English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (8 milliseconds)
English Persian
in line <idiom> با محدودیت متداول
Other Matches
in vogue متداول
in fashion متداول
quite the thing متداول
generals متداول
prevalent متداول
general متداول
standards متداول
enchorial متداول
vogue متداول
conventional متداول
ordinary متداول
standard متداول
up to date متداول
up-to-date متداول
demotic متداول
received متداول
usual متداول
a la mode متداول
to grow up متداول شدن
rulings حکمرانی متداول
unwritten law رسم متداول
out غیر متداول
styled سبک متداول
styles سبک متداول
old-fashioned غیر متداول
out of fashion غیر متداول
tradition روایت متداول
outed غیر متداول
ruling حکمرانی متداول
out- غیر متداول
style سبک متداول
styling سبک متداول
bookish غیر متداول
epidemical عام متداول
currents معاصر متداول
current معاصر متداول
prevailing عمومی متداول
mean square deviation میزان انحراف متداول
dressier متداول لباس دوست
uncommon غیر متداول غیرمعمول
dressiest متداول لباس دوست
grow rife فراوان یا متداول شدن
styling میله متداول شدن
style میله متداول شدن
styled میله متداول شدن
styles میله متداول شدن
dressy متداول لباس دوست
uncommonly غیر متداول غیرمعمول
rhumbatron نوع متداول محفظه تشدید
raunchier پست تر از استاندارد یا میزان متداول
world wide مشهور جهان متداول درهمه جا
raunchiest پست تر از استاندارد یا میزان متداول
raunchy پست تر از استاندارد یا میزان متداول
common business oreinted language زبان با گرایش متداول تجاری
once famous belief عقیدهای که یک وقت متداول بود
limitations محدودیت
incomprehensiveness محدودیت
finitude محدودیت
finiteness محدودیت
circumscription محدودیت
constraint محدودیت
narrowness محدودیت
restriction محدودیت
restrictions محدودیت
constraints محدودیت ها
restraints محدودیت
restraint محدودیت
limitation محدودیت
microfiches سیستم متداول ضبط و ثبت اطلاعات
microfiche سیستم متداول ضبط و ثبت اطلاعات
monetary restriction محدودیت پولی
restrictions منع محدودیت
exclusiveness محدودیت انحصار
exchange restriction محدودیت ارزی
limitable محدودیت پذیر
exchange restricition محدودیت ارزی
monopoly restriction محدودیت انحصاری
monetary deflation محدودیت پولی
free play بدون محدودیت
wage constraint محدودیت دستمزد
restriction منع محدودیت
import restriction محدودیت واردات
restriction of imports محدودیت واردات
limitation period دوره محدودیت
budget constraint محدودیت بودجه
fire restriction محدودیت اتش
economic stringency محدودیت اقتصادی
restrictionism سیاست محدودیت
time bar محدودیت زمانی
age limit محدودیت سنی
freely بدون محدودیت
appropriation limitation محدودیت بودجه
restriction of range محدودیت دامنه
budget constaint محدودیت بودجهای
trade restriction محدودیت تجاری
capital constraint محدودیت سرمایه
economic constraint محدودیت اقتصادی
restraint of trade محدودیت تجارت
constraint of supply محدودیت امادی
compute bound محدودیت محاسباتی
time limit محدودیت زمانی
time limits محدودیت زمانی
tie up <idiom> محدودیت استفاده
modular constraint محدودیت در جابجایی تصاویر
parochialism محدودیت در افکار وعقایدمحلی
in restraint of trade تحت محدودیت تجارتی
airspace restricted area منطقه محدودیت پرواز
appropriation limitation محدودیت تخصیص اعتبار
import quotas محدودیت کمی واردات
exclusion محدودیت در دستیابی به سیستم
propriety قواعد متداول ومرسوم رفتارواداب سخن مراعات اداب نزاکت
unconstrained optimization بهینه سازی بدون محدودیت
freeing کمی محدودیت نوع اسلحه
free کمی محدودیت نوع اسلحه
freed کمی محدودیت نوع اسلحه
limited access دراری محدودیت مدارک محدود
freeze محدودیت عدم امکان تغییر
frees کمی محدودیت نوع اسلحه
freezes محدودیت عدم امکان تغییر
booked اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
book اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
verism رجحان اهنگ ها و روایات متداول برروایات و اهنگهای قهرمانی و افسانه امیز
books اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
arrays محدودیت برای تعداد اجزای یک آرایه
array محدودیت برای تعداد اجزای یک آرایه
laced window [مجموعه ای از پنجره های عمودی که در قرن هجده میلادی در انگلستان متداول بوده است.]
dual in line package بسته درون برنامهای دوواحدی نوعی پایه متداول که روی ان یک تراشه نصب میشود
frequently صفحه وب یا فایل کمک که حاوی سوالات متداول و پاسخ آن درباره یک موضوع مربوطه است
freedoms آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
bounds محدودیت یا فضایی که کسی میتواند عمل انجام دهد
freedom آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
parochialism محدودیت فکری و دلبستگی به انجام کارهای محلی و ناحیهای محدود
unlimited وسیله مسابقه بدون محدودیت از لحاظ حجم یا نوع موتور
withheld محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholds محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholding محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withhold محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
led یک واحد نمایش الفبا عددی متداول که هر گاه با ولتاژبه خصوصی تغذیه شود می درخشد دیود ناشر نور
input limited ای که خیلی سریع نیست به علت محدودیت نرخ ورودی از رسانه جانبی کندتر
input ای که خلی سریع نیست به علت محدودیت نرخ ورودی از رسانه جانبی کندتر
inputted ای که خلی سریع نیست به علت محدودیت نرخ ورودی از رسانه جانبی کندتر
wraparound توسعه و بسط اتوماتیک خطی از یک متن به دو خط یا بیشتر به واسطه محدودیت ناحیهای از صفحه نمایش
custom of a trade عادت یک تجارت اصول متداول تجارت
gridding محدودیت ساختمان یک تصویرگرافیکی که مستلزم افتادن نقاط پایانی خطوط روی نقاط شبکه است
increasing cost industry حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
structure زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
structures زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
structuring زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
Afshan [all-over pattern] طرح افشان [با حالت های پیچشی و یا زوایای هندسی و ترکیبی از گل ها و شکوفه ها که نشان دهنده و عدم محدودیت در طرح است. گاه با طرح های دیگر مثل میناخانی، بوته، هراتی، بندی و گل و بته ترکیب می شود]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com