Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
English
Persian
wire entanglement
با سیم خاردار محصور کردن حصار سیم خاردار
Other Matches
entanglements
محصور با شبکه سیم خاردار
entanglement
محصور با شبکه سیم خاردار
garrisons
محصور کردن حصار کشیدن
garrison
محصور کردن حصار کشیدن
barbate
خاردار
barbellate
خاردار
burry
خاردار
echinoid
خاردار
aciculate
خاردار
acanthous
خاردار
aristate
خاردار
aculeolate
خاردار
aculeate
خاردار
thistly
خاردار
setose
خاردار
lappaceous
خاردار
acanthaceous
خاردار
brambly
خاردار
acanthaid
خاردار
barbed
خاردار
acanaceous
خاردار
spinescent
خاردار
setiferous
خاردار
setaceous
خاردار
thorny
خاردار
pappose
خاردار
hispid
خاردار
pappous
خاردار
horrent
خاردار
spinose
خاردار
thornier
خاردار
thorniest
خاردار
riveted
اشبیل خاردار
riveting
اشبیل خاردار
rivet
اشبیل خاردار
langouste
خرچنگ خاردار
spinule
چرخ خاردار
barbedwire
سیم خاردار
sea bass
ماهی خاردار
sea crawfish
خرچنگ خاردار
sea crayfish
خرچنگ خاردار
thorn apple
تاتوره خاردار
crawfish
خرچنگ خاردار
thornbush
بوته خاردار
percoid
ماهی خاردار
cotter pin
اشبیل خاردار
herisson
تیر خاردار
rivets
اشبیل خاردار
picked
خاردار برگزیده
barbed wire
سیم خاردار
panfish
نوعی ماهی خاردار
bands
شبکه سیم خاردار
wire entanglement
سیم خاردار کشیدن
wire entanglement
مانع سیم خاردار
moonflower
توت خاردار هندی
weever
یکجور ماهی خاردار
double apron fence
سیم خاردار دو دامنه
porcupiny
تیغ دار خاردار
porcupinish
تیغ دار خاردار
band
شبکه سیم خاردار
thornback
ماهی پهن چهارگوش خاردار
prickly pears
یکجور انجیر هندی خاردار
percoid
وابسته به تیره ماهی خاردار
launce
سگ ماهی باریک اندام خاردار
prickly pear
یکجور انجیر هندی خاردار
prickliness
حالت چیز خاردار زنندگی
gurnard
نوعی ماهی دارای بالههای خاردار
concertinaing
سیم خاردار استوانهای شکل تا شونده
concertina
سیم خاردار استوانهای شکل تا شونده
gaff
قلاب یانیزه خاردار ماهی گیری
concertinaed
سیم خاردار استوانهای شکل تا شونده
bass bug
حشره برای گرفتن ماهی خاردار
concertinas
سیم خاردار استوانهای شکل تا شونده
leister
نیزه خاردار مخصوص صیدماهی قزل الا
banderilla
نیزه خاردار برای فروبردن به گردن گاو
spider wire entanglement
نردههای زیگزاگی غیر منظم سیم خاردار
wire roll
نوعی سیم خاردار تاشو برای ساختن موانع ضد مکانیزه
screw picket
میلهای که سر ان پیچی شکل باشد میلههای پیچ دار پایه سیم خاردار
knife rest
نوعی مانع یا سدجادهای است که با سیم خاردار و یک چهارچوب فلزی یا چوبی تهیه می کنند و قابل حمل میباشد
spur gear
دنده مهمیزی دنده خاردار
crayfishes
خرچنگ اب شیرین- خرچنگ خاردار
crayfish
خرچنگ اب شیرین- خرچنگ خاردار
walls
محصور کردن
wall
محصور کردن
ensphere
محصور کردن
impark
محصور کردن
embay
محصور کردن
enwind
محصور کردن
mure
محصور کردن
lock up
در محلی محصور کردن
to confine something to something
چیزی را محصور کردن
to restrict something
چیزی را محصور کردن
ensheathe
درغلاف محصور کردن
to limit something
چیزی را محصور کردن
locked up
در محلی محصور کردن
impark
در پارک یا جنگل محصور کردن
embank
با خاک یا سنگ محصور کردن
bind
محصور کردن بهم پیوستن
binds
محصور کردن بهم پیوستن
caged storage
انبار کردن به طریقه محصور
immure
در چهار دیوار نگاهداشتن محصور کردن
circumvallate
باسنگریابارو محصور شده سنگربندی کردن
walls
حصار دار کردن
wall
حصار دار کردن
entangle
باسیم خاردارمحصور کردن محصور کردن
compass
جهت کردن محصور کردن
walled
محصور
closed
محصور
pent
محصور
restricted
محصور
pent up
محصور
fenced
محصور
closest
جای محصور
landlocked
محصور درخشکی
cooped up
محصور و محبوس
closes
جای محصور
snowbound
محصور در برف
populated
مسکون محصور
landlocked
محصور در خشکی
closer
جای محصور
courtyard
محوطه محصور
close
جای محصور
inbound
محصور در حدود معینی
parked
شکارگاه محصور مرتع
pale
ناحیه محصور قلمروحدود
park
شکارگاه محصور مرتع
parks
شکارگاه محصور مرتع
paler
ناحیه محصور قلمروحدود
palest
ناحیه محصور قلمروحدود
seagirt
محصور بوسیله دریا
hoosegow
محبس محل محصور
haws
حصار
enclosures
حصار
hedge
حصار
hedges
حصار
haw
حصار
hawed
حصار
hawing
حصار
hedged
حصار
binds
حصار
folds
حصار
folded
حصار
enclosure
حصار
fold
حصار
barracoon
حصار
fence
حصار
walls
حصار
entanglement
حصار
entanglements
حصار
within
در حصار
bind
حصار
barriers
حصار
crush barrier
حصار
fenceless
بی حصار
barrier
حصار
enceinte
حصار
fences
حصار
wall
حصار
kraal
حصار
kraals
حصار
scaling ladder
نردبان برای بالارفتن از جاهای محصور
degagement
[حریم محصور بین راهرو و دهلیز]
hedged
پرچین حصار
a breach in the fence
سوراخی در حصار
fort
حصار قلعه
churchyard
حصار کلیسا
masons
حصار کشیدن
mason
حصار کشیدن
hags
مه سفید حصار
ring wall or ring fence
حصار گرد
stockades
حصار بندی
stockade
حصار بندی
Cat
حصار مرتفع
sieges
محاصره حصار
brick up
حصار کشیدن
backstop
حصار سیمی
hag
مه سفید حصار
siege
محاصره حصار
fencing
محجر حصار
hedges
پرچین حصار
cramps
محدودکننده حصار
cramp
محدودکننده حصار
inclose
چهاردیواری حصار
churchyards
حصار کلیسا
hedge
پرچین حصار
redoubt
موضع محصور دفاعی کوچک حفاظ استحکامات
drylot
محوطه محصور ومحدودی برای زراعت وغیره
closure
رای کفایت مذاکرات عمل محصور شدن
closures
رای کفایت مذاکرات عمل محصور شدن
palest
حصار دفاعی دفاع
paddock
در حصار قراردادن غوک
paler
حصار دفاعی دفاع
crash barrier
حصار کنار جاده
paling
حصار کشی نرده
paddocks
در حصار قراردادن غوک
pale
حصار دفاعی دفاع
batten fence
حصار با میله چوبی
backstop
حصار انتهای زمین
enclosure
چینه کشی حصار
inclosure
چهار دیواری حصار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com