English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
perfectly بدون اشتباه یا درست
Other Matches
false 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
mistaking درست نفهمیدن اشتباه
mistake درست نفهمیدن اشتباه
mistakes درست نفهمیدن اشتباه
it can safely be said that... بدون ترس از اشتباه میتوان گفت که
perfects کاملا درست و بدون غلط
perfected کاملا درست و بدون غلط
perfect کاملا درست و بدون غلط
perfecting کاملا درست و بدون غلط
range error اشتباه در تخمین دریایی اشتباه بردی اشتباه برد
glitch یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
glitches یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
out of place <idiom> درجایی اشتباه ،درزمان اشتباه بودن
OR function تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
and تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
meets تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meet تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
coincidence function تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
joins تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joined تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
join تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
intersection تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersections تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
unions تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
union تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
disjunction تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
conjunction تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
conjunctions تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
alternation تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
I consider that a mistake. [I regard that as a mistake.] این به نظر من اشتباه است. [این را من اشتباه بحساب می آورم.]
temper درست ساختن درست خمیر کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
judiciousness قضاوت درست تشخیص درست
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
be the spitting image of someone <idiom> درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
The convict cannot distinguish between right and wrong [distinguish right from wrong] . این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
datum error اشتباه سطح مبنای ارتفاع اشتباه سطح مبنای اب دریا
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
delivery error اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
unbranched بدون انشعاب بدون شعبه
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
exjunction تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
alternative تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
alternatives تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
EXOR تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
differences تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
difference تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
exclusive تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یک ورودی درست باشد و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
denials تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
dispersion تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
NAND function تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
symmetric difference تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
denial تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
equality تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که یا دو ورودی درست باشند و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
except تابع منط قی که مقدار آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند. و وقتی نادرست است که ورودی ها مشابه باشند
fumbled اشتباه
in error <adj.> اشتباه
fumble اشتباه
error اشتباه
to put one in the wrong اشتباه
snafu اشتباه
fallacy اشتباه
floundering اشتباه
fumbles اشتباه
fallacies اشتباه
clanger اشتباه
errors اشتباه
goof اشتباه
overseen در اشتباه
goofed اشتباه
goofing اشتباه
goofs اشتباه
faux pas اشتباه
flounders اشتباه
floundered اشتباه
false <adj.> اشتباه
flounder اشتباه
trips اشتباه
mistake اشتباه
lap sus اشتباه
discrepancy اشتباه
jeofail اشتباه
faults اشتباه
wrongs اشتباه
mistaking اشتباه
wrong اشتباه
tripped اشتباه
trip اشتباه
barratry اشتباه
wronging اشتباه
mistakenness اشتباه
mistakes اشتباه
mix-up اشتباه
mix up اشتباه
errancy اشتباه
mix-ups اشتباه
inerrant بی اشتباه
fault اشتباه
faulted اشتباه
incorrectness اشتباه
mistaken party اشتباه کننده
absolute error اشتباه مطلق
mistake of fact اشتباه موضوعی
mistakable قابل اشتباه
mistakenness در اشتباه بودن
mistaken اشتباه کرده
to goof up [American E] اشتباه کردن
parachronism اشتباه تاریخی
slip up اشتباه کردن
miswrite اشتباه نوشتن
peccant اشتباه کار
bungler اشتباه کار
bunglers اشتباه کار
mistake of law اشتباه حکمی
boner اشتباه مضحک
boo boo اشتباه کاری
unmistakable خالی از اشتباه
computational اشتباه در محاسبه
dead shot تیر اشتباه
deflection error اشتباه سمتی
deflection error اشتباه انحراف
deflection error اشتباه سمت
delivery error اشتباه در تیراندازی
dispersion error اشتباه پراکندگی
flub اشتباه احمقانه
typing error اشتباه تایپی
typo اشتباه تایپی
blunderingly ازروی اشتباه
blooper اشتباه احمقانه
lapsus linguac اشتباه لپی
misstep اشتباه درقضاوت
misguidely از روی اشتباه
miscue اشتباه کردن
mils trip اشتباه میلیمی
metachronism اشتباه تاریخی
malentendu اشتباه فهمیدن
to read wrong اشتباه [ی] خواندن
blaming اشتباه گناه
blames اشتباه گناه
blamed اشتباه گناه
blame اشتباه گناه
lapsus memoriac اشتباه یا لغزش
bedlam اشتباه شدید
unerring اشتباه نشدنی
slip of the tongue <idiom> اشتباه لپی
blundering اشتباه لپی
fault تقصیر اشتباه
faulted تقصیر اشتباه
to make a mistake اشتباه کردن
to make an error اشتباه کردن
faults تقصیر اشتباه
to put wise از اشتباه دراوردن
to set از اشتباه دراوردن
miscarriage of justice اشتباه قضایی
miscarriages of justice اشتباه قضایی
disabusing از اشتباه دراوردن
disabuses از اشتباه دراوردن
disabused از اشتباه دراوردن
disabuse از اشتباه دراوردن
misconstruing اشتباه کردن
syntax error اشتباه ترکیبی
bloomer اشتباه احمقانه
blundering اشتباه بزرگ
blundered اشتباه کردن
blundered اشتباه لپی
blundered اشتباه بزرگ
blunder اشتباه کردن
blunder اشتباه لپی
blunder اشتباه بزرگ
blundering اشتباه کردن
oversights اشتباه نظری
oversight اشتباه نظری
miscalculations محاسبه اشتباه
miscalculation محاسبه اشتباه
blunders اشتباه لپی
blunders اشتباه کردن
misconstrues اشتباه کردن
misconstrued اشتباه کردن
misconstrue اشتباه کردن
blunders اشتباه بزرگ
mistake اشتباه کردن
erroneous غلط اشتباه
off the beam <idiom> اشتباه ،خطا
systematic error اشتباه سیستماتیک
mistakes اشتباه کردن
trip up <idiom> اشتباه کردن
make a mistake <idiom> اشتباه کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com