Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (42 milliseconds)
English
Persian
squeak
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaked
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaking
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaks
با صدای جیغ صحبت کردن
Search result with all words
To speak in a low voice.
آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
Other Matches
phoneme
برای بررسی صدای ورودی برای تشخیص کلمات یا تولید صحبت با تکرار چندین صدا
chortled
صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
chortle
صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
chortles
صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
chortling
صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
To quibble and equivocate.
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
confabulate
صحبت کردن
talk
صحبت کردن
talks
صحبت کردن
talked
صحبت کردن
to talk
[to]
صحبت کردن
[با]
speak
صحبت کردن
speaks
صحبت کردن
twangs
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanging
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanged
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twang
صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
To refer to implicitly. To hint.
درپرده صحبت کردن
To pay money. To make a payment.
بی پرده صحبت کردن
sniffles
تودماغی صحبت کردن
sniffling
تودماغی صحبت کردن
sniffles
با فن فن صحبت یاگریه کردن
to speak
[about]
صحبت کردن
[در باره]
sniffled
تودماغی صحبت کردن
to switch on
طرف صحبت کردن
sniffle
با فن فن صحبت یاگریه کردن
hobnobbing
صحبت دوستانه کردن
To speak with freedom.
آزادانه صحبت کردن .
sniffled
با فن فن صحبت یاگریه کردن
harp on
<idiom>
بانارضایتی صحبت کردن
sniffle
تودماغی صحبت کردن
hobnob
صحبت دوستانه کردن
hobnobbed
صحبت دوستانه کردن
tell (someone) off
<idiom>
با عصبانیت صحبت کردن
go on
<idiom>
زیادی صحبت کردن
To talk in measured terms . To talk slowly.
شمرده صحبت کردن
hobnobs
صحبت دوستانه کردن
waste one's breath
<idiom>
بی نتیجه صحبت کردن
hold forth
<idiom>
صحبت کردن درمورد
to speak candidly
<idiom>
بی پرده صحبت کردن
to speak to somebody
با کسی صحبت کردن
sniffling
با فن فن صحبت یاگریه کردن
take exception to
<idiom>
مخاف صحبت کردن
pipe up
<idiom>
بلندتر صحبت کردن
To speak elaborately.
با آب وتاب صحبت کردن
sniffled
درحال عطسه صحبت کردن
To talk like a book .
لفظ قلم صحبت کردن
break in upon
قطع کردن صحبت کسی
to speak fluently
بطور روان صحبت کردن
lisps
نوک زبانی صحبت کردن
To speak slowly.
آهسته صحبت کردن (شمرده)
to interrupt any one's speech
صحبت کسیرا قطع کردن
lisping
نوک زبانی صحبت کردن
to talk shop
در باره کار صحبت کردن
lisped
نوک زبانی صحبت کردن
lisp
نوک زبانی صحبت کردن
to take the floor
حرف زدن صحبت کردن
sniffles
درحال عطسه صحبت کردن
sniffling
درحال عطسه صحبت کردن
sound off
باصدای بلند صحبت کردن
ad-libbing
بدون نوشته صحبت کردن
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
ad-lib
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbed
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libs
بدون نوشته صحبت کردن
sniffle
درحال عطسه صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody.
سر صحبت را با کسی باز کردن
have a word with
<idiom>
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
talked
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talk
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
in touch
<idiom>
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
declaiming
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
speeches
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
speech
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
phone
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phoned
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
declaim
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaimed
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
to speak fluent Farsi
روان صحبت کردن زبان پارسی
phones
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
To speake broken French.
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
carp
از روی خرده گیری صحبت کردن
phoning
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
declaims
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
adlib
بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
to talk insistently to somebody
با کسی به اصرار صحبت کردن
[تا قانع شود]
beat around the bush
<idiom>
غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
to speak on behalf of
[as representative]
از طرف
[کسی]
صحبت کردن
[به عنوان نماینده]
blather
حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
cant
باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
tinkling
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkled
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkles
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkle
صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
phones
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephoning
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phoned
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephones
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoned
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephone
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
converses
: صحبت کردن محاوره کردن
conversed
: صحبت کردن محاوره کردن
conversing
: صحبت کردن محاوره کردن
converse
: صحبت کردن محاوره کردن
honk
صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honked
صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honks
صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honking
صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
acrophony
صدای حرف اول کلماتی که معرف خود ان کلمه باشدمانند صدای a درالف
pinging
صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
pinged
صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
ping
صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
pings
صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
synthesizer
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
voice
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
synthesisers
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
voices
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
synthesizers
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
voicing
وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
contralto
زیرترین صدای مردانه بم ترین صدای زنانه
contraltos
زیرترین صدای مردانه بم ترین صدای زنانه
phut
تق صدای ترکیدن بادکنک صدای گلوله
monophthong
صدای ساده وتنها صدای بسیط
to blate
مع مع کردن
[صدای بز]
swish
صدای فش فش کردن
plink
صدای دق دق کردن
crepitate
صدای خش خش کردن
swished
صدای فش فش کردن
swishes
صدای فش فش کردن
swoosh
صدای خش خش کردن
swishing
صدای فش فش کردن
skirl
صدای زیر صدای نی انبان
sizzle
صدای هیس کردن
bleated
صدای بزغاله کردن
bleating
صدای بزغاله کردن
sizzled
صدای هیس کردن
sizzles
صدای هیس کردن
turn down
<idiom>
کم کردن صدای بلند
bellow
صدای گاو کردن
bellow
صدای غرش کردن
bleat
صدای بزغاله کردن
whooshed
صدای صفیرایجاد کردن
bellowed
صدای گاو کردن
bellowed
صدای غرش کردن
bellowing
صدای گاو کردن
chirr
صدای ملخ کردن
ping
صدای غژایجاد کردن
whooshing
صدای صفیرایجاد کردن
whoosh
صدای صفیرایجاد کردن
bellowing
صدای غرش کردن
gee
صدای هی و هین کردن
whooshes
صدای صفیرایجاد کردن
pings
صدای غژایجاد کردن
bleats
صدای بزغاله کردن
pinging
صدای غژایجاد کردن
sizzling
صدای هیس کردن
pinged
صدای غژایجاد کردن
keck
صدای قی کردن دراوردن
to ask somebody to say a few words
خواهش کردن از کسی کمی
[در باره کسی یا چیزی]
صحبت کند
screak
صدای گوشخراش ایجاد کردن
stridulate
تولید صدای گوشخراش کردن
bellow
صدای شبیه نعره کردن
bellowed
صدای شبیه نعره کردن
zoom
با صدای وزوز حرکت کردن
vociferate
با صدای بلند ادا کردن
screeck
صدای گوشخراش ایجاد کردن
zooms
با صدای وزوز حرکت کردن
zoomed
با صدای وزوز حرکت کردن
bellowing
صدای شبیه نعره کردن
snuffled
زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
whish
: صدای حرف "سین " ایجاد کردن
plash
صدای چلپ چلوپ ایجاد کردن
plods
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plodded
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plod
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plodding
اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
diphthongize
تلفظ کردن دو صدای جداگانه در یک وهله
snuffling
زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
snuffles
زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
distorts
صدای نامفهوم از بی سیم بی قواره کردن
squish
صدای شکستن یا پرتاب چیزی له کردن
snuffle
زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
distort
صدای نامفهوم از بی سیم بی قواره کردن
quacks
صدای اردک کردن دوای قلابی دادن
snaps
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
crackle
صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackled
صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
snap
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
crackles
صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
snapped
شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com