English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (31 milliseconds)
English Persian
fraternised برادری کردن متفق ساختن
fraternises برادری کردن متفق ساختن
fraternising برادری کردن متفق ساختن
fraternize برادری کردن متفق ساختن
fraternized برادری کردن متفق ساختن
fraternizes برادری کردن متفق ساختن
fraternizing برادری کردن متفق ساختن
Other Matches
unite متفق کردن
unites متفق کردن
uniting متفق کردن
confederate متفق کردن
confederates متفق کردن
confederates متفق کردن یا شدن
confederate متفق کردن یا شدن
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
brotherhoods برادری
brotherhood برادری
brotherliness برادری
fraternization برادری
fraternity برادری
fraternities برادری
fraternised برادری دادن
fraternized برادری دادن
fraternal love دوستی برادری
fraternizes برادری دادن
fraternize برادری دادن
fraternizing برادری دادن
dizygotic برادری برادروار
fraternising برادری دادن
fraternises برادری دادن
united متفق
at one متفق
allied متفق
confederate متفق
confederates متفق
brotherhood انجمن برادری واخوت
brotherhoods انجمن برادری واخوت
unanimous متفق القول
confederate متفق موتلف
unanimous متفق الرای
hang together متفق بودن
confederates متفق موتلف
adhered توافق داشتن متفق بودن
adhering توافق داشتن متفق بودن
adheres توافق داشتن متفق بودن
adhere توافق داشتن متفق بودن
adequateness توافق داشتن متفق بودن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
To bear (put up) with somebody. با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineers اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineer اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make درست کردن ساختن اماده کردن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
get مجاب کردن ساختن
gets مجاب کردن ساختن
getting مجاب کردن ساختن
to lay it on thick نصب کردن ساختن
work up ترکیب کردن ساختن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
subdues مقهور ساختن رام کردن
illuminating درخشان ساختن زرنما کردن
assimilates تلفیق کردن همانند ساختن
subdue مقهور ساختن رام کردن
emboss مزین کردن پرجلوه ساختن
surprise متعجب ساختن غافلگیر کردن
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
surprises متعجب ساختن غافلگیر کردن
subduing مقهور ساختن رام کردن
attract جذب کردن مجذوب ساختن
entombs دفن کردن مقبره ساختن
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
perpetuating دائمی کردن جاودانی ساختن
attracted جذب کردن مجذوب ساختن
oblige وادار کردن مرهون ساختن
illuminates درخشان ساختن زرنما کردن
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
assimilates هم جنس کردن شبیه ساختن
incapacitating ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitates ناتوان ساختن محجور کردن
assimilated تلفیق کردن همانند ساختن
serialising نوبتی کردن پیاپی ساختن
incapacitated ناتوان ساختن محجور کردن
assimilating هم جنس کردن شبیه ساختن
serialises نوبتی کردن پیاپی ساختن
reproduce چاپ کردن دوباره ساختن
entombing دفن کردن مقبره ساختن
entombed دفن کردن مقبره ساختن
serialize نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilating تلفیق کردن همانند ساختن
illuminate درخشان ساختن زرنما کردن
entomb دفن کردن مقبره ساختن
frankest باطل کردن مصون ساختن
serialised نوبتی کردن پیاپی ساختن
obliged وادار کردن مرهون ساختن
obliges وادار کردن مرهون ساختن
serializing نوبتی کردن پیاپی ساختن
lane کوچه ساختن منشعب کردن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
improvises انا ساختن تعبیه کردن
proscribes ممنوع ساختن تحریم کردن
assimilate هم جنس کردن شبیه ساختن
proscribed ممنوع ساختن تحریم کردن
localizing محلی کردن موضعی ساختن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
lanes کوچه ساختن منشعب کردن
improvise انا ساختن تعبیه کردن
localize محلی کردن موضعی ساختن
proscribing ممنوع ساختن تحریم کردن
serializes نوبتی کردن پیاپی ساختن
frank باطل کردن مصون ساختن
serialized نوبتی کردن پیاپی ساختن
localises محلی کردن موضعی ساختن
franked باطل کردن مصون ساختن
localising محلی کردن موضعی ساختن
franker باطل کردن مصون ساختن
franking باطل کردن مصون ساختن
franks باطل کردن مصون ساختن
indicate نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicates نمایان ساختن اشاره کردن بر
attracts جذب کردن مجذوب ساختن
attracting جذب کردن مجذوب ساختن
inculcating جایگیر ساختن تلقین کردن
reproducing چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces چاپ کردن دوباره ساختن
violates بی حرمت ساختن مختل کردن
violated بی حرمت ساختن مختل کردن
assimilated هم جنس کردن شبیه ساختن
violate بی حرمت ساختن مختل کردن
inculcates جایگیر ساختن تلقین کردن
incapacitate ناتوان ساختن محجور کردن
perpetuates دائمی کردن جاودانی ساختن
improvising انا ساختن تعبیه کردن
perpetuate دائمی کردن جاودانی ساختن
pt down هرز اب ساختن منکوب کردن
perpetuated دائمی کردن جاودانی ساختن
fructify برومند کردن بارور ساختن
inculcate جایگیر ساختن تلقین کردن
tumify اماس کردن متورم ساختن
inculcated جایگیر ساختن تلقین کردن
assimilate تلفیق کردن همانند ساختن
please خشنود ساختن کیف کردن
retard کند ساختن معوق کردن
destroying ویران کردن نابود ساختن
internalizes باطنی ساختن داخلی کردن
pleases خشنود ساختن کیف کردن
spellbind مجذوب کردن مفتون ساختن
internalised باطنی ساختن داخلی کردن
prey دستخوش ساختن طعمه کردن
internalising باطنی ساختن داخلی کردن
preparing مهیا ساختن مجهز کردن
retards کند ساختن معوق کردن
agonise معذب ساختن متاثر کردن
retarding کند ساختن معوق کردن
surprize متعجب ساختن غافلگیر کردن
to cotton together باهم ساختن یارفاقت کردن
trump up <idiom> ساختن ،درمغز اختراع کردن
to cotton with each other باهم ساختن یارفاقت کردن
destroy ویران کردن نابود ساختن
provide میسر ساختن تامین کردن
provides میسر ساختن تامین کردن
destroys ویران کردن نابود ساختن
prepares مهیا ساختن مجهز کردن
detecting کشف کردن نمایان ساختن
to bear with a person باکسی ساختن یاسازش کردن
detects کشف کردن نمایان ساختن
admires متحیر کردن متعجب ساختن
internalizing باطنی ساختن داخلی کردن
tepefy ولرم کردن ملول ساختن
admired متحیر کردن متعجب ساختن
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
detected کشف کردن نمایان ساختن
prepare مهیا ساختن مجهز کردن
detect کشف کردن نمایان ساختن
internalises باطنی ساختن داخلی کردن
internalized باطنی ساختن داخلی کردن
discompose مضطرب ساختن پریشان کردن
internalize باطنی ساختن داخلی کردن
engrave گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraved گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
locate مستقر ساختن مکان یابی کردن
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freeze ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
engraves گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
mirrors دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
illume منور کردن روشن فکر ساختن
mirrored دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirror دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
located مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates مستقر ساختن مکان یابی کردن
recess موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
enables قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabling قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabled قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enable قادر ساختن وسیله فراهم کردن
cark بار کردن غمگین ساختن یاشدن
recesses موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
locating مستقر ساختن مکان یابی کردن
by pass بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com