English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
English Persian
innovate بدعت گذاردن
innovated بدعت گذاردن
innovates بدعت گذاردن
innovating بدعت گذاردن
novelize بدعت گذاردن
Other Matches
innovations بدعت
innovation بدعت
innovators بدعت گذار
heretics بدعت گذار
innovatory بدعت امیز
heretical بدعت امیز
innovator بدعت گذار
heretic بدعت گذار
trend-setter بدعت گذار
trend-setters بدعت گذار
miscreant بدعت گذار خبیث
heresiarch رئیس بدعت کاران ومرتدین
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
investing گذاردن
invested گذاردن
skewing کج گذاردن
lays گذاردن
lay گذاردن
reposal گذاردن
instate گذاردن
impone گذاردن
tabling تو گذاردن
tables تو گذاردن
tabled تو گذاردن
table تو گذاردن
skews کج گذاردن
invest گذاردن
invests گذاردن
skew کج گذاردن
set گذاردن
repose گذاردن
sets گذاردن
setting up گذاردن
to leave out جا گذاردن
to lay it on with a trowel گذاردن
to lay it on thick گذاردن
bestows امانت گذاردن
exposing روباز گذاردن
exposing بی حفاظ گذاردن
exposes روباز گذاردن
exposes بی حفاظ گذاردن
expose روباز گذاردن
expose بی حفاظ گذاردن
encapsulate درکپسول گذاردن
bestowing امانت گذاردن
bestowed امانت گذاردن
bestow امانت گذاردن
interposing پا به میان گذاردن
to join in پامیان گذاردن
interposed پا به میان گذاردن
interpose پا به میان گذاردن
encapsulating درکپسول گذاردن
encapsulates درکپسول گذاردن
endorsing صحه گذاردن
endorses صحه گذاردن
put up در فرف گذاردن
shelved در قفسه گذاردن
shelve در قفسه گذاردن
interposes پا به میان گذاردن
put-up در فرف گذاردن
assess خراج گذاردن بر
endorsed صحه گذاردن
adopt نام گذاردن
put away کنار گذاردن
endorse صحه گذاردن
assessing خراج گذاردن بر
assesses خراج گذاردن بر
assessed خراج گذاردن بر
checked نشان گذاردن
table معوق گذاردن
reposit ودیعه گذاردن
interlay در میان گذاردن
incase در جعبه گذاردن
imburse درکیسه گذاردن
to d. up خوراک گذاردن
gage وثیقه گذاردن
underdo از کار کم گذاردن
embowel در روده گذاردن
demark نشان گذاردن
to strike in پامیان گذاردن
interlocate در میان گذاردن
pyx درجعبه گذاردن
to leave behind باقی گذاردن
to leave behind درپس گذاردن
pt down کنار گذاردن
placing at disposal در دسترس گذاردن
to leave unsaid نا گفته گذاردن
to step in پامیان گذاردن
leave alone بحال گذاردن
leave alone تنها گذاردن
contradistinguish فرق گذاردن
work on/upon <idiom> تفثیر گذاردن
suspends معوق گذاردن
suspending معوق گذاردن
suspend معوق گذاردن
tabling معوق گذاردن
tables معوق گذاردن
tabled معوق گذاردن
pouch درجیب گذاردن
pouches درجیب گذاردن
bulid بنیان گذاردن
thwarted بی نتیجه گذاردن
thwart بی نتیجه گذاردن
imprints گذاردن زدن
imprinted گذاردن زدن
imprint گذاردن زدن
scheduled دربرنامه گذاردن
leaving باقی گذاردن
impressed باقی گذاردن
impresses باقی گذاردن
impresses نشان گذاردن
stroking سرکش گذاردن
impressing باقی گذاردن
impressing نشان گذاردن
stroke سرکش گذاردن
checks نشان گذاردن
check نشان گذاردن
impressed نشان گذاردن
impress نشان گذاردن
impress باقی گذاردن
schedules دربرنامه گذاردن
schedule دربرنامه گذاردن
skews اریب گذاردن
skewing اریب گذاردن
skew اریب گذاردن
silo در سیلو گذاردن
consigns امانت گذاردن
consigning امانت گذاردن
consigned امانت گذاردن
leave باقی گذاردن
consign امانت گذاردن
reverence احترام گذاردن
demarcate نشان گذاردن
collocate پهلوی هم گذاردن
award امانت گذاردن
awarding امانت گذاردن
procrastinating معوق گذاردن
demarcated نشان گذاردن
demarcates نشان گذاردن
sashes پنجره گذاردن
demarcating نشان گذاردن
sash پنجره گذاردن
awarded امانت گذاردن
places در محلی گذاردن
place در محلی گذاردن
procrastinated معوق گذاردن
placing در محلی گذاردن
procrastinates معوق گذاردن
procrastinate معوق گذاردن
strokes سرکش گذاردن
collocates پهلوی هم گذاردن
stroked سرکش گذاردن
collocating پهلوی هم گذاردن
collocated پهلوی هم گذاردن
awards امانت گذاردن
crates صندوقه درجعبه گذاردن
deposit with the bank در بانک ودیعه گذاردن
crate صندوقه درجعبه گذاردن
deposit in the bank در بانک به ودیعه گذاردن
to foil a plan عقیم گذاردن نقشه ای
inserting در جوف چیزی گذاردن
inserts در جوف چیزی گذاردن
disremember درطاق نیسان گذاردن
trails اثرپا باقی گذاردن
jackets پوشاندن درپوشه گذاردن
jacket پوشاندن درپوشه گذاردن
shuffle off بدوش دیگری گذاردن
thole گذاردن اجازه دادن
cipher صفر گذاردن برمزدراوردن
ciphers صفر گذاردن برمزدراوردن
stationed درپست معینی گذاردن
station درپست معینی گذاردن
put on : تحمیل کردن گذاردن
trail اثرپا باقی گذاردن
to serve up گذاردن یادرفرف ریختن
trailing اثرپا باقی گذاردن
stations درپست معینی گذاردن
trailed اثرپا باقی گذاردن
overindulge زیاد ازاد گذاردن
overprice بیش از حد قیمت گذاردن
cyphers صفر گذاردن برمزدراوردن
ticks خطنشان گذاردن خط کشیدن
diaphragms حجاب یاپرده گذاردن
diaphragm حجاب یاپرده گذاردن
chalked باگچ نشان گذاردن
chalking باگچ نشان گذاردن
poses : مطرح کردن گذاردن
chalks باگچ نشان گذاردن
degenerating روبه انحطاط گذاردن
degenerates روبه انحطاط گذاردن
posing : مطرح کردن گذاردن
posed : مطرح کردن گذاردن
degenerate روبه انحطاط گذاردن
degenerated روبه انحطاط گذاردن
pose : مطرح کردن گذاردن
ticked خطنشان گذاردن خط کشیدن
insert در جوف چیزی گذاردن
chalk باگچ نشان گذاردن
tick خطنشان گذاردن خط کشیدن
lays تخم گذاردن داستان منظوم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com