Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English
Persian
to make a market of
با کالای دیگرمعاوضه کردن
Other Matches
to barter away
بطریق معاوضه ازدست دادن باکالای دیگرمعاوضه کردن
labeled cargo
کالای برچسب دار کالای علامت داری که معمولا خطرناک است
bear
کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
bears
کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
giffen good
نوعی کالای پست که اثر درامدی ان بزرگتر ازاثر جانشینی بوده و تقاضا بابالا رفتن قیمت افزایش مییابدمنحنی تقاضا در مورد کالای گیفن صعودی است
ware
کالای فروشی پرهیز کردن از
merchandies
معامله کردن کالای تجارتی
wares
کالای فروشی پرهیز کردن از
consumer's goods
کالای مصرفی
free good
کالای رایگان
class ii property
کالای طبقه 2
frustrated cargo
کالای سرگردان
frustrated cargo
کالای متروکه
general cargo
کالای معمولی
giffen good
کالای گیفن
class i property
کالای طبقه 1
luxury good
کالای لوکس
consigned inventory
کالای امانی
shoddy
کالای تقلبی
dead stock
کالای بنجل
easy commodity
کالای نا مرغوب
economic good
کالای اقتصادی
consumer brand
کالای پر مصرف
end item
کالای ضروری
fakement
کالای قلب
final goods
کالای نهائی
goods in pledge
کالای گروی
in wards
کالای رسیده
inferior good
کالای پست
scaron
کالای کمیاب
consignments
کالای امانی
consignment
کالای امانی
smuggled goods
کالای قاچاق
smuggled merchandise
کالای قاچاق
stolen goods
کالای مسروقه
goods afloat
کالای در راه
purpose made
کالای سفارشی
normal good
کالای عادی
contraband
کالای غیرمجاز
commodity
کالای مصرفی
commodities
کالای مصرفی
knit goods
کالای کش بافت
labeled cargo
کالای ویژه
jetsam
کالای اب اورد
naval stores
کالای دریایی
contraband
کالای قاچاق
the goods in question
کالای موردبحث
rip-off
کالای قلابی
Contraband goods.
کالای قا چاق
rip-offs
کالای قلابی
staple
کالای عمده
consumer goods
کالای مصرفی
limited edition
کالای محدود
limited editions
کالای محدود
normal good
کالای معمولی
flotsam
کالای اب اورده
stapled
کالای عمده
delivery
کالای ارسالی
consignment
کالای ارسالی
merchandise
کالای تجارتی
imported
کالای رسیده
shipment
[American]
کالای ارسالی
imported
کالای وارده
importing
کالای رسیده
bonded good
کالای گمرکی
importing
کالای وارده
business goods
کالای تولیدی
import
کالای وارده
stapling
کالای عمده
import
کالای رسیده
wage good
کالای مزدی
the free list
صورت کالای بی گمرک
scrap-heap
انبار کالای قراضه
secondary item
کالای تدارکاتی فرعی
consignments
کالای امانت فروش
consignments
محموله کالای ارسالی
shipments
کالای در حال حمل
perishable
کالای فاسد شدنی
perishable
کالای سریع الفساد
stock in trade
موجودی کالای مغازه
scrap heap
انبار کالای قراضه
staple goods
کالای بسیار ضروری
consignment
کالای امانت فروش
perishable
کالای فاسد شونده
shipment
کالای در حال حمل
consignment
محموله کالای ارسالی
r. ofanyone's chattles
پس دادن کالای کسی
inbound cargo
کالای تخلیه نشده
delivery
کالای ارسال شده
importable
کالای قابل واردکردن
consignment
کالای ارسال شده
shipment
[American]
کالای ارسال شده
dead stock
کالای بدون خریدان
finished product
کالای اماده فروش
ban item
کالای ممنوع الورود
consignee
گیرنده کالای ارسالی
inwards
واردات کالای رسیده
standard
کالای جانشین رزمی
pilefered shipment
کالای حراج شده
permit goods coveredby
کالای موضوع پروانه
opportunity cost
هزینههای کالای تولیدی
swag
کالای دزدیده شده
standards
کالای جانشین رزمی
commodity market
بازار کالای مصرفی
we ran out of these goods
این کالای ما تمام شد
velveting
کالای مخملی مخمل
we d. in silks
ما کالای ابریشمی میفروشیم
wreckage
کالای بازیافتی از کشتی و.....
commercial loading
بارگیری کالای تجارتی
stockists
فرد یا شرکتی که کالای خاصی را
jettisoned
بدریا ریزی کالای کشتی
pilefered shipment
کالای فرسوده حراج شده
found shipment
کالای بدون بارنامه یا رسید
finish stock
موجودی کالای ساخته شده
jettison
بدریا ریزی کالای کشتی
I have nothing to declare.
کالای گمرکی همراه ندارم.
stockist
فرد یا شرکتی که کالای خاصی را
roll out
معرفی یک کالای تجارتی به بازار
contract shipment number
شماره بارنامه کالای ارسالی
ship ton
وزن کالای ارسالی با کشتی به تن
jettisons
بدریا ریزی کالای کشتی
exporting
بیرون بردن کالای صادره
shipment
کالای حمل شده باکشتی
ocean manifest
بارنامه حمل کالای دریایی
exported
بیرون بردن کالای صادره
export
بیرون بردن کالای صادره
jettisoning
بدریا ریزی کالای کشتی
bulk cargo
کالای بسته بندی نشده
common goods
کالای مورد نیاز عموم
shipments
کالای حمل شده باکشتی
bulk carriers
کشتی که کالای فله حمل مینماید
bulk carrier
کشتی که کالای فله حمل مینماید
inbound cargo
کالای پیاده نشده از کشتی یاهواپیما
wreckage piece
تکه کالای بازیافتی از کشتی و غیره
Do you have nothing to declare?
آیا کالای گمرکی همراه دارید؟
exclusion principle
درانصورت کالا یک کالای غیر عمومی
stolen goods
مال دزدی کالای دزدیده شده
fixed supply
ذخیره معین کالای فاسد شدنی
sea borne goods
کالای حمل شده بوسیله دریا
to take inventory
صورت سالیانه از کالای موجودی برداشتن
joint product offer
فروش یک کالا همراه با کالای دیگر
complete substitution
وقتی یک کالاجای کالای دیگر را بگیرد
durable goods
کالای بادوام یا فاسد نشدنی کالاهای دیرپای
deck department
قسمت اداره امور باربری و کالای ناوگان
staple
کالای اصلی بازارمصنوعات مهم واصلی یک محل
spot sale
فروش نقدی وتحویل فوری کالای موردمعامله
bulk carrier
وسیله حملی که کالای فله حمل میکند
general stores
فروشگاههایی که کالای متفرقه را میفروشند فروشگاه عمومی
tie in sales
فروش یک کلا به شرط خریدن یک کالای دیگر
obligated stocks
کالای تضمین شده یا تعهدشده از نظر تدارک
bulk carriers
وسیله حملی که کالای فله حمل میکند
stapled
کالای اصلی بازارمصنوعات مهم واصلی یک محل
stapling
کالای اصلی بازارمصنوعات مهم واصلی یک محل
back order
قسمتی از کالای مشتری که به علتی تحویل نشده
shipments
ارسال کالا باکشتی کالای ارسالی با کشتی
efficiency point
حد مطلوبیت کالای تولید شده با حداقل هزینه
cost of sales
قیمت تمام شده کالای فروش رفته
dock warrant
سند مالکیت کالای موجود در انبار لنگرگاه
shipment
ارسال کالا باکشتی کالای ارسالی با کشتی
standard
اقلام مورد نیازی که جانشین کالای نظامی می شوند
gold export point
قیمت کالای خارجی با ارزخریداری شده خودداری میکند
standards
اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
standard
اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
standards
اقلام مورد نیازی که جانشین کالای نظامی می شوند
wrecks
کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
wrecking
کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
wreck
کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
end item
وسیله عمده دستگاه کامل کالای مورد نیاز
launch
جاانداختن کالا در بازار عرضه نمودن کالای جدید دربازار
lead time
مدت زمان بین دادن سفارش و دریافت کالای مربوطه
tie in
فروش جنسی بشرط انکه مشتری کالای دیگری را هم بخرد
launches
جاانداختن کالا در بازار عرضه نمودن کالای جدید دربازار
caveat venditor
یعنی فروشنده مسئول معایب کالای فروخته شده میباشد
launching
جاانداختن کالا در بازار عرضه نمودن کالای جدید دربازار
tie-ins
فروش جنسی بشرط انکه مشتری کالای دیگری را هم بخرد
tie-in
فروش جنسی بشرط انکه مشتری کالای دیگری را هم بخرد
launched
جاانداختن کالا در بازار عرضه نمودن کالای جدید دربازار
salvages
نجات کشتی از خطر یا حقوقی که بابت ان گرفته میشود کالای بازیافتی
break up value
قیمتی که برای رهایی از کالای متروکه یا ازمد افتاده تعیین میشود
salvaged
نجات کشتی از خطر یا حقوقی که بابت ان گرفته میشود کالای بازیافتی
jumble shop
دکانی که خرده ریز و کالای گوناگون ارزان و نیمدار دران میفروشند
slot machine
ماشین خودکاری که پول درسوراخ ان انداخته و کالای مطلوب را تحویل میگیرند
salvage
نجات کشتی از خطر یا حقوقی که بابت ان گرفته میشود کالای بازیافتی
slot machines
ماشین خودکاری که پول درسوراخ ان انداخته و کالای مطلوب را تحویل میگیرند
salvaging
نجات کشتی از خطر یا حقوقی که بابت ان گرفته میشود کالای بازیافتی
income velocity
دفعاتی که پول برای خرید کالای کامل جدیدی خرج شود
panopticon
نمایشگاه کالای گوناگون اسبابی که دوربین و ریزبین هردودران جمع میشود
preferentialism
اصول دادن امتیازات به برخی کشورها نسبت به حقوق گمرکی کالای انها
buyer's over
حالتی در بازار که پس ازفروش تمام کالا هنور کالای مربوطه مورد نقاضا میباشد
owelty
سرانه نقدی که شریکی برای برابر شدن کالای تقسیم شده به دیگری میدهد
particular lien
حق حبس مخصوص حق حبسی است برای فروشنده یا سازنده کالای بخصوص نسبت به ان کالا
delivered at frontier
یکی ازقراردادهای اینکوترمز که دران فروشنده کالای موردمعامله را در مرز تعیین شده تحویل میدهد
captain a protest
افهار نامه صادره از طرف مقامات بندر در مورد شرح کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده
cross elasticity of demand
درصدتغییر تقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت کالای دیگر فرمول کشش متقاطع عبارت است از :
current standard cost
مقیاس سنجش قیمت کالای تولیدی یا مواد اولیه با قیمت پایه است
marine express
کالای سریع الحرکت از راه دری_ا سیستم حمل و نقل سریع دریایی
last in , first out
اولین خروج از اخرین ورود فروش کالا از اخرین دسته کالای خریداری شده
external good order
اصطلاحی در حمل و نقل که دال بر وضعیت فاهری مناسب کالای مورد حمل میباشد
certificate of damage
تصدیق خسارت وارده بر کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندرصادر میشود
specialities
کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com