Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English
Persian
acupunctuate
با سوزن سوراخ کردن سوزن فروکردن
Other Matches
acupuncture
روش چینی بی حس سازی بوسیلهء فروکردن سوزن در بدن
to prick at something
بچیزی سوزن یا تیغ زدن چیزیرا کمی سوراخ کردن
the eye of the needle
سوراخ سوزن
eye
دهانه سوراخ سوزن
eye
گوشوارهای سوراخ سوزن
eyeing
دهانه سوراخ سوزن
eyes
گوشوارهای سوراخ سوزن
eying
دهانه سوراخ سوزن
eying
گوشوارهای سوراخ سوزن
eyeing
گوشوارهای سوراخ سوزن
eyes
دهانه سوراخ سوزن
reeve
ازتنگنا یا جای باریکی گذشتن نخ را از سوراخ سوزن گذراندن
needle point
سر سوزن سوزن دوزی
erasable
قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
needling
با سوزن تزریق کردن
needles
سوزن دوزی کردن
needled
سوزن دوزی کردن
needles
با سوزن تزریق کردن
needled
با سوزن تزریق کردن
needle
با سوزن تزریق کردن
needle
سوزن دوزی کردن
needling
سوزن دوزی کردن
staple
سوزن
[حرف ]
یو شکل
[برای محکم کردن سیمی به دیوار]
needles
سوزن
styluses
سوزن
stilus
سوزن
bard
سوزن
bards
سوزن
needle
سوزن
needleful
یک سوزن نخ
needled
سوزن
needling
سوزن
switch point
سوزن
stylus
سوزن
styli
سوزن
firing pin
سوزن اتش
staple
سوزن منگنه
darning neddle
سوزن رفوگری
work baskets
سبد سوزن و نخ
work basket
سبد سوزن و نخ
catwhisker
سوزن بلور
prick
خراش سوزن
sailmaker's needle
سوزن چادردوزی
vga
- سوزن یا پورت
pinned
ورودی با سه سوزن
pinning
ورودی با سه سوزن
needle
سوزن پیکاپ
pricks
خراش سوزن
core nail
سوزن هسته
housewives
سوزن دان
darning needle
سوزن رفوگری
housewife
سوزن دان
pricking
خراش سوزن
switch
سوزن دوراهی
pricked
خراش سوزن
needled
سوزن پیکاپ
switched
سوزن دوراهی
switches
سوزن دوراهی
pin
ورودی با سه سوزن
pointsman
سوزن بان
sew
سوزن کاری
needling
سوزن پیکاپ
aciculate
سوزن وار
aciform
بشکل سوزن
packing needle
سوزن جوالدوزی
injected
سوزن زدن
whisker
سوزن بلور
inject
سوزن زدن
acicular
سوزن وار
injecting
سوزن زدن
injects
سوزن زدن
test point
سوزن ازمایشی
firing pin
سوزن ماشه
touch needle
سوزن محک
belonephebia
سوزن هراسی
needle point
نوک سوزن
drilling pipe
سوزن حفاری
needles
سوزن پیکاپ
A sharp knife (pin , needle)
چاقو (سوزن ) تیر
vaccine point
سوزن ابله کوبی
gates
سوزن اتصال به یک FET
needle test of vicat
ازمایش با سوزن ویکا
gate
سوزن اتصال به یک FET
needle book
سوزن دان کتابی
needle lace
کار سوزن دوزی
gas inlet valve needle
سوزن شیرورودی بنزین
drop on
سوزن دوراهی خط اهن
needlework
کار سوزن دوزی
dog spike
سوزن نوک گیر
firing pin
سوزن قفل اتش
There is no room to throw a needle .
<proverb>
جاى سوزن انداختن نیست .
needling
سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
switchman
سوزن بان راه اهن
firing pin
سوزن گلنگدن اسلحه اتشی
needles
سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
tone arm
الت سوزن نگهدار گرامافون
palm and needle
کفه چرمی ملوانی و سوزن
needle
سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
hypo
سوزن تزریق زیر جلدی
needled
سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
hyodermic needle
سوزن امپول یا تزریق زیر جلدی
jacks
ورودی ای که از یک سوزن تشکیل شده باشد
jack
ورودی ای که از یک سوزن تشکیل شده باشد
etui
جعبهء کوچک زینتی سوزن نخ و دکمه
hypodermic
سوزن مخصوص تزریق زیر جلد
prickling
احساس سوزن سوزنی یا تیغ تیغی
needleful
نخی که یکبار درته سوزن میکنند
hypodermics
سوزن مخصوص تزریق زیر جلد
needle work
سوزن دوزی
[برای تزئین حاشیه و یا طرح فرش]
center fire
اتش درنتیجه ضربه سوزن یاچخماق به مرکز فشنگ
socket
[سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند]
sockets
سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
embriodery
[آراستن و زینت دادن زمینه فرش به کمک سوزن کاری و گلدوزی]
pinout
شرح محل سوزن ها در مدار مجتمع به همراه کار و سیگنال آنها
isoclinal line
خطی که در روی نقشه بوسیله ان جاهایی که تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است
needles
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needling
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needled
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needle
سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
isoclinic line
خطی بر روی نقشه که بوسیله ان نقاطی که درانجاها تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است نشان داده میشود
pin
قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
pinning
قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
pinned
قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
drill extractor
التی که مته حفاری شکسته رااز سوزن حفاری جدا میکند
to strain at a gnat
ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
DB connector
اتصال به شکل D که معمولاگ به صورت دو ردیف سوزن است برای اتصال وسایل ارسال داده
fancy work
سوزن دوزی ذوقی یاتفننی کارهای ذوقی
printhead
1-ردیف سوزن ها در چاپگر matrial-dot که حروف را به صورت مجموعهای از نقاط ایجاد میکند. 2-حالت فلزی یک حرف که برای چاپ حرف روی کاغذ در ریبون جوهری فشار داده شده است
electrically
قطعه حافظه فقط خواندنی که مختوای آن با اعمال ولتاژ خاص به سوزن نوشتن فایل برنامه ریزی است و توسط نور یا ولتاژ مخصوص قابل پاک شدن است
BNC connector
متصل کننده فلزی استوانهای شکل با هسته مسی که در انتهای کابل Coaxial قرار دارد و برای اتصال کابل ها به هم اسفاده میشود و با فشار دادن و چرخاندن استوانه فلزی دور دو سوزن قفل کنند و و صل میشود
to pink out leather
چرم را برای زیبایی سوراخ سوراخ کردن
perforation
عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
breached
سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breach
سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches
سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
pinker
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinkest
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pink
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
thirl
سوراخ سوراخ کردن دریدن
cancellate
سوراخ سوراخ سوراخ سوراخ کردن
pierce
فروکردن
jams
فروکردن
pierces
فروکردن
to beat into
فروکردن
jam
فروکردن
jammed
فروکردن
engrain
مخمرکردن فروکردن
submergible
قابل فروکردن در اب
riddles
سوراخ سوراخ کردن
riddle
سوراخ سوراخ کردن
ingraft
در جسم چیزی فروکردن
to mug up
به زور در مغز خود فروکردن
to poke at any thing
چوب یا چیزدیگر در چیزی فروکردن
engrain
درجسم چیزی فروکردن خورد دادن
to ram a thing intoa person
چیزیرا بزور تکراردرمغز کسی فروکردن
centers
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centre
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centred
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centered
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
clair-voie
[پرچین با دیواره های مشبک که سوراخ سوراخ است.]
dilly bag
کیف دستی یا کیسه سوراخ سوراخ زنانه
pricks
خلیدن باچیز نوک تیز فروکردن خراش دادن
pricking
خلیدن باچیز نوک تیز فروکردن خراش دادن
pricked
خلیدن باچیز نوک تیز فروکردن خراش دادن
prick
خلیدن باچیز نوک تیز فروکردن خراش دادن
float stone
سنگ اجرسای یکجورسنگ سوراخ سوراخ
sight
سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
sights
سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
fenestration
چیزی که سوراخ سوراخ یاروزنه داراست
foraminate
ثقبه دار سوراخ سوراخ
gruyere cheese
پنیر سوراخ سوراخ سوئیسی
scuttle
سوراخ کردن
gore
سوراخ کردن
stab
سوراخ کردن
stabbed
سوراخ کردن
gored
سوراخ کردن
scuttles
سوراخ کردن
pools
سوراخ کردن
scuttling
سوراخ کردن
stabs
سوراخ کردن
to break open
سوراخ کردن
scuttled
سوراخ کردن
pierce
سوراخ کردن
bores
سوراخ کردن
pooled
سوراخ کردن
drilled
سوراخ کردن
pierces
سوراخ کردن
to burn a hole
سوراخ کردن
bore
سوراخ کردن
drill
سوراخ کردن
drills
سوراخ کردن
steek
سوراخ کردن
pool
سوراخ کردن
perforate
سوراخ کردن
boring
سوراخ کردن
punched
سوراخ کردن
punches
سوراخ کردن
perforates
سوراخ کردن
to drill through
سوراخ کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com