English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English Persian
gesticulate با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
Other Matches
aminister تهیه کردن بکار بردن
commissions بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commission بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
to make the most of به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
synonymize الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
to make use of بکار بردن
put forth بکار بردن
abuse بد بکار بردن
abused بد بکار بردن
to put forth بکار بردن
abusing بد بکار بردن
misemploy بد بکار بردن
abuses بد بکار بردن
handle بکار بردن
applies بکار بردن
handles بکار بردن
applying بکار بردن
apply بکار بردن
parachutes پاراشوت بکار بردن
parachute پاراشوت بکار بردن
commit بکار بردن نیروها
commits بکار بردن نیروها
finesse زیرکی بکار بردن
shoehorns پاشنه کش بکار بردن
manoeuver تدبیر بکار بردن
shoehorn پاشنه کش بکار بردن
play upon words جناس بکار بردن
wields خوب بکار بردن
wielding خوب بکار بردن
parachuting پاراشوت بکار بردن
wield خوب بکار بردن
parachuted پاراشوت بکار بردن
wielded خوب بکار بردن
committed بکار بردن نیروها
committing بکار بردن نیروها
misapply بیموقع بکار بردن
lever watch شیوه بکار بردن
outsmarted زرنگی بیشتری بکار بردن
outsmarting زرنگی بیشتری بکار بردن
outsmarts زرنگی بیشتری بکار بردن
coppers مس یاترکیبات مسی بکار بردن
copper مس یاترکیبات مسی بکار بردن
leverage شیوه بکار بردن اهرم
telescopes تلکسوپ تلسکوپ بکار بردن
telescope تلکسوپ تلسکوپ بکار بردن
misspells املای غلط بکار بردن
iodism خو گرفتگی زیاد در بکار بردن ید
mordant ماده ثبات بکار بردن
outsmart زرنگی بیشتری بکار بردن
misapply بطور غلط بکار بردن
misspelt املای غلط بکار بردن
misspelled املای غلط بکار بردن
misspell املای غلط بکار بردن
neologist طرفدارواژههای یا بکار بردن واژههای نو
play a joke حیله شوخی امیز بکار بردن
accentuation بکار بردن ایین تکیه صدا
obsoletism بکار بردن واژههای کهنه یامهجور
double weft [دو پود هم ظرافت را با هم در عرض بکار بردن]
polyonging بکار بردن چند نام برای یک چیز
polyonymy بکار بردن چند نام برای یک چیز
hands-on فرایند فیزیکی بکار بردن یک سیستم کامپیوتری
hands on فرایند فیزیکی بکار بردن یک سیستم کامپیوتری
tutoyer دوم شخص مفرد را درمکالمه بکار بردن
pregnant use of a verb بکار بردن فعل متعدی بدانگونه که مفعول ان مقدرباشدیعنی گفته نشود
innuendoes اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendos اشاره تلویحا اشاره کردن
imply اشاره داشتن بر اشاره کردن
implies اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendo اشاره تلویحا اشاره کردن
implying اشاره داشتن بر اشاره کردن
ladders نردبان بکار بردن نردبان ساختن
ladder نردبان بکار بردن نردبان ساختن
gesticulatory متضمن اشارات وحرکات بادست وسر
personal remarks اشارات وسخنانی که به شخصیت کسی برخورد
gestured اشارات وحرکات در موقع سخن گفتن وضع
gesture اشارات وحرکات در موقع سخن گفتن وضع
gesturing اشارات وحرکات در موقع سخن گفتن وضع
forepart سر ودست مقدمه
foreparts سر ودست مقدمه
metacarpus استخوانهای کف دست ودست
forehand سروسینه ودست اسب
pristine طبیعی ودست نخورده
entirety چیزدرست ودست نخورده
forehands سروسینه ودست اسب
To quibble and equivocate. پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
sass بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
sublessor موجر فرعی ودست دوم
have egg on one's face <idiom> خجالت ودست پاچه شدن
talk صحبت کردن
confabulate صحبت کردن
talks صحبت کردن
speaks صحبت کردن
talked صحبت کردن
speak صحبت کردن
to talk [to] صحبت کردن [با]
beckon اشاره کردن
beckoned اشاره کردن
tuch اشاره کردن
alludes اشاره کردن
hints اشاره کردن
beckoning اشاره کردن
hinted اشاره کردن
to throw out اشاره کردن
abode اشاره کردن
to bring up اشاره کردن
to raise اشاره کردن
to touch on اشاره کردن
to touch upon اشاره کردن
infers اشاره کردن بر
inferring اشاره کردن بر
nudge اشاره کردن
nudged اشاره کردن
nudges اشاره کردن
abodes اشاره کردن
nudging اشاره کردن
to make a motion اشاره کردن
suggested اشاره کردن بر
point اشاره کردن
alluding اشاره کردن
alluded اشاره کردن
inferred اشاره کردن بر
infer اشاره کردن بر
beckons اشاره کردن
motions اشاره کردن
motioning اشاره کردن
hint اشاره کردن
motioned اشاره کردن
motion اشاره کردن
allude اشاره کردن
suggest اشاره کردن بر
suggesting اشاره کردن بر
mentions اشاره کردن
suggests اشاره کردن بر
mention اشاره کردن
mentioning اشاره کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
circular فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
It remained intact. سالم ودست نخورده باقی مانده
pekingese سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
sniffled با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffles تودماغی صحبت کردن
To speak elaborately. با آب وتاب صحبت کردن
To speak with freedom. آزادانه صحبت کردن .
hold forth <idiom> صحبت کردن درمورد
sniffles با فن فن صحبت یاگریه کردن
waste one's breath <idiom> بی نتیجه صحبت کردن
sniffle تودماغی صحبت کردن
sniffle با فن فن صحبت یاگریه کردن
tell (someone) off <idiom> با عصبانیت صحبت کردن
sniffled تودماغی صحبت کردن
to speak [about] صحبت کردن [در باره]
hobnobs صحبت دوستانه کردن
hobnobbing صحبت دوستانه کردن
to switch on طرف صحبت کردن
to speak candidly <idiom> بی پرده صحبت کردن
To pay money. To make a payment. بی پرده صحبت کردن
To talk in measured terms . To talk slowly. شمرده صحبت کردن
pipe up <idiom> بلندتر صحبت کردن
sniffling با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffling تودماغی صحبت کردن
to speak to somebody با کسی صحبت کردن
harp on <idiom> بانارضایتی صحبت کردن
go on <idiom> زیادی صحبت کردن
take exception to <idiom> مخاف صحبت کردن
To refer to implicitly. To hint. درپرده صحبت کردن
hobnobbed صحبت دوستانه کردن
hobnob صحبت دوستانه کردن
pinpointing با دقت اشاره کردن به
pinpoint با دقت اشاره کردن به
pinpointed با دقت اشاره کردن به
to point to something به چیزی اشاره کردن
connote اشاره ضمنی کردن
pinpoints با دقت اشاره کردن به
winked باچشم اشاره کردن
wink باچشم اشاره کردن
winks باچشم اشاره کردن
winking باچشم اشاره کردن
To speak slowly. آهسته صحبت کردن (شمرده)
To strick up a conversation with somebody. سر صحبت را با کسی باز کردن
break in upon قطع کردن صحبت کسی
ad-libs بدون نوشته صحبت کردن
ad-lib بدون نوشته صحبت کردن
To talk like a book . لفظ قلم صحبت کردن
ad-libbing بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbed بدون نوشته صحبت کردن
sniffle درحال عطسه صحبت کردن
talk shop <idiom> درموردکار شخصی صحبت کردن
to take the floor حرف زدن صحبت کردن
to speak fluently بطور روان صحبت کردن
lisp نوک زبانی صحبت کردن
have a word with <idiom> بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
sniffling درحال عطسه صحبت کردن
to interrupt any one's speech صحبت کسیرا قطع کردن
to talk shop در باره کار صحبت کردن
lisped نوک زبانی صحبت کردن
lisping نوک زبانی صحبت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com