English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (40 milliseconds)
English Persian
prejudge بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudged بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudges بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudging بدون رسیدگی قضاوت کردن
Other Matches
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
to verify the accounts رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
Judge not , that ye be not judged. <proverb> قضاوت نکن ,تا مورد قضاوت قرار نگیرى.
prize courts دادگاه مامور رسیدگی به مسائل مربوط به prize بدون رای این دادگاه به مال
judging قضاوت کردن
judged قضاوت کردن
justifying قضاوت کردن
judge قضاوت کردن
pass a judgement قضاوت کردن
justify قضاوت کردن
advise قضاوت کردن
judges قضاوت کردن
justifies قضاوت کردن
jurisdiction قضاوت کردن
forjudge از پیش قضاوت کردن
errs بغلط قضاوت کردن
erred بغلط قضاوت کردن
err بغلط قضاوت کردن
expertize استادانه قضاوت کردن
to hold the scales even بی طرفانه قضاوت کردن
forejudge از پیش قضاوت کردن
advising قضاوت کردن پند دادن
advises قضاوت کردن پند دادن
can't see the forest for the trees <idiom> ازروی یکی برای جمع قضاوت کردن
judging حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judge حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judged حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judges حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
attend رسیدگی کردن
attends رسیدگی کردن
audit رسیدگی کردن
deal with رسیدگی کردن
attending رسیدگی کردن
to see to رسیدگی کردن
verify رسیدگی کردن
verified رسیدگی کردن
verifying رسیدگی کردن
to go into رسیدگی کردن
to see about رسیدگی کردن
to look in to رسیدگی کردن
go into رسیدگی کردن
verifies رسیدگی کردن
look into رسیدگی کردن
examined با into رسیدگی کردن
audits رسیدگی کردن
examines با into رسیدگی کردن
examine با into رسیدگی کردن
examine رسیدگی کردن
inspects رسیدگی کردن
examining رسیدگی کردن
examines رسیدگی کردن
auditing رسیدگی کردن
try رسیدگی کردن
examined رسیدگی کردن
tries رسیدگی کردن
to do for رسیدگی کردن به
to llok رسیدگی کردن
inspecting رسیدگی کردن
examining با into رسیدگی کردن
consider رسیدگی کردن
investigated رسیدگی کردن
audited رسیدگی کردن
investigate رسیدگی کردن
considers رسیدگی کردن
inspect رسیدگی کردن
investigates رسیدگی کردن
investigating رسیدگی کردن
inspected رسیدگی کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
verify رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verified رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifies رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
attends توجه یا رسیدگی کردن
attending توجه یا رسیدگی کردن
look into <idiom> رسیدگی یا وارسی کردن
attend توجه یا رسیدگی کردن
audit ممیزی رسیدگی کردن
audited ممیزی رسیدگی کردن
auditing ممیزی رسیدگی کردن
think over <idiom> با دقت رسیدگی کردن
to go through رسیدگی کردن گذشتن از
audits ممیزی رسیدگی کردن
cut both ways <idiom> به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
to check up درست رسیدگی یاحساب کردن
to go to رسیدگی کردن انجام دادن
to go into the matter به این مطلب رسیدگی کردن
to w up a company امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
check up رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
inquires باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquired باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquire باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquires باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquired باز جویی کردن رسیدگی کردن
spot check سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot checks سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
to revisit a criminal case [judicial proceedings] یک پرونده جنایی [رسیدگی قضائی] را بازدید کردن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
to check off رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
defferential assets هیئت رسیدگی باختلافات هیئت رسیدگی به حسابها
supervise برنگری کردن رسیدگی کردن
indagate تجسس کردن رسیدگی کردن
minds نگهداری کردن رسیدگی کردن به
mind نگهداری کردن رسیدگی کردن به
supervised برنگری کردن رسیدگی کردن
minding نگهداری کردن رسیدگی کردن به
supervising برنگری کردن رسیدگی کردن
supervises برنگری کردن رسیدگی کردن
checks سرزنش کردن رسیدگی کردن
checked سرزنش کردن رسیدگی کردن
check سرزنش کردن رسیدگی کردن
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
arret قضاوت
judgeship قضاوت
judgment قضاوت
adjudication قضاوت
jurisdication قضاوت
judgement قضاوت
verdicts قضاوت
judgments قضاوت
judgements قضاوت
verdict قضاوت
run through <idiom> ازاول تا آخر بدون توقف کردن تمرین کردن
sentence رای قضاوت
decreeing قضاوت تصویبنامه
sentencing رای قضاوت
sentences رای قضاوت
decreed قضاوت تصویبنامه
decree قضاوت تصویبنامه
absolute judgment قضاوت مطلق
decrees قضاوت تصویبنامه
witting هوش قضاوت
exclusive jurisdiction حق قضاوت کنسولی
equanimity قضاوت منصفانه
comparative judgement قضاوت تطبیقی
bench مسند قضاوت
benches مسند قضاوت
exclusive jurisdiction حق قضاوت استثنایی
formal logic قضاوت سطحی
jurisdication حق قضاوت قلمرو
judicable قابل قضاوت
value judgements قضاوت ارزشی
value judgement قضاوت ارزشی
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
bet on the wrong horse <idiom> قضاوت اشتباه درموردچیزی
views چشم انداز قضاوت
viewing چشم انداز قضاوت
uncharitable سخت گیردر قضاوت
view چشم انداز قضاوت
viewed چشم انداز قضاوت
law of comparative judgement قانون قضاوت تطبیقی
judgments رای دادگاه قضاوت
judgements رای دادگاه قضاوت
judgement رای دادگاه قضاوت
tribunate مقام یامسند قضاوت
measurements روش قضاوت چیزی
measurement روش قضاوت چیزی
common sense قضاوت صحیح حس عام
levelheaded دارای قضاوت صحیح
prejudgment قضاوت قبل از وقوع
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
deice بدون یخ کردن
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
it is hard to say به اسانی نمیتوان قضاوت کرد
partial jurisdiction حق تصمیم گیری یا قضاوت محدود
bench کرسی قضاوت جای ویژه
judicious دارای قوه قضاوت سلیم
benches کرسی قضاوت جای ویژه
performances روش قضاوت کارایی سیستم
performance روش قضاوت کارایی سیستم
meier art judgement test ازمون قضاوت هنری مایر
bencher کسی که بر مسند قضاوت می نشیند
depolarize بدون قطب کردن
unseam بدون درز کردن
delousing بدون شپش کردن
deloused بدون شپش کردن
disequilibrate بدون تعادل کردن
delouse بدون شپش کردن
degum بدون صمغ کردن
delouses بدون شپش کردن
denitrify بدون نیترات کردن
prejudices قضاوت تبعیض امیز خسارت وضرر
One must not judge by appearances . بظاهر اشخاص نباید قضاوت کرد
prejudice قضاوت تبعیض امیز خسارت وضرر
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
ad-libbed بدون نوشته صحبت کردن
live in a small way بدون سر و صدا زندگی کردن
unvoice بدون صدا ادا کردن
ad-libs بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbing بدون نوشته صحبت کردن
ad-lib بدون نوشته صحبت کردن
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com