English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 18 (4 milliseconds)
English Persian
to have something made [by somebody] بدهند [به کسی] چیزی را برای کسی بسازند
Other Matches
wit's end <idiom> ندانستن که چه کاری را انجام بدهند
instead of doing بجای اینکه انجام بدهند
Two witnesses should testify. دو شاهد باید شهادت بدهند
to be in a position to do something موقعیتش باشد که کاری را انجام بدهند
portion سهمی که والدین به یکی از فرزندانشان از مالشان بدهند
portions سهمی که والدین به یکی از فرزندانشان از مالشان بدهند
to opt in [something] تصمیم گرفتن که کاری را انجام بدهند یا همکاری بکنند
to be at a loss as to what to advise آنقدر بهت زده بودن که نتوانند نصیحتی بدهند
ES IS امکان مکان یابی router سیستم میانی بدهند
mutual terms شرایطی که بموجب ان دو تن بجای اینکه پول بدهند کارمیکند
They must give not less than 2 weeks' notice. آنها باید این را کم کمش دو هفته قبلش آگاهی بدهند.
The doctors cannot understand why I am suddenly so well again. پزشکان نمیتونن تشخیص بدهند که چرا حال من یکدفعه خوب شد.
luck money پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
inns of court کانون چهار انجمن قانونی درلندن که حق دارندمردم رااجازه وکالت بدهند
luck penny پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
The regulations prescribe that all employees must undergo a medical examination. آیین نامه تجویز می کند که همه کارکنان باید آزمایش پزشکی بدهند.
like a duck takes the water [Idiom] کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com