English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 117 (7 milliseconds)
English Persian
real sector بخش متغیرهای حقیقی
Other Matches
proxy variables متغیرهای نماینده متغیرهای تقریبی
realistic deterrence میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
cepheid variables متغیرهای قیفاووسی
strategic variables متغیرهای اساسی
macro variables متغیرهای کلان
conjunct یکی از متغیرهای تابع منط قی AND
multicollinearity هم خطی بین متغیرهای مستقل
parameters نرم افزاری که توابع اصل آن طبق نیاز کاربر با متغیرهای مختلف خواهد بود
parameter نرم افزاری که توابع اصل آن طبق نیاز کاربر با متغیرهای مختلف خواهد بود
decisions جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
decision جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
predetermined variables متغیرهائی که مقادیرشان ازقبل تعیین شده اند متغیرهای داده شده
intrinsic حقیقی
unfeigned حقیقی
veracious حقیقی
actual حقیقی
efective حقیقی
genuine حقیقی
truest حقیقی
truer حقیقی
true حقیقی
real حقیقی
true واقعی حقیقی
real function تابع حقیقی
real constant ثابت حقیقی
true value مقدار حقیقی
real storage حافظه حقیقی
true wind باد حقیقی
real power توان حقیقی
true variance پراکنش حقیقی
true حقیقی کردن
ohmic valve مقدارمقاومت حقیقی
natural person شخص حقیقی
observed altitude ارتفاع حقیقی
true resistance مقدارمقاومت حقیقی
real gas گاز حقیقی
true mean میانگین حقیقی
true life حقیقی وصحیح
true dip شیب حقیقی
true course راه حقیقی
true azimuth گرای حقیقی
true power توان حقیقی
true heading سمت حقیقی
true score نمره حقیقی
actual resistivity مقاومت حقیقی
real numbers اعداد حقیقی
real module ضریب حقیقی
real memory حافظه حقیقی
real image تصویر حقیقی
real number عدد حقیقی
true or real focus کانون حقیقی
truest واقعی حقیقی
actual movement حرکت حقیقی
truer حقیقی کردن
genuine حقیقی یا درست
real time زمان حقیقی
genuine واقعی حقیقی
real address آدرس حقیقی
truest حقیقی کردن
down to earth حقیقی واقعی
truer واقعی حقیقی
absolute magnitude قدر حقیقی
down-to-earth حقیقی واقعی
true north شمال حقیقی
trueness بی ریایی حقیقی
interpolymer همبسپار حقیقی
true copolymer همبسپار حقیقی
verisimilar دارای فاهر حقیقی
real-valued function تابع حقیقی [ریاضی]
real numbers اعدد حقیقی [ریاضی]
real number عدد حقیقی [ریاضی]
rightful حقیقی دارای استحقاق
euciliate مژه داران حقیقی
particle density وزن مخصوص حقیقی
live exercise تمرین رزمی حقیقی
brake horsepower توان حقیقی مهاری
actual maximum flowline ماکزیمم خط ابدهی حقیقی
apparent horizon افق حقیقی نقاط
substantive دارای ماهیت واقعی حقیقی
developed muzzle velocity سرعت ابتدایی و حقیقی توپ
true or sternal ribs دندههای حقیقی اضلاع پیوسته به قص
real analytic function تابع تحلیلی [حقیقی] [ریاضی]
axiom قضیه حقیقی حقیقت متعارفه
unsigned real number عدد حقیقی بدون علامت
true azimuth سمت حقیقی گرای جغرافیایی
axioms قضیه حقیقی حقیقت متعارفه
enlightement روشنی فکر اگاهی حقیقی
dative حالت مفعولی غیرصریح حقیقی
poisson distribution این توزیع در حقیقت یک توزیع احتمال برای متغیرهای تصادفی ناپیوسته است که دران میزان احتمال بسیارکوچک و در مقابل تعدادمشاهدات بسیار زیاد است
real absolute value function تابع حقیقی قدر مطلق [ریاضی]
acoelous بدون معدهء حقیقی یادستگاه هاضمه
oaf بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
anachronisms اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
oafs بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
many valued دارای دو قیمت یکی حقیقی دیگری دروغین
approximations خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
approximation خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
anachronism اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
I give the programme zero [nought] out of ten for reality. من به این برنامه در رابطه با حقیقی بودنش از ده امتیاز صفر را می دهم.
relative پاسهای مرتب که به نرم افزارکامپیوترامکان محاسبه زمان حقیقی میدهد
gyrocompass نوعی قطب نما که همواره شمال حقیقی را نشان میدهد
real representative قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
processor bound اشاره به فرایندهایی میکندکه به محض استفاده از واحدپردازش مرکزی جهت اجرای پردازش یا محاسبه حقیقی سرعتش کم میشود
Sophrosyne وضعیت سالم ذهن توصیف شده با خویشتنداری اعتدال و آگاهی عمیق از نفس حقیقی که به شادی واقعی منجر میشود
true convergence سیستم کنترل جغرافیایی یاسیستم مختصات جغرافیایی تقارب حقیقی نصف النهارات
haze تاثیر گرافیکی برای شبیه سازی مه طبیعی برای ایجاد فضای سه بعدی حقیقی تر
realtime زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
x scale در عکس هوایی مایل مقیاس خطی است که موازی با خط افق حقیقی عکس کشیده میشودc
true air speed سرعت حقیقی هواپیما یا سرعت تنظیم شده ان
antedated پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedates پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedate پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
nap side خواب فرش [با انجام عمل پرداخت الیاف از قسمت گره بصورت راست و کشیده درآمده و ظاهر حقیقی فرش را بوجود می آورند.]
chemical wash کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
true horizon افق حقیقی عکس یا افق پرسپکتیوی عکس هوایی
loom time مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com