English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English Persian
complicated با چندین بخش یا مشکل برای فهمیدن
Other Matches
complex بسیار پیچیده یا مشکل برای فهمیدن
complexes بسیار پیچیده یا مشکل برای فهمیدن
end در انتها یا پس از چندین مشکل
ends در انتها یا پس از چندین مشکل
ended در انتها یا پس از چندین مشکل
ScanDisk که دیسک سخت را برای وجود مشکل بررسی میکند وسعی در رفع مشکل ای دارد که یافته است
communication پردازندهای که شامل چندین تابع handshaking وتشخیص خطا برای چندین اتصال بین وسایل است
rule نرم افزاری که قوانین و دانش خبره را در یک موضوع مشخص برای داده کاربر برای حل مشکل اعمال میکند
open سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
opened سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
opens سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
phoneme برای بررسی صدای ورودی برای تشخیص کلمات یا تولید صحبت با تکرار چندین صدا
conferencing اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
drive چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drives چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
iteration تکرار یک برنامه برای حل مشکل
difficult terrain زمین مشکل برای عبور
formulas مجموعهای از قوانین ریاضی برای حل یک مشکل
advanced بسیار پیچیده و مشکل برای یادگیری
formulae مجموعهای از قوانین ریاضی برای حل یک مشکل
formula مجموعهای از قوانین ریاضی برای حل یک مشکل
conferences ملاقات با افراد برای بحث در مورد یک مشکل
conference ملاقات با افراد برای بحث در مورد یک مشکل
key استفاده از بافر بین صفحه کلید و کامپیوتر برای تامین ذخیره سازی کلیدها برای ماشین نویس های سریع که چندین کلید را به سرعت انتخاب می کنند
tide (someone) over <idiom> کمک به کسی برای فائق آمدن برشرایط مشکل
A problem is a chance for you to do your best. مشکل فرصتی است برای شما تا نهایت تلاشتان را بکنید.
straw that breaks the camel's back <idiom> مشکل پشت مشکل کمر انسان را خم میکند
shared پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
backward روشی در هوش مصنوعی برای محاسبه هدف از بین چندین قانون
shares پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
backwards روشی در هوش مصنوعی برای محاسبه هدف از بین چندین قانون
share پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
ATC مجوز ناشر نرم افزار به کاربر برای گرفتن چندین کپی از برنامه
post implementation review ارزیابی یک سیستم پس از این که برای چندین ماه مورداستفاده قرار گرفته است
knowledge وسایل و قوانین خبره را درباره یک موضوع مشخص اعمال میکند روی داده کاربر برای کمک به حل مشکل
campus environment محل بزرگی که چندین اتصال کاربر با چندین شبکه دارد مثل دانشگاه یا بیمارستان
processor کامپیوتری که میتواند روی چندین آرایه داده برای عملیات ریاضی خیلی سریع
misapprehends بد فهمیدن نادرست فهمیدن
misapprehending بد فهمیدن نادرست فهمیدن
misapprehend بد فهمیدن نادرست فهمیدن
misapprehended بد فهمیدن نادرست فهمیدن
blind carbon copy در پست الکترونیکی روش ارسال پیام به چندین کاربر که برای سایرین شناخته شده نیست
Cambridge ring استاندارد شبکه محلی برای وصل کردن چندین وسیله و کامپیوتر در یک اتصال حلقهای می سازد
blind copy receipt در پست الکترونیکی روش ارسال پیام به چندین کاربر که برای سایرین شناخته شده نیست
alerted پیام خطا از طرف نرم افزار به کاربر یا برنامه کاربردی برای رویداد یک مشکل یا خطا
alert پیام خطا از طرف نرم افزار به کاربر یا برنامه کاربردی برای رویداد یک مشکل یا خطا
alerts پیام خطا از طرف نرم افزار به کاربر یا برنامه کاربردی برای رویداد یک مشکل یا خطا
multivalent دارای چندین قدر چندین بنیانی
polygenetic دارای چندین نیا یا چندین تخم
telpak سرویسی که توسط شرکتهای همگانی مخابراتی برای اجاره کانالهای با پهنای باندزیاد بین دو یا چندین نقطه ارائه می گردد
Advanced Technology Attachment خصوصیتی در ATA توسعه یافته توسط Quantum Lorp که حاوی واسط استاندارد سریع برای ارسال چندین مگابایت داده است
AT Attachment خصوصیتی در ATA توسعه یافته توسط Quantum Lorp که حاوی واسط استاندارد سریع برای ارسال چندین مگابایت داده است
arrays کامپیوتری که میتواند روی چندین آرایه دادهای همزمان کار کند و برای برنامههای محاسباتی ریاضی بسیار سریع استفاده میشود
array کامپیوتری که میتواند روی چندین آرایه دادهای همزمان کار کند و برای برنامههای محاسباتی ریاضی بسیار سریع استفاده میشود
multiple معماری پردازنده موازی که از چندین ALU و حافظه موازی برای افزایش سرعت پردازش استفاده میکند
ambiguous نام فایلی که برای یک فایل یکتا نام یکتایی ندارد و محل دهی فایل را مشکل می سازد
extend در یک IBM PC روش استاندار معروف برای افزودن حافظه زیادی بیشتر از مگا بایت که توسط چندین سیستم عامل یا برنامه قابل استفاده مستقیم است
extending در یک IBM PC روش استاندار معروف برای افزودن حافظه زیادی بیشتر از مگا بایت که توسط چندین سیستم عامل یا برنامه قابل استفاده مستقیم است
extends در یک IBM PC روش استاندار معروف برای افزودن حافظه زیادی بیشتر از مگا بایت که توسط چندین سیستم عامل یا برنامه قابل استفاده مستقیم است
chips وسیلهای که حاوی قط عات کوچک نیمه هادی ها است که روی آنها چندین عنصر مانند تراتریستورها محفظه هاو... برای انجام یک عمل قرار دارند
chip وسیلهای که حاوی قط عات کوچک نیمه هادی ها است که روی آنها چندین عنصر مانند تراتریستورها محفظه هاو... برای انجام یک عمل قرار دارند
bus خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
buses خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bussed خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bused خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
busses خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bussing خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
busing خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
macroinstruction دستور برنامه نویسی که به چندین دستور در تابع یا ماکرو برمی گردد. نرم افزار نشر Macromedia Derector برای PC و Macintosh با استفاده از زمان چاپ Lingo
rollover استفاده از بافر بین صفحه کلیدوکامپیوتر برای تامین ذخیره سریع کلیدبرای ماشین نویسهای سریع که چندین کلید را خیلی سریع انتخاب می کنند
anti balance tab بالچهای که روی سطوح کنترل که در جهت انحراف سطح اصلی منحرف شده وگشتاور لازم برای انحراف سطح را افزایش میدهد وحرکت انرا در مقابل جریان هوا مشکل میسازد
universal آنچه از همه جا اعمال میشود یا در هر جایی استفاده میشود یا برای چندین کار استفاده میشود
message نرم افزاری که پیام پستی جدید را موقت ذخیره میکند و پس به مقصد اصلی ارسال میکند. در برخی برنامههای کاربردی پست الکترونیکی چندین عامل ارسال داده وجود دارند هر یک برای یک نوع روش .
messages نرم افزاری که پیام پستی جدید را موقت ذخیره میکند و پس به مقصد اصلی ارسال میکند. در برخی برنامههای کاربردی پست الکترونیکی چندین عامل ارسال داده وجود دارند هر یک برای یک نوع روش .
The real problem is not whether machines think but whether men do. مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
photodigital memory سیستم حافظه کامپیوتری که از لیزر برای نوشتن داده روی فیلم ای که بعدا چندین بار قابل خواندن است ولی نه نوشتن استفاده میکند. WORM نیز گفته میشود. حافظه نوشتن یک بار
to make out فهمیدن
twing فهمیدن
to catch on فهمیدن
comprehend فهمیدن
inducts فهمیدن
comprehended فهمیدن
inducting فهمیدن
inducted فهمیدن
gripe فهمیدن
comprehends فهمیدن
comprehending فهمیدن
skill فهمیدن
see فهمیدن
sees فهمیدن
misconceive بد فهمیدن
catch فهمیدن
induct فهمیدن
catch on <idiom> فهمیدن
tells فهمیدن
to get on to فهمیدن
grasps فهمیدن
grasped فهمیدن
grasp فهمیدن
make out <idiom> فهمیدن
to have a gust of فهمیدن
have in mind <idiom> فهمیدن
tell فهمیدن
understand فهمیدن
understands فهمیدن
telling-off فهمیدن
twig : فهمیدن
twigs : فهمیدن
malentendu اشتباه فهمیدن
find out <idiom> فهمیدن ،یادگرفتن
put across <idiom> کاملا فهمیدن
get it through one's head <idiom> فهمیدن ،باورداشتن
savvey فهم فهمیدن
savvier فهم فهمیدن
savviest فهم فهمیدن
savvy فهم فهمیدن
misconstrued در فهمیدن مقصود
misconstrues در فهمیدن مقصود
misconstruing در فهمیدن مقصود
misconstrue در فهمیدن مقصود
CD DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
CDs DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
getting تهیه کردن فهمیدن
followed تعقیب کردن فهمیدن
follows تعقیب کردن فهمیدن
savor فهمیدن دوست داشتن
follow تعقیب کردن فهمیدن
savours فهمیدن دوست داشتن
get the message <idiom> به واضحی فهمیدن مفهوم
get تهیه کردن فهمیدن
gets تهیه کردن فهمیدن
savour فهمیدن دوست داشتن
savoured فهمیدن دوست داشتن
wise up to <idiom> بالاخره فهمیدن واقعیت
intending خیال داشتن فهمیدن
intend خیال داشتن فهمیدن
savouring فهمیدن دوست داشتن
compass محدود کردن فهمیدن
learn خبر گرفتن فهمیدن
comprehending فهمیدن فرا گرفتن
get to the bottom of <idiom> دلیل اصلی را فهمیدن
realizes درک کردن فهمیدن
comprehend فهمیدن فرا گرفتن
comprehended فهمیدن فرا گرفتن
learns خبر گرفتن فهمیدن
intends خیال داشتن فهمیدن
realises درک کردن فهمیدن
to fish out بیرون اوردن فهمیدن
realised درک کردن فهمیدن
realized درک کردن فهمیدن
to find out ملتفت شدن فهمیدن
realising درک کردن فهمیدن
realize درک کردن فهمیدن
realizing درک کردن فهمیدن
comprehends فهمیدن فرا گرفتن
rollover صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
to talk the same language <idiom> همدیگر را فهمیدن [اصطلاح مجازی]
misconsture بد تفسیر کردن دیر فهمیدن
To sound someone out . To feel someones pulse . مزه دهان کسی را فهمیدن
literacy فهمیدن اصول مقدماتی کامپیوتر
(can't) make head nor tail of something <idiom> فهمیدن ،یافتن منظور چیزی
masters آموزش و فهمیدن یک زبان یا فرآیند
mastered آموزش و فهمیدن یک زبان یا فرآیند
lip-reads کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
get through to <idiom> باعث فهمیدن کسی شود
to get the run of a metre وزن شعری را فهمیدن یا پیداکردن
get the goods on someone <idiom> فهمیدن اطلاعات بد درمورد کسی
get wise to something/somebody <idiom> درمورد موضوع محرمانه فهمیدن
lip-read کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
lip read کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
master آموزش و فهمیدن یک زبان یا فرآیند
to be on the same page <idiom> همدیگر را فهمیدن [اصطلاح مجازی]
to get a general idea of something فهمیدن موقعیتی [موضوعی] به طور کلی
take a stand on something <idiom> فهمیدن اینکه کسی بر علیه چیزی است
reads 1-نگاه کردن به حروف چاپ شده و فهمیدن آنها. 2-
read 1-نگاه کردن به حروف چاپ شده و فهمیدن آنها. 2-
problems مشکل
uphill مشکل
jigsaws مشکل
jigsaw مشکل
quandary مشکل
scarc ely مشکل
quandaries مشکل
problem مشکل
difficult مشکل
fastidiousness مشکل پسندی
have a time <idiom> به مشکل بر خوردن
open sesame مشکل گشا
bisexual خنثی مشکل
floorer سوال مشکل
head above water <idiom> آشکاری مشکل
hard to please مشکل پسند
bisexuals خنثی مشکل
What's the problem? مشکل کجاست؟
finically مشکل پسندانه
hardest مشکل شدید
hard مشکل شدید
finicality مشکل پسندی
off the hook <idiom> دورشدن از مشکل
feeding problem مشکل تغذیه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com