English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
jeopard بخطر انداختن بمخاطره انداختن
Other Matches
adventure خود را بمخاطره انداختن
adventures خود را بمخاطره انداختن
hazard بخطر انداختن
hazarding بخطر انداختن
jeopardized بخطر انداختن
jeopardize بخطر انداختن
jeopardising بخطر انداختن
jeopardises بخطر انداختن
hazards بخطر انداختن
jeopardizing بخطر انداختن
hazarded بخطر انداختن
jeopardised بخطر انداختن
jeopardizes بخطر انداختن
risk گشاد بازی بخطر انداختن
risked گشاد بازی بخطر انداختن
risking گشاد بازی بخطر انداختن
risks گشاد بازی بخطر انداختن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
bring down به زمین انداختن حریف انداختن شکار
horrifying بهراس انداختن به بیم انداختن
horrified بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify بهراس انداختن به بیم انداختن
steer roping کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
let down پایین انداختن انداختن
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
lash vt انداختن
deleted انداختن
jaculate انداختن
deletes انداختن
emplace جا انداختن
deracination بر انداختن
brush finish خط انداختن
deleting انداختن
floriate گل انداختن در
benite به شب انداختن
lay away انداختن
retroject پس انداختن
run home جا انداختن
ruts خط انداختن
rut خط انداختن
souse انداختن
spilled or spilt انداختن
to draw lots انداختن
to fire off a postcard انداختن
to hew down انداختن
hitch انداختن
hitched انداختن
leave out انداختن
spills انداختن
spilling انداختن
spilled انداختن
spill انداختن
let fall انداختن
blobs لک انداختن
hitching انداختن
hitches انداختن
to lay by the heels بر انداختن
delete انداختن
relegated انداختن
fells انداختن
felling انداختن
felled انداختن
fell انداختن
hurls انداختن
throws انداختن
throwing انداختن
relegates انداختن
relegating انداختن
hewn انداختن
omitting انداختن
omitted انداختن
omits انداختن
omit انداختن
throw انداختن
hurled انداختن
hurl انداختن
thrust انداختن
sling انداختن
relegate انداختن
bottom ته انداختن
bottoms ته انداختن
overthrew بر انداختن
overthrow بر انداختن
overthrowing بر انداختن
overthrown بر انداختن
slinging انداختن
slings انداختن
hews انداختن
thrusting انداختن
thrusts انداختن
flings انداختن
flinging انداختن
fling انداختن
hew انداختن
hewed انداختن
hewing انداختن
overthrows بر انداختن
launching به اب انداختن
line خط انداختن در
string زه انداختن به
to pick off تک تک انداختن
to play a searchlight انداختن
to put back پس انداختن
launches به اب انداختن
pilling تل انداختن
to skips over انداختن
lines خط انداختن در
launch به اب انداختن
stagger از پا انداختن
launched به اب انداختن
prostrate از پا انداختن
to leave out انداختن
to let drop انداختن
blob لک انداختن
to let fall انداختن
interjects درمیان انداختن
to postpone به تعویق انداختن
to defer به تعویق انداختن
nauseate از رغبت انداختن
nauseated از رغبت انداختن
inveigled بدام انداختن
inveigles بدام انداختن
inveigling بدام انداختن
inveigle بدام انداختن
to delay به تعویق انداختن
demoralised ازروحیه انداختن
demoralising ازروحیه انداختن
demoralises ازروحیه انداختن
demoralize ازروحیه انداختن
demoralized ازروحیه انداختن
to put off به تعویق انداختن
demoralizes ازروحیه انداختن
demoralizing ازروحیه انداختن
dismount ازفرماندهی انداختن
dismounting ازفرماندهی انداختن
dismounts ازفرماندهی انداختن
nauseates از رغبت انداختن
excrete بیرون انداختن
beggars بگدایی انداختن
suspend به تعویق انداختن
suspending به تعویق انداختن
suspends به تعویق انداختن
risk به خطر انداختن
risk به مخاطره انداختن
risked به خطر انداختن
excreted بیرون انداختن
excretes بیرون انداختن
excreting بیرون انداختن
driers خشک انداختن
dries خشک انداختن
dry خشک انداختن
dryers خشک انداختن
contort از شکل انداختن
contorted از شکل انداختن
contorting از شکل انداختن
contorts از شکل انداختن
to cut a joke مزه انداختن
beggar بگدایی انداختن
risked به مخاطره انداختن
interjecting درمیان انداختن
emasculate از مردی انداختن
expel بیرون انداختن
disfiguring از شکل انداختن
disfigures از شکل انداختن
disfigured از شکل انداختن
disfigure از شکل انداختن
miscast بناحق انداختن
triggers راه انداختن
expelled بیرون انداختن
knock-ups از کار انداختن
knock-up از کار انداختن
knock up از کار انداختن
expels بیرون انداختن
expelling بیرون انداختن
triggered راه انداختن
snares بدام انداختن
snare بدام انداختن
deforms ازشکل انداختن
deforming ازشکل انداختن
deform ازشکل انداختن
endangers به مخاطره انداختن
endangering به مخاطره انداختن
endangered به مخاطره انداختن
allure بطمع انداختن
trigger راه انداختن
depresses ازارزش انداختن
depress ازارزش انداختن
defers عقب انداختن
deferring عقب انداختن
defer عقب انداختن
endanger به مخاطره انداختن
emasculated از مردی انداختن
interjected درمیان انداختن
embroiling به نزاع انداختن
embroiled به نزاع انداختن
embroil به نزاع انداختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com