English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English Persian
declaim با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaimed با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaiming با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaims با حرارت علیه کسی صحبت کردن
Other Matches
speaking with prosecutor در جرایم علیه افراد که از نوع جنحه باشددادگاه به متهم اجازه میدهد که پیش از شروع رسیدگی با شاکی صحبت کند وهر گاه او رضایت خود رااعلام کند مجازات مرتکب تخفیف کلی پیدا میکند
in personam علیه شخص خاصی علیه انسان
exothermic حرارت زا تشکیل شده در اثر حرارت
exothermal حرارت زا تشکیل شده در اثر حرارت
thermal stress ازمایش اثر حرارت تشعشعی رادیواکتیویته مقاومت درمقابل اثر فرساینده حرارت
to safeguard [against] نگهداری کردن [علیه] [در برابر]
proceed against someone علیه کسی دادخواهی کردن
to safeguard [against] حفظ کردن [علیه] [در برابر]
to safeguard [against] تامین کردن [علیه] [در برابر]
pyrolysis تغییر شیمیایی در اثر حرارت تجزیه در اثر حرارت اتشکافت
lay an information against someone بر علیه کسی اعلام جرم کردن
indicts علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicting علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
bring a suit against a person اقامه دعوی علیه کسی کردن
bring an action against someone علیه کسی اقامه دعوی کردن
lodge a complaint against someone علیه کسی اقامه دعوی کردن
indict علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicted علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
anneal نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
to steam ahead or away با حرارت کار کردن
To quibble and equivocate. پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
sass بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
confabulate صحبت کردن
speak صحبت کردن
talk صحبت کردن
talked صحبت کردن
to talk [to] صحبت کردن [با]
talks صحبت کردن
speaks صحبت کردن
denounces علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
sniffling با فن فن صحبت یاگریه کردن
tell (someone) off <idiom> با عصبانیت صحبت کردن
go on <idiom> زیادی صحبت کردن
take exception to <idiom> مخاف صحبت کردن
to switch on طرف صحبت کردن
sniffled با فن فن صحبت یاگریه کردن
to speak to somebody با کسی صحبت کردن
sniffles تودماغی صحبت کردن
sniffles با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffling تودماغی صحبت کردن
to speak [about] صحبت کردن [در باره]
To talk in measured terms . To talk slowly. شمرده صحبت کردن
To speak elaborately. با آب وتاب صحبت کردن
sniffled تودماغی صحبت کردن
sniffle با فن فن صحبت یاگریه کردن
To refer to implicitly. To hint. درپرده صحبت کردن
to speak candidly <idiom> بی پرده صحبت کردن
hobnob صحبت دوستانه کردن
pipe up <idiom> بلندتر صحبت کردن
hobnobbed صحبت دوستانه کردن
hobnobbing صحبت دوستانه کردن
sniffle تودماغی صحبت کردن
hobnobs صحبت دوستانه کردن
To pay money. To make a payment. بی پرده صحبت کردن
hold forth <idiom> صحبت کردن درمورد
harp on <idiom> بانارضایتی صحبت کردن
To speak with freedom. آزادانه صحبت کردن .
waste one's breath <idiom> بی نتیجه صحبت کردن
To talk like a book . لفظ قلم صحبت کردن
talk shop <idiom> درموردکار شخصی صحبت کردن
ad-libbing بدون نوشته صحبت کردن
break in upon قطع کردن صحبت کسی
sound off باصدای بلند صحبت کردن
squeaks با صدای جیغ صحبت کردن
To speak slowly. آهسته صحبت کردن (شمرده)
to talk shop در باره کار صحبت کردن
squeak با صدای جیغ صحبت کردن
squeaked با صدای جیغ صحبت کردن
squeaking با صدای جیغ صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody. سر صحبت را با کسی باز کردن
lisp نوک زبانی صحبت کردن
ad-libs بدون نوشته صحبت کردن
to take the floor حرف زدن صحبت کردن
ad-libbed بدون نوشته صحبت کردن
to speak fluently بطور روان صحبت کردن
sniffle درحال عطسه صحبت کردن
sniffled درحال عطسه صحبت کردن
have a word with <idiom> بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
lisped نوک زبانی صحبت کردن
sniffles درحال عطسه صحبت کردن
ad-lib بدون نوشته صحبت کردن
lisping نوک زبانی صحبت کردن
sniffling درحال عطسه صحبت کردن
lisps نوک زبانی صحبت کردن
to interrupt any one's speech صحبت کسیرا قطع کردن
talk صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talked صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
To speake broken French. فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
speeches صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
carp از روی خرده گیری صحبت کردن
phoned صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phone صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
speech صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
phones صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
in touch <idiom> بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
phoning صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
to speak fluent Farsi روان صحبت کردن زبان پارسی
bespeak قبلا درباره چیزی صحبت کردن
blather حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
To speak in a low voice. آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
to speak on behalf of [as representative] از طرف [کسی] صحبت کردن [به عنوان نماینده]
beat around the bush <idiom> غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
to talk insistently to somebody با کسی به اصرار صحبت کردن [تا قانع شود]
adlib بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
straight from the shoulder <idiom> راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
cant باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
compounding a felony سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
phoning شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephone ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoned ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phone شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephones ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoning ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
converses : صحبت کردن محاوره کردن
converse : صحبت کردن محاوره کردن
conversed : صحبت کردن محاوره کردن
conversing : صحبت کردن محاوره کردن
gesticulates با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
use and occupation عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
to ask somebody to say a few words خواهش کردن از کسی کمی [در باره کسی یا چیزی] صحبت کند
says سخن گفتن صحبت کردن سخن
say سخن گفتن صحبت کردن سخن
con بر علیه
pro and con له و علیه
conning بر علیه
cons بر علیه
v علیه
conned بر علیه
versus علیه
pros and cons له و علیه
against علیه
judgement debtor محکوم علیه
lady ship سرکار علیه
beneficiary of an endowment موقوف علیه
denominators مقسوم علیه
person placed under guardianship مولی علیه
victim of an offence مجنی علیه
drawee محال علیه
presentee معروض علیه
divisor مقسوم علیه
assignee محال علیه
losing party محکوم علیه
recognizor محکوم علیه
divtsor مقسوم علیه
pro and con دلائل له و علیه
appellee مستانف علیه
anti مخالف علیه
object of protest معترض علیه
party against whom a protest is made معترض علیه
peace be upon him علیه السلام
denominator مقسوم علیه
respondents مستانف علیه
respondents مدعی علیه
defendants مدعی علیه
respondent مستانف علیه
defendant مدعی علیه
respondent مدعی علیه
pupils مولی علیه
wards مولی علیه
pupil مولی علیه
ward مولی علیه
third person of a transfer محال علیه
beneficiary موقوف علیه
out of court محکوم علیه
beneficiaries موقوف علیه
brief خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
action in personam دعوی بر علیه شخص
offences against persons جرائم بر علیه اشخاص
offences against property جرائم بر علیه اموال
public mischief جرم علیه جامعه
cross action علیه وی اقامه کند
lese majesty خیانت علیه حکومت
lese majeste خیانت علیه حکومت
common d. مقسوم علیه مشترک
non fatal offences against the person جرائم بر علیه ابدان
divisor مقسوم علیه [ریاضی]
self defeating علیه منظور خود
self-defeating علیه منظور خود
biological defense پدافند بر علیه تک میکربی
action in rem دعوی بر علیه عین مال
offence against public order جرائم بر علیه نظم عمومی
to proceed against a person اقدام بر علیه کسی زدن
demur در CL حالتی است که مدعی علیه
counter fire اتش ضد اتشباربر علیه دشمن
offences against public dencency جرائم بر علیه عفت عمومی
offences against public morals جرائم بر علیه اخلاق عمومی
To take field against somebody . بر علیه کسی وارد شدن
common divisor مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com