Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
I have a date with my fiandee.
با نامزدم قرار ملاقات دارم
Other Matches
appointments
قرار ملاقات وعده ملاقات
appointment
قرار ملاقات وعده ملاقات
date
[appointment]
قرار ملاقات
trysts
قرار ملاقات
appointment
قرار ملاقات
appointed day
قرار ملاقات
tryst
قرار ملاقات
rendezvous
قرار ملاقات گذاشتن
tryst
قرار ملاقات گذاشتن
assignations
قرار ملاقات واگذاری
appointments
قرار های ملاقات
trysts
قرار ملاقات گذاشتن
appointed days
قرار های ملاقات
schedule an appointment
قرار ملاقات گذاشتن
make an appointment
قرار ملاقات گذاشتن
assignation
قرار ملاقات واگذاری
dates
[appointments]
قرار های ملاقات
miss an appointment
از دست دادن قرار ملاقات
keep an appointment
قبول کردن قرار ملاقات
fix someone up with someone
<idiom>
واسطه برای قرار ملاقات دونفر
I have an appointment with the dentist.
با دندانساز قرار دارم
blind date
قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
blind dates
قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
I have got into a jam . Iam in a tight corner . I am in a bad fix.
بد طوری گیر کرده ام ( دروضع سختی قرار دارم )
calendar program
ابزار نرم افزاری که به کاربر اجازه ورود و بررسی به قرار ملاقات ها میدهد
calendar program
ابزار نرم افزاری که به چندین کاربر اجازه بررسی قرار ملاقات ها وزمان بندیهای سایرین را میدهد
ems dispatch
تلگراف امس عنوان واقعه مشهور ملاقات سفیر فرانسه با ویلهم اول در سال 0781 در امس که بیسمارک صدراعظم وقت المان با تحریف مفاد تلگرافی که از موضوع این ملاقات حکایت می کرد باعث بروزجنگ فرانسه و پروس شد
iam p to of knowing him
از اشنایی او افتخار دارم افتخار دارم که او را می شناسم
iam proud to know him
از شناسایی او افتخار دارم افتخار دارم که او رامیشناسم
accent mark
علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
alignments
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
alignment
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
postures
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
visited
ملاقات
visits
ملاقات
visit
ملاقات
visiting
ملاقات
linkup
ملاقات
official meeting
ملاقات رسمی
caller
ملاقات کننده
appointment
وعده ملاقات
appointments
وعده ملاقات
meetings
ملاقات اجتماع
callers
ملاقات کننده
meeting
ملاقات اجتماع
meeting
ملاقات میتینگ
concourses
محل ملاقات
meetings
ملاقات میتینگ
stop by
<idiom>
ملاقات کردن
revisit
ملاقات مجدد
date
[appointment]
وعده ملاقات
appointed day
وعده ملاقات
resorts
ملاقات مکرر
audience
ملاقات رسمی
audiences
ملاقات رسمی
conjuncture
ملاقات تصادفی
revisiting
ملاقات مجدد
visiting hours
ساعات ملاقات
revisited
ملاقات مجدد
gang up
ملاقات کردن
concourse
محل ملاقات
resort
ملاقات مکرر
revisits
ملاقات مجدد
resorted
ملاقات مکرر
meeter
ملاقات کننده
surface mount technology
روش ساخت تختههای مدار که قط عات الکترونیکی مستقیماگ روی سطح تخته قرار دارند به جای اینکه در سوراخها قرار بگیرد و در آن محل جا شوند
appointments
وعده های ملاقات
revisits
دوباره ملاقات کردن
visitant
ملاقات کننده مهاجر
revisit
دوباره ملاقات کردن
revisited
دوباره ملاقات کردن
redezvous
رانده وو محل ملاقات
revisiting
دوباره ملاقات کردن
dates
[appointments]
وعده های ملاقات
obtain an appointment
وقت ملاقات گرفتن
appointed days
وعده های ملاقات
writ of error
قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
meet
معرفی شدن به ملاقات کردن
meets
معرفی شدن به ملاقات کردن
redezvous
وعده ملاقات اجتماع مجدد
I'd like to see Mr. ...
من می خواهم آقای ... را ملاقات کنم.
to arrive in good time
خیلی زودتر از وقت ملاقات رسیدن
It was a mere accident that we met.
ملاقات ما کاملا تصادفی ( اتفاقی ) بود
lose touch with
<idiom>
از دست دادن شانس ملاقات وارتباط
I have a carton of cigarettes
من یک ... دارم.
off balance
<idiom>
فراهم نکردن ،قادربه ملاقات غیرمنتظره نبودن
conference
ملاقات با افراد برای بحث در مورد یک مشکل
conferences
ملاقات با افراد برای بحث در مورد یک مشکل
i wish to stay here
میل دارم ...
I have a headache.
من سر درد دارم.
I agree.
قبول دارم.
it is in my recollection
یاد دارم
close the door please
خواهش دارم
I'm in a hurry.
من عجله دارم
I am standing by you . I am right behind you .
هوایت را دارم
I have tobacco.
من یک توتون دارم.
I have a question.
من یک سئوال دارم.
I need my e
من دوست دارم
I'm in a hurry.
من عجله دارم.
I want to have a word with you . I want you .
کارت دارم
my a is 0 years
من 04سال دارم
i intend to stay here
خیال دارم که ...
I'm in doubt about it.
من بهش شک دارم.
i maintain
عقیده دارم که ...
own a house
خانهای دارم
classifies
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classify
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifying
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
I dont mean to intrude .
قصد مزا حمت ندارم ( ملاقات یا ورود نا بهنگام )
I feel nauseated.
حالت تهوع دارم.
I have a pain in my chest.
سینه درد دارم
I am in a great hurry . I am pressed for time .
خیلی عجله دارم
I am deae beat . I am tired out .
از خستگی دارم غش می کنم
I am beginning to realize ( understand ) .
کم کم دارم متوجه می شوم
I'm on a diet.
من رژیم غذایی دارم.
I have cigar
من یک سیگار برگ دارم.
I am over 50 years old.
من ۵۰ سال بیشتر دارم.
I have a credit card.
من کارت اعتباری دارم.
i am famishing
از گرسنگی دارم می میرم
I owe her a grudge
حق دارم که با اولج باشم
I feel like throwing up.
<idiom>
دارم بالا میارم.
iam ill bested
موقعیت بدی دارم
i stand to it that
جدا عقیده دارم که
i am reluctant to go
اکراه دارم از رفتن
i yearn for
ارزوی استراحت دارم
i am purposed to go
در نظر دارم بروم
i am purposed to go
قصد دارم بروم
i am on the wrong side of 0
من بیش از 05 سال دارم
i have a suit to the shah
به شاه عرض دارم
i am busy at the moment
اکنون کار دارم
i am rials in pocket
سه ریال در جیب دارم
I am positive that ...
من اطمینان کامل دارم که ...
i have a hunch that
سخت گمان دارم که
i have a hunch that
بیم یافن ان دارم که ...
i have a silk rug Štoo
یک قالیچه ابریشمی هم دارم
I believe in God.
من به خدا ایمان دارم.
I am staying at the hotel.
در هتل منزل دارم.
i humbly request that
خواهش عاجزانه دارم که ...
sidekicks
تقویم ملاقات وشماره گیر خودکار تلفن ارائه میدهد
sidekick
تقویم ملاقات وشماره گیر خودکار تلفن ارائه میدهد
i own to having done it
اقرار دارم که ان کار را کرده ام
I love her with my whole being .
با تمام وجود دوستش دارم
i am in a hurry for it
عجله دارم یا در شتاب هستم
I like it.
دوست دارم
[ آن چیز را یا کار را]
.
i have come on business
کاری دارم اینجا امدم
i have worse to tell you
بدتر از این دارم که بشمابگویم
please dont forget it
خواهش دارم فراموش نکنید
i have a suit to the shah
عریضه برای شاه دارم
I live a very regular life .
زندگی خیلی منظمی دارم
I have a steady monthly income.
درآمد ماهیانه ثابتی دارم
thank tou for that book
خواهش دارم ان کتاب را به من بدهید
much as I'd like to
<idiom>
با اینکه اینقدر دوست دارم
It pleases me.
دوست دارم
[ آن چیز را یا کار را]
.
I would like to know the truth.
من دوست دارم که واقعیت رو بدونم.
I'm working on it.
دارم روش کار میکنم.
i intend to stay here
قصد دارم اینجا بمانم
I have to study
من درس دارم به همین خاطر کم میمونم
I have all kinds of problems.
هزار جور گرفتار ؟ دارم
i heed your help
به مساعدت شما احتیاج دارم
He owes me some money.
از او پول می خواهم (طلب دارم )
I am thinding of going to Europe.
خیال دارم به اروپ؟ بروم
I am going on twenty.
دارم می روم توی 20سالگی ؟
I'll need a plot of land .
یک قطعه زمین لازم دارم
do tell me
خواهش دارم بمن بگویید
I am very busy today .
امروز خیلی کار دارم
i p to arrange an intrriew
قصد دارم که مصاحبهای ترتیب دهم
i insist on his innocence
جدا` عقیده دارم که او بی گناه است
i insist that he is innocent
جدا` عقیده دارم که او بی گناه است
i life that better
انرا بیشتر از همه دوست دارم
pray consider my case
خواهش دارم بکار من رسیدگی کنید
i please to do it
خوش دارم که این کار را بکنم
i rely solely on god...
تنها به خدا تکیه ... دارم وبس
I have a position ( post ) of great responsibility in this company .
دراین شرکت شغل پرمسئولیتی دارم
I'm starving
[to death]
.
از گرسنگی دارم میمیرم.
[اصطلاح مجازی]
I am looking for work ( ajob).
دارم دنبال کار( شغل ) می گردم
I'm sure we can come to some arrangement.
من اطمینان دارم که ما می توانیم به توافقی برسیم .
I have a son your age.
پسری دارم بسن ( وسال) شما
I am working here non-stop.
یک بند دارم اینجا کار می کنم
I would like to learn the truth.
من دوست دارم از واقعیت مطلع بشوم.
I intend to buy a car .
خیال دارم یک ماشین ( اتوموبیل ) بخرم
i have as many books as you
کتاب شما دارید منهم دارم
agendas
لیستی از کارها و قرارهای ملاقات یا فعالیتها که باید در یک روز مشخص انجام شوند
agenda
لیستی از کارها و قرارهای ملاقات یا فعالیتها که باید در یک روز مشخص انجام شوند
i intend my son for the bar
خیال دارم پسرم را بگذارم وکالت کند
My clothes are a witness to my poverty.
لباسی که بتن دارم شاهد فقر است
I have a free hand in this matter.
دراینکار دستم باز است ( اختیارات دارم )
Could I have a word with you ?
عرضی داشتم (چند کلمه صحبت دارم )
Can I go earlier today, just as a special exception?
اجازه دارم امروز استثنأ زودتر بروم؟
countershaft
محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
i insist on your being present
جدا` عقیده دارم که شما بایدحضور داشته باشید
Is there enough time to change trains?
آیا برای تعویض قطار وقت کافی دارم؟
iam impatient to go
دلم شور میزند که بروم شتاب دارم برفتن
From your lips to God's ears!
<idiom>
امیدوارم که حق با شما باشد، اما من کمی شک و تردید دارم.
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
I am in the habit of sleeping late on Friday mornings.
عادت دارم جمعه ها صبح دیر از خواب بیدار می شوم
AFAIK
خلاصه عبارت انگلیسی: تا آنجایی که خبر دارم که در ایمیل یا چت استفاده می شود
pans
در رهگیری هوایی بمعنی به گوش باشید پیام مهمی درمورد حفظ امنیت یک کشتی یاهواپیما یا شخص دارم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com