Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
tell (someone) off
<idiom>
با عصبانیت صحبت کردن
Other Matches
jitter
با عصبانیت رفتار کردن
chafe
اوقات تلخی کردن به عصبانیت
chafing
اوقات تلخی کردن به عصبانیت
chafes
اوقات تلخی کردن به عصبانیت
nettles
ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
nettle
ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
To quibble and equivocate.
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
to talk
[to]
صحبت کردن
[با]
confabulate
صحبت کردن
talk
صحبت کردن
speaks
صحبت کردن
talked
صحبت کردن
talks
صحبت کردن
speak
صحبت کردن
hobnob
صحبت دوستانه کردن
to speak
[about]
صحبت کردن
[در باره]
sniffle
با فن فن صحبت یاگریه کردن
waste one's breath
<idiom>
بی نتیجه صحبت کردن
to switch on
طرف صحبت کردن
sniffle
تودماغی صحبت کردن
sniffled
تودماغی صحبت کردن
go on
<idiom>
زیادی صحبت کردن
harp on
<idiom>
بانارضایتی صحبت کردن
hold forth
<idiom>
صحبت کردن درمورد
To speak with freedom.
آزادانه صحبت کردن .
To pay money. To make a payment.
بی پرده صحبت کردن
to speak candidly
<idiom>
بی پرده صحبت کردن
take exception to
<idiom>
مخاف صحبت کردن
pipe up
<idiom>
بلندتر صحبت کردن
sniffling
با فن فن صحبت یاگریه کردن
To speak elaborately.
با آب وتاب صحبت کردن
sniffling
تودماغی صحبت کردن
sniffles
تودماغی صحبت کردن
sniffles
با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffled
با فن فن صحبت یاگریه کردن
To refer to implicitly. To hint.
درپرده صحبت کردن
To talk in measured terms . To talk slowly.
شمرده صحبت کردن
to speak to somebody
با کسی صحبت کردن
hobnobs
صحبت دوستانه کردن
hobnobbed
صحبت دوستانه کردن
hobnobbing
صحبت دوستانه کردن
have a word with
<idiom>
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
lisped
نوک زبانی صحبت کردن
to interrupt any one's speech
صحبت کسیرا قطع کردن
To speak slowly.
آهسته صحبت کردن (شمرده)
lisp
نوک زبانی صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody.
سر صحبت را با کسی باز کردن
lisps
نوک زبانی صحبت کردن
lisping
نوک زبانی صحبت کردن
To talk like a book .
لفظ قلم صحبت کردن
squeaks
با صدای جیغ صحبت کردن
ad-libbed
بدون نوشته صحبت کردن
break in upon
قطع کردن صحبت کسی
sniffled
درحال عطسه صحبت کردن
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
sound off
باصدای بلند صحبت کردن
to talk shop
در باره کار صحبت کردن
ad-libbing
بدون نوشته صحبت کردن
to take the floor
حرف زدن صحبت کردن
ad-lib
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libs
بدون نوشته صحبت کردن
to speak fluently
بطور روان صحبت کردن
squeak
با صدای جیغ صحبت کردن
sniffling
درحال عطسه صحبت کردن
squeaking
با صدای جیغ صحبت کردن
sniffles
درحال عطسه صحبت کردن
squeaked
با صدای جیغ صحبت کردن
sniffle
درحال عطسه صحبت کردن
heebie jeebies
عصبانیت
boiling point
عصبانیت
willies
عصبانیت
heats
عصبانیت
boiling points
عصبانیت
heat
عصبانیت
infuriation
عصبانیت
huff
عصبانیت
snit
عصبانیت
ire
عصبانیت
talk
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talked
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
phoned
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
declaims
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaimed
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaiming
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phone
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
declaim
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phones
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
in touch
<idiom>
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
to speak fluent Farsi
روان صحبت کردن زبان پارسی
speeches
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
To speake broken French.
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
carp
از روی خرده گیری صحبت کردن
speech
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
phoning
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
to soften one's anger
فرونشاندن عصبانیت
on the warpath
<idiom>
عصبانیت زیاد
thraw
درد عصبانیت
beat around the bush
<idiom>
غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
blather
حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
To speak in a low voice.
آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
to talk insistently to somebody
با کسی به اصرار صحبت کردن
[تا قانع شود]
adlib
بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
to speak on behalf of
[as representative]
از طرف
[کسی]
صحبت کردن
[به عنوان نماینده]
for crying out loud
<idiom>
نشان دادن عصبانیت
cut off one's nose to spite one's face
<idiom>
به حدنهایت رسیدن عصبانیت
jitter
با عصبانیت سخن گفتن
take it out on
<idiom>
بی محلی به خاطر عصبانیت
ill at ease
<idiom>
احساس عصبانیت وناراحتی
jitters
عصبانیت فوق العاده
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
cant
باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
hangry
<adj.>
گشنگی که دچار عصبانیت میشود
turn over in one's grave
<idiom>
از عصبانیت سکته میکنددق میکند
stir up a hornet's nest
<idiom>
باعث عصبانیت مردم شدن
phones
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephone
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephones
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phoned
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephoned
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phoning
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephoning
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
converses
: صحبت کردن محاوره کردن
converse
: صحبت کردن محاوره کردن
conversed
: صحبت کردن محاوره کردن
conversing
: صحبت کردن محاوره کردن
to snap at someone
یکدفعه سر کسی
[با عصبانیت]
داد زدن
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
to ask somebody to say a few words
خواهش کردن از کسی کمی
[در باره کسی یا چیزی]
صحبت کند
says
سخن گفتن صحبت کردن سخن
say
سخن گفتن صحبت کردن سخن
brief
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
to make ones blood run cold
کسی را از عصبانیت در اوردن یا کسی را کشتن
conversing
صحبت
converse
صحبت
converses
صحبت
chitchat
صحبت
collocutor
هم صحبت
parle
صحبت
mouthed
صحبت
talk
صحبت
mouthing
صحبت
mouths
صحبت
colloquies
صحبت
talked
صحبت
confabulation
صحبت
colloquy
صحبت
mouth
صحبت
talks
صحبت
conversed
صحبت
sniffles
صحبت تودماغی
She refused to open her oips .
لب به صحبت بازنکرد
chitchat
صحبت کوتاه
speeches
صحبت نطق
conversable
خوش صحبت
conversationist
خوش صحبت
cross talk
تداخل صحبت
articulate
ماهر در صحبت
coze
صحبت خودمانی
articulates
ماهر در صحبت
articulating
ماهر در صحبت
chit-chat
صحبت کوتاه
talk up
<idiom>
صحبت درمورد
private talk
صحبت خصوصی
sniffling
صحبت تودماغی
natter
صحبت دوستانه
chatty
خوش صحبت
conversationalist
خوش صحبت
conversationalists
خوش صحبت
duologue
صحبت دونفری
nattered
صحبت دوستانه
nattering
صحبت دوستانه
well spoken
خوش صحبت
well-spoken
خوش صحبت
pillow talk
صحبت خودمانی
natters
صحبت دوستانه
shoptald
صحبت بازاری
sniffled
صحبت تودماغی
dialogue
گفتگو صحبت
speech
صحبت نطق
sniffle
صحبت تودماغی
my inter locvtor
طرف صحبت من
aside
صحبت تنها
telephone frequency
فرکانس صحبت
dialogues
گفتگو صحبت
asides
صحبت تنها
chit chat
صحبت کوتاه
weigh one's words
<idiom>
مراقب صحبت بودن
Sh spoke in such a way that…
طوری صحبت کرد که
There is some talk of his resigning.
صحبت از استعفای اوست
They have got engrossed in conversation .
صحبت آها گه انداخته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com