن
ended تمام کردن خاتمه دادن
process بانجام رساندن تمام کردن
to get done with خاتمه دادن تمام کردن
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
shoot one's wad <idiom> تمام پول را خرج کردن
see out <idiom> تمام کردن وخارج شدن
dost بپایان رسانیدن تمام کردن
finish تمام کردن رنگ وروغن زدن
fish out تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
polish off از جلو کسی درامدن تمام کردن
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
finishes تمام کردن رنگ وروغن زدن
routing مشخص کردن یک مسیر مناسب برای پیام از شبکه , روش جدید مسیریابی داده به کامپیوتر مرکزی وجود دارد
speed مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erase پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speeds مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeding مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erased پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
strike out تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
erasing پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
zaps حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of موقوف کردن تمام کردن
To sell at coast price . مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
to listen with rapt attention با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
clearer آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
zero in on <idiom> تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
clears آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
HyperTerminal برنامه ارتباطی که در ویندوز وجود دارد و به کاربر امکان صدا کردن کامپیوتر راه دور از طریق مودم و فایلهای ارتباطی میدهد
impugnation اعتراض
protestations اعتراض
protested اعتراض
protestation اعتراض
condemnation اعتراض
objections اعتراض
protests اعتراض
impugnment اعتراض
protesting اعتراض
protest اعتراض
exception اعتراض
exceptions اعتراض
challenged اعتراض
remonstrance اعتراض
challenge اعتراض
challenges اعتراض
contestation اعتراض
condemnations اعتراض
impeachment اعتراض
animadversion اعتراض
power of reservation حق اعتراض
objection اعتراض
chains متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chain متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
protest for non acceptance اعتراض نکول
objectionable قابل اعتراض
objected اعتراض داشتن
demurrant اعتراض کننده
challengeable قابل اعتراض
kicker اعتراض کننده
demurrer اعتراض کننده
disputable اعتراض پذیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com